My Danish Blog

« October 2005    صفحه اصلی    May 2008 »

آدمی که کار می کند

Thursday, November 3, 2005
من از طریق وبلاگ هادی خرسندی با وبلاگ عبدالقادر بلوچ آشنا شدم بعدها که کار مصاحبه‌ها را شروع کردم، قادر اولین کسی بود که با او به گفتگو نشستم و خب همان باعث شد که بیشتر به‌هم نزدیک شدیم. آدمی است نازنین، مهربان، شوخ، پرکار و واقعا دموکرات و بودن و ماندنش در دنیای وبلاگ‌های فارسی هم غنیمتی است و هم بسیار مفید. قادر برخلاف آدم‌هایی که مرتب شعار می‌دهند و کمتر عمل می‌کنند و بین گفتار و رفتارشان همیشه تضادی هست، بیشتر عمل می‌کند تا حرف و شعار. وبلاگش همیشه پرمطلب است، رادیو بلوچ، نوشتن مطلب برای روزنامه‌ها، همکاری با سایت‌ها، نوشتن داستان و طنز، و سردبیری بخش انگلیسی بلاگ‌نیوز و... علاوه بر همه اینها برای نان هم در تلاش و کار است، تعجب می‌کنم کی وقت می‌کند به خودش برسد. و اما به تازگی به معرفی و بررسی وبلاگ‌ها که کاری‌است کارستان پرداخته است که انگیزه من در نوشتن این یادداشت شد. قادر تاکنون وبلاگ‌های: شرتو، حسن درویش‌پور، بامدادزندی، نگاهی از دور، زیتون، مجید زهری را معرفی و یه نوعی بررسیده است و این خود وقت می‌برد دستکم باید این وبلاگ‌ها را مرتب خوانده باشی وگرنه نوشتن در موردشان محال است، این کار بلوچ در نوع خودش تازه است و می‌تواند باز کردن راه باشد برای دیگران. امیدوارم بلاگ‌نیوز بتواند صفحه مستقلی برای نگاه به وبلاگ‌ها راه‌بیندازد تا هم بتوان کارهای قادر را آنجا منتشر کرد هم دوستان دیگر که به نقد و بررسی وبلاگ‌ها علاقه‌مندند مطالبشان را برای این صفحه بفرستند.

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 10:11 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 19

خانم شیرین عبادی در دانمارک

Sunday, November 6, 2005

یکشنبه ۶ نوامبر با یکی از دوستان برای شنیدن سخنرانی خانم شیرین عبادی که در یکی از سالن‌های قدیمی و بسیار زبیای دانشگاه کپنهاگ برگزار می‌شد راهی مرکز شهر شدیم. سخنرانی ساعت ۱۵ شروع می شد و ما که نیم‌ساعتی زودتر رسیده بودیم، دیدیم جمعیت برای وارد شدن به سالن صف کشیده‌اند. در موقع ورود اسامی افراد چک می‌شد و اگر از قبل ثبت‌نام نکرده‌بودی می‌بایست دمت را روی کولت می‌گذاشتی و برمی‌گشتی که نصیب عده‌ای شد. ساعت ۱۵ دیگر جایی برای نشستن نبود، شگفت که اکثریت آمدگان دانمارکی بودند. قبل از سخنرانی چند تن از جمله مسؤل انجمن قلم دانمارک به انگلیسی به خانم عبادی خوش‌آمد گفت و اشاره‌ای کرد به نویسندگان و روزنامه‌نگاران در بند ایران و همانجا اعلام کرد که به تازگی حسین قاضیان و تقی رحمانی بعضویت افتخاری انجمن قلم دانمارک برگزیده شدند و از دولت جمهوری اسلامی خواست تا پرونده این دو نفر را برای همیشه ببندد (کف‌زدنها). سپس نوبت به خانم عبادی رسید که خوشبختانه به فارسی سخن گفت و به انگلیسی ترجمه می‌شد. خانم عبادی گفت: «می‌خواستم در مورد اسلام و دموکراسی سخن بگویم اما به دلیل آن‌ که یکی از روزنامه‌های دانمارک مسابقه‌ای گذاشته بود و خواسته بود خوانندگانش کاریکاتور حضرت محمد را بکشند ( جالب است که برنده کاریکاتور یک کودک خارجی شد و چاپ آن باعث واکنش شدید مسلمانان دانمارک و حتا اعتراض سفیران یازده کشور مسلمان از جمله ایران شد که داستانش را جداگانه خواهم نوشت) من سخنرانیم را به آزادی بیان تغییر دادم.» آنگاه خانم عبادی ضمن تاکید چندباره که به آزادی بیان اعتقاد کامل دارد اما کار این روزنامه قابل دفاع نیست و باید از مسلمانان دلجویی و عذرخواهی کند(کف زدنها). در عین حال ایشان اضافه کرد که اگر این مسابقه مختص حضرت محمد نبود و پیامبران سه دین بزرگ دیگر یعنی حضرت مسیح، حضرت موسا و بودای مقدس هم بودند به نظر من ایرادی نداشت ولی چون تنها حضرت محمد بوده است باید پذیرفت که مسلمانان آن‌را توهین به خودشان قلمداد کنند و عمل این روزنامه باعث می‌شود تا بن‌لادن‌ها و قشریون از این موضوع بهره‌برداری کنند و به مسلمانان بگویند دیدید ما بارها گفته‌ایم غرب دشمن شما و اسلام است (کف‌زدنها). آنچه ایشان در باره آزادی بیان گفت در واقع تکرار همان حرف‌های همیشگی بود که خب برای کسانی که تاکنون نشنیده بودند می‌توانست جالب باشد. و اما خانم عبادی اشاره‌ای هم داشت به فیلترینگ سایت‌ها و وبلاگ‌‌ها و دستگیری ۲۱ نفر بلاگر و فشار شدید به مطبوعات و نویسندگان بعد از روی کار آمدن احمدی‌نژاد. از اکبر گنجی هم گفت و اینکه بعنوان وکیل او از زمان اعتصاب تا امروز نتوانسته است با موکلش دیداری داشته باشد و در حالیکه کمی احساساتی شده بود با صدای بلند گفت: « این حق قانونی من است که با اکبر گنجی ملاقات کنم.» از ناصر زرافشان، حشمت‌الله طبرزدی، رضا علیجانی، هدا صابر، تقی رویایی و دیگران هم گفت که جرمی جز نوشتن ندارند. بعد از استراحت کوتاهی بخش دوم به پرسش و پاسخ اختصاص یافت. بیشتر پرسش‌ها در این مورد بود که آیا کشورهای اسلامی ظرفیت رعایت و پذیرش حقوق بشر و دموکراسی را دارند که ایشان پاسخش مثبت بود و استدلال می‌کرد، همانطور که در مسیحیت تنوع دیدگاه وجوددارد در اسلام هم چنین است و عربستان را مثال زد که زن‌ها حق رانندگی ندارند و در پاکستان زنی رییس جمهور می‌شود. در پایان نشست کوتاه و خودمانی هم با ایرانیان حاضر در جلسه داشت که به پرسش‌های تنی چند پاسخ داد.

در حاشیه سخنرانی:

سخنرانی در کمال آرامش و بدون هیچگونه تشنجی برگزار شد و خوشبختانه کسی هم شعاری نداد که سنت گروهی از ایرانیان انقلابی دو آتشه در چنین جلساتی‌است.


خانم عبادی خیلی خسته به نظر می‌رسید.


در آغاز برنامه یکی از خانم‌های هنرمند ایرانی به نام رویا مقدس با آهنگی از سیاوش قمیشی در مورد کودکان قربانی مین، رقصی تماشایی کرد و مورد تشویق شدید حضار و خانم عبادی قرار گرفت.


خانم عبادی را من اولین بار از نزدیک می‌دیدم، زنی‌است بسیار شوخ و مهربان، زمانی که با هم عکس می‌گرفتیم گفت آقای عکاس سعی خودتو بکن منو چاق نندازی!


از عکس گفتم دوربینم را برده بودم با دو عدد باطری نو و آکبند. همین‌که خواستم عکس بگیرم دیدم کار نمی‌کند هرچه هم با آن ور رفتم نشد که نشد. کیانوش عزیز لطف کرد عکسی گرفت از ما و همان شب ایمیلش کرد عکس که چه عرض کنم چیز حسابی نشد اما از هیچ بهتر است.


خانم شیرین عبادی و من


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 08:11 :::

LINK |  TrackBack 7 |  Comment 22

در خدمت ارتجاع

Wednesday, November 9, 2005
تروریست‌ها با هر فکر و اندیشه و در هر لباسی تاکنون به استبداد و ارتجاع خدمت کرده‌اند چه بخواهند و چه نخواهند. در این سالها هرعملیات تروریستی از نوع خودکشی‌اش گرفته تا بمب‌گذاری بزرگترین خدمت را به احزاب راست افراطی و سازمان‌های ضدخارجی در اروپا کرده است، بطوری‌که روز به روز قدرتمند‌تر می‌شوند. از آن‌طرف دولت‌های کنونی غرب به بهانه‌ی مبارزه با تروریست هر چه بیشتر به آزادی‌های شهروندان و از جمله خارجیان تجاوز می‌کنند. همین چندروز پیش هفت جوان خارجی که همه زیر بیست سال دارند و دونفر از آنها در محله ما زندگی می‌کرد با مقداری مواد منفجره، اسلحه و ۲۰۰ هزار کرون پول نقد دستگیر شدند. طبق اطلاعاتی که پلیس در اختیار رسانه‌ها گذاشته است این جوانان که ترک و عرب و مسلمان و بسیار مذهبی هستند، احیانا قصد داشته‌اند دست به عملیات انتحاری در اروپا بزنند. بعد از این دستگیری دولت بلافاصله برای محدود کردن آزادی هر چه بیشتر ملت لایحه‌ای را با ۴۵پیشنهاد آماده کرده است که در اولین فرصت برای تصویب به مجلس ببرد. از جمله‌ی پشنهادات بکاربردن تلویزیون‌های مداربسته که از قبل هم بود، کنترل تلفن‌ها، اینترنت، ایمیل و اجازه دخالت سازمان اطلاعات دانمارک در خیلی جاها از جمله شرکت‌های هواپیمایی برای چک کردن لیست مسافرها، حتا در صورت موارد مشکوک پلیس مخفی می‌تواند تمام تلفن‌های یک منطقه را کنترل کند. افراد را بدون اجازه‌نامه قاضی در هر کجا که خواست دستگیر و به زیر بازجویی ببرد. تمام موسسات دولتی و خصوصی موظف‌اند اطلاعات خصوصی افراد را در صورت درخواست در اختیار پلیس بگذارند. همین فشارها و تجاوز به آزادی توسط دولت به بهانه مبارزه با تروریست یکی از علل گرایش دانمارکی‌ها به احزاب راست و ضدخارجی است چرا که این محدودیت‌های غیرمعمول که در سنت دموکراسی جا افتاده این کشور کاملا غیرعادی است موجب شده ملت همه اینها را از چشم تروربست‌ها ببیند که امروز در لباس اسلام و به‌نام الله دست به کشتار مردم عادی در صف کار، در فروشگاه، قطار، دیسکوتک، بازارهای پر تردد و... می‌زنند. اگر زمانی نیروهای چپ اروپا مبارزات مسلحانه را جنگ‌های رهایبخش می‌نامیدند امروزه با نفرت و فاصله‌گیری از نگاه دیروزی بشدت آنرا محکوم می‌کنند. درمجموع باید بگویم تفکر ترور و کشتار در دنیای متمدن دیگر محلی از اعراب ندارد و باید ضمن ریشه‌یابی ترورهای اسلامی بسراغ پدرخوانده‌ها و سردسته‌های مافیایی این باندها که طول و عرضشان از حجره‌های تنگ و تاریک قاهره و دمشق و... شروع می‌شود و تا قم امتداد می‌یابد رفت. سران مافیا که هرکدام به تقلید آن جد بزرگ حرمسرایی دارند و بهشت را نقدا در همین دنیای خاکی برای خویش ساخته‌اند و با پررویی وعده بهشت نسیه را به آن جوان ۱۴ساله‌ای می‌دهند که در بحران بلوغ است و مشکل هویت دارد و از بد حادثه گرفتار مکر اینان می‌شود که در کارشان استادند و مارمولک دهر. بلاگرها با هر ملیتی که دارند می‌توانند در آگاه کردن این جوانان که بزرگترین مصرف کننده‌ی اینترنت هستند نقشی اساسی داشته باشند اگر بطورجدی و پی‌گیر به افشای چنین باندها و نقد تفکر ویرانگر این دایناسورها دل بدهند.

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 01:11 :::

LINK |  TrackBack 1 |  Comment 9

علمای اسلامی کجا ایستاده اند؟

Friday, November 11, 2005
آقای ابطحی در یاداشت امروزش «انفجار‌های اردن و عراق و سرنوشت اسلام» آنچه را که در اردن و عراق اتفاق افتاده است جنایت نامیده است و آنرا نشانه‌ی جنایتکاری عاملان و آمران چنین عملیات غیرجنگی می‌داند. من در این مورد کاملا با ایشان موافقم اما مثل همیشه آقای ابطحی بنا به مصلحت‌هایی و یا محافظه‌‌کاری آخوندی باز هم نصف حقیقت را می‌گوید. شما قبلا دولتی بودید و می‌شد فهمید که نمی‌توانید با خوانندگانتان رک و راست باشید اما حالا چرا؟ شما که مثل ما شده‌اید تازه. آقای ابطحی می نویسد: «ایکاش رهبران دینی مسلمان در برابر این رفتارهای وحشیانه که می‌خواهند لکه ننگ پاک نشدنی به پیکره اسلام باقی بگذارند به طور یکپارچه موضع می‌گرفتندتا تاریخ و آیندگان و حتی افکار عمومی امروز جهان مسلمانی را مساوی با جنایت‌پیشگی نداند و اسلام و دین خدا قربانی این مجموعه‌ی از خدا بی خبر نشود. این مهمترین و تاریخی‌ترین تصمیمی است که علمای اسلامی باید بگیرند.» آقای ابطحی! این رفتار جنایتکارانه که مختص امروز نبوده است؟ آیا تاکنون به جز یکی دو نفر کدام یک از این علمای اسلامی در کشورهای مسلمان که چندین جین از آنها هم در بلاد قم به امورات مسلمین مشغولند این جنایات را محکوم کرده‌اند؟ چرا خودتان را به کوچه علی چپ می‌زنید این علمای مسلمان از ته دل با این باندهای جنایت‌کار موافقند و حتا از آنها پشتیبانی معنوی و مادی می‌کنند. زمانی که رییس جمهور کشور اسلامی شما تصمیم دارد کشور دیگری را از نقشه جغرافیای جهان حذف کند و وقتی‌که گروه‌های استشهادی در پادگانها و خیابان در مقابل علمای مسلمان رژه می‌روند و آماده‌ی عملیات انتحاری در اقصی نقاط جهان هستند انتظار شما از اینان برای محکوم کردن ترور و تروریست خنده‌دار نیست؟ اصلا چرا شما راه دور می‌روید ترور اسلامی با روی کار آمدن جمهوری اسلامی وارد عصر طلایی خود شد. لابد این بقول بلوچ عمه‌ی بنده بود که زنده‌یاد قاسلمو، شرفکندی، بختیار و... را بیشرمانه ترور کرد؟ لابد باز هم عمه‌ی بنده بود که فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کرد؟ آقای ابطحی یا ننویسید یا اگر می‌نویسید حقیقت را قربانی مصلحت نکنید.

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 04:11 :::

LINK |  TrackBack 1 |  Comment 10

بلاگر

Sunday, November 13, 2005

در کشورهایی که همه چیز حساب و کتاب دارد هر سال واژنامه‌ها تجدید چاپ می‌شوند تا واژه‌های جدیدی که وارد زبان شده‌اند بوسیله کمیته‌ای با صلاحیت به آن افزوزده شود. ولی در ایران هر که دلش می‌خواهد بدون توجه به این‌که آیا دانش و صلاحیتش را دارد دست به واژه‌سازی می‌زند و شگفتا که دیگران را هم به بکار بردن این واژه‌های من درآوردی و غیرمسؤلانه دعوت می‌کنند. مثلا همین «بلاگر» خودمان که برگردان واژه Blogger است و تقریبا در همه زبانها به همین شکل و با همین تلفظ پذیرفته شده عده‌ای با یکدندگی اصرار دارند که نوشته شود «وبلاگر» حال آنکه چیزی به نام weblogger نداریم. به تازگی هم یه آدم بیکار به بهانه کم‌کاری فرهنگستان زبان و ادب پارسی آستین‌هایش را بالا زده و در وبلاگش کلی واژه‌ی وبلاگی ساخته‌است و به این هم بسنده نکرده و «در ضمن اعتراض نامه‌ای خطاب به فرهنگستان ادب و زبان فارسی به منظور درخواست از آن نهاد برای طراحی هرچه سریع تر واژگان فارسی(با پیشنهاد واژگان مبتنی بر ریشه فرا) در زمینه فرانوشت‌ها (وب لاگ‌ها ) به طور خاص و در پهنه فرانما (اینترنت) به طور عام در سایت پرشین پتیشن» تنظیم کرده و خواسته است تا ملت امضا کنند. و البته از بلاگرها هم می‌خواهد تا زمانی که فرهنگستان واژه‌های جایگزین را پیدا کند از ساخته‌های ایشان استفاده کنیم. و اما واژه‌های پیشنهادی ایشان:

بلاگر را بگوییم: «فرانویس» یعنی اگر روزی خواستید خودتان را معرفی کنید بگویید من حسین هستم و فرانویسم. وبلاگ هم که می‌شود: «فرانوشت» مانند فرانوشت بیلی و من.

وبلاگ‌های گروهی «فراگروه‌ها» مثل فراگروه راهیان سپیده.

و دیگر پیشنهادات: سايت اينترنتی: فرانگار، شبکه اينترنت: شبکه فرانما٬ايميل: فرانامه٬ وب‌گردی: فرا گردی٬ دامنه اينترنتی: فرادامنه.

حال با اجازه این فرانویس بنده یادداشت کوتاهی می‌نویسم و پیشنهادات ایشان را تجربه می‌کنم.

گله‌ی یک فرانویس

دیروز فرانامه‌ی جی‌مایلم را بازکردم (آخه من چندین فرانامه دارم در یاهو، ام.اس.ان و...) دیدم فرانامه‌ای از ملاحسنی فرانویس فرانوشت ملاحسنی در کانادا دارم که در آن گله کرده بود که فلانی من در حال فراگردی در شبکه فرانما بودم که تصادفی وارد فرانگار بلاگ‌نیوز شدم و دیدم شما بدون اجازه به فرانوشت من لینک داده‌اید بدون این‌که نام فرانوشت من قید شده باشد. برادر دستکم نام فرانویس را می نوشتید. با تشکر ملاحسنی فرانویس فرانوشت ملاحسنی در کانادا.



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 10:11 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 11

یادداشت های بعد از دوازده شب

Monday, November 14, 2005

ای آقا از زمانی که بلاگ رولینگ تنه‌اش خورد به تنه ما ایرانی‌ها روزی نیست که حال‌ این بلاگرهای مظلوم و ستمدیده را نگیرد. یکروز پینگ نمی‌کند، روز دگر آنقدر پینگ‌ات می‌کند که پیش همه از جمله اهل و عیال شرمنده می‌شوی، یکروز غیبش می‌زند و انگار این جماعت بلاگر بلانسبت تخ... ایشان هستند. خلاصه هر روز یک عشوه. کاری هم از دستمان ساخته نیست مگر آن‌که این «دودردو» خودمان را حمایت کنیم و هم بلاگ نیوز را، ما هم تو دعوا نرخ تعیین می‌کنیم.

تمام سیاستمداران دنیا و احزاب زور می‌ز‌نند، پول خرج می‌کنندتا به قدرت برسند و بتوانند برنامه‌شان را و قول و قراری که به مردم داده‌اند پیاده کنند، درست... اما در ایران عزیز ما مثل همه چیز موضوع برعکسه. یعنی رییس جمهوری که با رای ۲۲ میلیونی که می‌شود اکثریت، وقتی به قدرت می‌رسد، سیاست و برنامه‌ی اقلیتی را که رای نیاورده‌اند اجرا می‌کند و بقول علما تحقق می‌بخشد و اگر در دوران ریاستش همان اقلیت خشتک ملت را جر بدهد سکوت امام‌وار می‌کند. اما همین که از قدرت افتاد یکباره انگار که تخم کفتر خورده باشد تلافی هشت سال سکوت را در می‌آورد و شروع می‌کند به انتقاد از همان اقلیت اسبق که برنامه‌هایشان را پیش می‌برد. من که سردر نمی‌آورم شما چطور؟


خودمانیم این بابا رییس جمهور جدید هم که عین بچه‌های کودکستانی حرف می‌زند. حتما سخنانش را در دیدار با برخی از شخصیت‌ها و مردم ترکمن شنیده‌اید باور کنید من که از خنده روده‌برشدم. یاد بچه‌گیم می‌افتم که تا از یکی دلخور می‌شدم می‌گفتم قهر، قهر تا روز قیامت قهر.


فردا انتخابات شهرداری‌های دانمارک است (اینجا به شهرداری می‌گویند کمون) حالا فکر نکنید دانمارکی‌ها کمونیست هستند. در مصاحبه کوتاهی که با یکی از روزنامه‌های محلی شهرمان داشتم که نظرم را در مورد انتخابات پرسید و طبق معمول به کی رای می‌دهی گفتم: « اینها بیخودی خودشان را اینجا کاندید کرده‌اند بروند ایران و در انتخابات شهرداری آنجا شرکت کنند من قول می‌دهم بعداز شش ماه می‌شوند رییس‌جمهور.»


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 10:11 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 5

انتخابات شهرداری

Wednesday, November 16, 2005
انتخابات شهرداری‌های حکومت سلطنتی ـ اسلامی دانمارک هم به خوبی و خوشی تمام شد. از ۹۸ صندلی چرم شهرداری‌ها در سرتاسر کشور ۴۵ تا صندلی ناقابل نصیب سوسیال دموکرات‌ها شد و ۳۶ تا به حزب چپ (حزب حاکم) که برخلاف نامش مادرزاد راست است رسید. ۱۷ تا صندلی باقیمانده هم بین احزاب کوچک و تک و توک افراد مستقل تقسیم شد. سوسیال دموکرات‌ها که در انتخابات پارلمان شکست سختی خورده بودند و یکجا که نه، چندجایشان سوخته بود تا جایی‌که اعضا از لج و بی‌عرضگی رهبران مرد این حزب، خانمی را کردند رییس و البته که اشتباه نکردند و نتیجه را در این انتخابات دیدند در واقع برنده اصلی بود. و اما مهم‌ترین شگقتی این‌که برای اولین بار در تاریخ پایتخت اسلامی دانمارک، زنی صندلی شهرداری کپنهاگ را از زیر پای مردان کشید و خودش نشست رویش. بله خانم «ریتا بیگورد» که هیچ نسبتی هم با فیلسوف معروف «سورن کیگورد» ندارد برای اولین بار شد شهردار کپنهاگ. راستی ریتا خانم وبلاگ هم دارد، تا برداران بسیج اینجا فیلترش نکرده‌اند بروید خودتان ببینید. بیلی و من هم طبق معمول این پیروزی زنانه را به تمام زنان فمینیست و غیرفمینست تبریک گفته و از تمام زنان مسلمان در کشورهای برادر خواهش می‌کنیم به جای این همه بحث فمینیستی و روشنفکرانه از خواهرانتان در اروپا بیاموزید و قدرت را نشانه بگیرید وگرنه مردهای مسلمان آدم بشو نیستند. امیدوارم عمه‌ی عبدالقادر بلوچ در انتخابات آتی شهرداری‌ها خودش را در زاهدان کاندید کند. و اما خبر چرب و نرم دیگر، بلاگ‌نیوز تبلیغ یکی از کاندیداهای شهرداری را در بخش فارسی و دانمارکی گذاشته بود نام این آقا «آلن نیلسن» است که انتخاب شد و آمد توی شورای شهر، می‌بینید تبلیغ دادن به بلاگ‌ نیوز می‌تواند سودمند و مفید باشد، پس یادتان باشد، با قیمتی عادلانه می توانید، خودتان یا محصولات، یا حتا وبلاگ و سایت را در بلاگ‌ نیوز تبلیغ کنید، اگر می‌خواهید دوام و بقا داشته باشد. خودتان بهتر می‌دانید ثروتمندان ایرانی هرگز فرهنگ این‌را ندارند که از کارهایی که به نوعی سروکارش با فرهنگ است حمایت کنند. یادم می‌آید سرمایه‌دارها در ایران، زمانی‌که می‌خواستند خودی نشان دهند و کار خیری انجام بدهند بجای مثلا ساختن دانشگاه، بیمارستان، مؤسسات آموزشی، سالن ورزش یا تاتر و... مسجد می‌ساختند و یا گاوی را ذبح می‌کردند و با چندگونی برنچ تایلندی چلوگوشتی مهیا و می‌دادند به در و همسایه. در خارج از کشور هم پولدارهای ایرانی مثل تپاله‌ای میمانند که با هم‌کیشان داخلی از وسط نصف‌شان کرده باشی. خواستم نتایج انتخابات را بگذارم اینجا، دیدم بیلی گفت: «آخه انتخابات دانمارک، اونم شهرداری به چه درد خوانندگان این وبلاگ می‌خورد!» دیدم حق با جناب بیلی‌است، قیچی‌اش کردم.

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 07:11 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 18

نگذاریم پاسارگارد به سرنوشت بودای مقدس دچار شود

Monday, November 21, 2005

با تشکراز علیرضا

مدت‌ها پیش که خبر بهره‌برداری سد سیوند از طرف مقامات جمهوری اسلامی اعلام شد همه عاشقان سرزمین ایران را نگران کرد چرا با آغاز آب‌گیری این سد، دشت مرغاب که آثاری از گذشتگان چون مقبره کوروش و تخت جمشید را تا به امروز پاس داشته است به زیر آب خواهد رفت و این را همه کسانی‌که تخصصی در این زمینه دارند تایید کرده‌اند. برای نجات این آثار تنی چند از فرهنگ دوستان و اهل اندیشه «کمیته بین‌المللی برای نجات آثار باستانی دشت پاسارگارد» را تشکیل دادند تا با جمع‌آوری امضا و اعتراض جهانی جلوی این فاجعه ملی را بگیرند. این کمیته در ادامه اعتراضات خود از همگان خواسته است تا روزهای اول، دوم و سوم آذر، همزمان با ۲۲، ۲۳ و ۲۴ نوامبر روزهای هشداربین‌المللی برای نجات پاسارگاد دست به اقدامی همگانی بزنیم.

برای آن‌که در مقابل نسل‌های آینده شرمنده نباشیم دستکم می‌توانیم دراین روزها با فرستادن (ایمیل) متن‌فارسی، انگلیسی و یا آلمانی به دبیرکل سازمان یونسکو اعتراض کنیم.

برای اطلاع بیشتر می‌توانید به سایت پاسارگارد مراجعه کنید.


لینک وبلاگ‌هایی که در این باره نوشته‌اند. اگر شما هم مطلبی مربوط نوشته‌اید ازطریق ایمیل یا کامنت خبرم کنید تا نام وبلاگ شما به لیست اضافه شود.


حضور خلوت انس / بیلی و من / هزاروهشتصدوهفت / آونگ خاطره‌های ما / بی‌بی‌باران / گیل‌ایران / مهتاب / میداف / پارسانوشت / نهیب سکوت / سیاسی، اجتماعی، فرهنگی / مستور / یک پزشک / عبدالقادر بلوچ /



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 08:11 :::

LINK |  TrackBack 3 |  Comment 19

بی عنوان

Saturday, November 26, 2005
مدتی است که سرگیجه‌های وحشتناکی امانم را بریده‌است. همین‌که بسراغم می‌آید چاره‌ای نیست مگر آن‌که چند ساعتی مثل یک جسم بیجان روی تختم دراز بکشم تا شاید از این کیفیت دورانی به حالت افقی برگردم. بیلی معتقد است علت این سرگیجه‌های مزمن، یکی سن و سال است و دیگری زل زدن به این صفحه لعنتی مانیتور و خواندن مطالب بصورت آنلاین. شگفتا که پزشکم خانم لیسه هم با بیلی توافق کامل دارد دستکم تا زمانی که نتیجه آزمایش خون و ادرار و عکسبرداری از اندورنم مشخص کند که چه مرضی دارم. این سرگیجه لعنتی در تاریخ بیش از نیم قرن زندگی بی‌ثمرم کاملن جدید است و از شما چه پنهان می‌ترسم نه از مرگ... از این‌که نتوانم بخوانم، بنویسم، ساز بزنم، زیر باران با بیلی بدوم از این‌‌که نتوانم... آری می‌ترسم و همین ترس افسرده‌ام کرده است این‌روزها...

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 03:11 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 38

نتیجه

Tuesday, November 29, 2005
قبل از هر چیز می‌خواهم سپاس بی‌کرانم را نثار دوستان مهربانی کنم که بنده‌ی حقیر را در این چند روزه مورد لطف و تفقد قراردادند. یکی از زیبایی‌های وبلاگ نسبت به رسانه‌های دیگر همین است که آدمی احساس تنهایی نمی‌کند و بلاگرها بدون آن‌که بخواهند تظاهر کنند در شادی، غم و بیماری و یا هر اتقاق دیگری که برای همکارشان می‌افتد علی‌رغم اختلاف دید و نظرگاه خود را شریک‌ می‌دانند و این گنجی است که بایستی با چنگ و دندان از آن پاسداری کرد. و اما ممنون از این همه پیشنهادی که دوستان داده بودند که الحق خیلی‌هاشان را می‌توان بکار برد. خودمانیم این بلاگرها هم یکپا دکترند. آنچه که گوشزد نوشته بود بسیار دقیق بود و تقریبا باید همان راه را رفت که ایشان گفته بودند. امروز معلوم شد علت سرگیجه (البته نه صدرصد چون پیش متخصص گوش هم وقت دارم برای نوار گوش و همچنین سونوگرافی از عروق گردن همان که گوشزد پیشنهاد کرده است) بیماری است به‌نام Vestibularisnervit که در واقع بالانس و تعادل عصب‌های مخچه به‌هم ریخته می‌شود و باعث سرگیجه می‌‌گردد. این بیماری ممکن است کوتاه و یا به درآزا بکشد و اگر بدشانس باشی تا آخر عمر یار و مونس آدم بماند. فعلا ما داریم به این سرگیجه عادت می‌کنیم تا چه پیش آید. باز هم ممنونم.

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 12:11 :::

LINK |  TrackBack 0 |  Comment 35


Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.