My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


گفتگو با استاد علی‌اکبر شکارچی

Wednesday, September 14, 2005

استاد علی‌اکبر شکارچی

قصد داشتم در پنجمین اردوی موسیقی ایرانی با استاد علی‌اکبر شکارچی مصاحبه کنم که دیدم دوست فرهیخته‌ام سیمین خانم متین قبل از من با ایشان به گفتگو نشسته است و متن آن، هم در بولتن اردو و هم در سایت همساز آمده است. پس از خیرش گذشتم و از سیمین خانم اجازه انتشارش را در وبلاگم گرفتم. با تشکر از ایشان.

برایمان آنچه را که خودتان دوست دارید در باره شما بدانیم بگویید؟ وگرنه ما از شماره کفش شما هم نمی‌گذریم؟

متولد ۱۳۲۸ در لرستان هستم. نواختن کمانچه را در سنین کودکی بطور خودآموز با تاثیر پذیری از نوازندگان محلی شروع کردم. در سال ۱۳۴۵ تحصیلات دانشگاهی خود را از دانشگاه هنرهای زیبا دانشگاه تهران در رشته موسیقی ایرانی با ساز کمانچه به اتمام رساندم. درحین تحصیل در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که در آن زمان یکی از مراکز معتبر موسیقی اصیل بود پذیرفته شدم. اگر اشتباه نکنم در آخرین جشنواره جشن هنر شیراز با گروه آقای علیزاده به خوانندگی خانم پریسا که دوستان هنرمند دیگرآقایان مرتضی اعیان، پرویز مشکاتیان، محمد علی کیانی نژاد حضور داشتند شرکت داشتم. در سال ۱۳۵۶ در نخستین کنکور موسیقی " آزمون باربد" مقام اول را در تکنوازی کمانچه کسب نمودم. پس از پیروزی انقلاب حدود دو سال در دانشکده هنرهای زیبا تدریس کردم و با شروع انقلاب فرهنگی این همکاری متوقف گردید. در همان سال‌ها در دو کانون معتبر موسیقی چنگ و چاووش تدریس می‌کردم و یکی از اعضای هیئت مدیره و موسسین بودم. پس از بسته شدن دو کانون فوق و رکود چند ساله موسیقی و تدریس موسیقی در منزل مجددا حدود هشت سال است که در دانشگاه سوره تدریس می‌کنم. همچنین با تاسیس " آموزشگاه موسیقی آرش" مشغول تدریس خصوصی هنرجویان می‌باشم. استادانی که من افتخار دیدن و شاگردی آنان را داشته‌ام عبارتند از: نورعلی خان برومند، علی اصغر بهاری، کریمی، هرمزی، فروتن، داریوش صفوت و جلال ذوالفنون. تا کنون علاوه بر کنسرت‌های گروهی در داخل و خارج از کشور، در شهرهای شیراز، رشت، اهواز، تهران، اراک، سمنان، دامغان و شهر کرد... اجرای تکنوازی داشته‌ام. همچنین اجرای کنسرت در کشورهای ایتالیا، آلمان، اطریش، سوئد، انگلیس، کلمبیا و استرالیا. به غیر از تکنوازی و همنوازی در گروه‌های ایرانی بصورت انفرادی نیز نوارهای ذیل را منتشر کرده‌ام که علاوه بر تهیه و ساخت قطعات آنها ضمن نواختن کمانچه در اکثرشان آواز محلی نیز اجرا کرده‌ام: خلق کرد، خونین شهر، جرس، قطعاتی از موسیقی لری، بیست ترانه کهن لری، کوهسار، کاروانه، آلبوم پنج کاستی ردیف میرزا عبدالله با ساز کمانچه مرجع و آموزش، موسیقی فیلم خون بس، بهار باد، خواب شقایق. تالیف و انتشار کتاب‌های وزن خوانی در دو مجلد و کتاب تجزیه و تحلیل بیست ترانه کهن لری که بزودی منتشر می‌گردد.


از ساز کمانچه برایمان بگویید ؟

کمانچه یکی از سازهای زهی آرشه‌ای‌ست که نواختن آن کمتر از سواری گرفتن از اسب چموش ترکمن، کرد، لر، عرب و یا ترک نخواهد بود. انگار وقتی آن را بدست می‌گیری درون تو را می‌خواند. گاه آنچنان جلوه‌هایی از خود از طریق تو نشان می‌دهد که عمری برای نواختن و نوازشش به رغبت می‌نهی و هر وقت با تو هم‌راه و هماهنگ می‌شود هر آهنگش کتیبه‌ای‌ست که در دل زمان جاودانه می‌ماند و مضمون هر کتیبه‌اش همان است که سیمرغ با آوازی بلند خواند.


بهترین کاری که تا حالا کرده‌اید؟

بهترین کار زندگیم انتخاب موسیقی وکمانچه بوده است و اگر منظور موسیقی باشد نوارهای خلق لر، قطعاتی از موسیقی لری، کوهسار، موسیقی فیلم خون بس، و بهار باد را می‌پسندم که از میان این‌ها کوهسار برایم رمان زندگی عشایر و ایلات لر و بختیاری‌ست که آن را زندگی کرده‌ام.


چه فرقی در تکنوازی و گروه‌نوازی احساس می‌کنید؟

در تکنوازی من همه هستم و در گروه نوازی من هم میان همه هستم.


از هم‌نوازی با چه سازی بیشتر لذت می‌برید ؟

هم‌نوازی با ساز تار.

آیا نقش کمانچه در گروه‌نوازی‌های گذشته و حال تفاوتی کرده؟

بله، کمانچه بشکلی بسیار زیبا و هم‌آهنگ اندیشه آهنگساز را در قطعات بیشتر ظاهر می‌نماید.


نظر شما در مورد هم‌نوایی با دیگر موسیقی‌ها چیست؟

هر کار درست و علمی نیاز به یک میدان آزمایش ترکیب و مخلوط کردن دارد که افراد متخصص و کارآزموده در آن میدان تجربیات خود را انجام می‌دهند. به بیان دیگر هر تجربه که دیگران می‌کنند به سود من است که اگر خوب بود من آن را جلوه‌ای دیگر بدهم و اگر خوب نبود از آن پرهیز کنم و همیشه آرزو می‌کنم انسان‌ها از آنچنان دانش و آگاهی در کارهای‌شان برخوردار باشند که کمتر آزمون‌های‌شان خطا باشد تا هم فرسوده نشوند و هم زمان و عمر را از دست ندهند.


آیا تجربه‌ای با ساز غربی داشته‌اید؟

ساخت موسیقی فیلم خون بس، موسیقی تاتر پیرچنگی و بهار باد، تجربه استفاده از سازهای ارکستر سنفونیک هستند.

وقتی ساز نمی‌زنید چه گوش می‌دهید ؟ این سوال در ردیف همان شماره کفش شماست؟

به موسیقی محلی لری و بختیاری، موسیقی دوران قاجار طاهرزاده، اقبال و استاد صدیف ... به غیر از موسیقی به صدای طبیعت و در تنهایی به گفتگوهای درونی خودم گوش می‌کنم.


چه نقشی شنونده در کنسرت برای شما دارد؟

مخاطبی هم‌دل و هم‌اندیشه که بوسیله موسیقی آمده تا بشنود چه بر من گذشته و من هم صادقانه هر چه در دل دارم برای او با ساز می‌گویم. بی‌مخاطب تمرین با ساز است که سال‌هاست با هم گفتگو می‌کینم به امید دیدار شنونده.


آیا شما بعنوان نوازنده تفاوتی بین شنونده اجراهای‌تان در ایران و دیگر کشورها احساس می‌کنید؟

مهم شنونده ایرانی و خارجی نیست مهم این است که کسی گوش شنیدن موسیقی داشته باشد! ارتباط نوازنده با کسانی است که کر نیستند.


با چه مشکلاتی از نظر اجرایی مواجه هستید؟

هیچ !!!


کار گروهی را در بین کسانی که کار موسیقی می‌کنند چطور می‌شناسید ؟

هر کار گروهی که از؛ شکل، ظاهر، تکنیک بگذرد و بر جان شنونده اثر بگذارد خوب است.


با چه مشکلاتی برای آموختن روبرو بودید و آن مشکلات چه نقشی در اکنون که استادید بازی می‌کنند؟

کمانچه نوازی را از سنین۷-۶ سالگی خودجوش بدون مربی شروع کردم و تا سن حدود ۲۴ سالگی که به دانشگاه رفتم هیچ معلمی نداشتم. یکی دیگر ازمشکلات دوران آشنایی تصادفی و ذوقی من با کمانچه، نداشتن ساز خوب بود. اولین سازم را خودم با وسایل ابتدایی مثل قوطی روغن نباتی به جای کاسه ساقه نی به جای دسته کمانچه و سیم تلفن به جای سیم‌های آن درست کردم. دیدگاه غلط افکار عمومی نسبت به اجرای موسیقی که نوازندگی را جزء کارهای خلاف عرف می‌دانستند و اندیشه فرهنگ مطربی بصورت نیرویی بازدارنده، بطور نهفته دردرونم عمل می‌کرد. می‌توان گفت تلاش اصلی من در موسیقی از دوران دانشگاه شروع شد. خیلی سعی کردم تا کمبودهای آموزشی گذشته‌هایم را در زمان کوتاهی که در اختیار داشتم جبران کنم. به بیان دیگر خیلی با شتاب و با عجله مطالب زیادی را یاد گرفتم و زمان کافی و لازم را برای پخته شدن و پرورده شدن آنها در ادامه راه پیدا کردم. نمی‌دانم شاید من همین باید می‌بودم که هستم و از موقعیت کنونی‌ام راضی هستم. حدود۱۰ سالی‌است که به یک انسجام قابل رضایت دست یافته‌ام وسعی می‌کنم آموخته‌هایم را بی نقص کنم و از آموختن به دیگران از هیچ چیز دریغ نکنم..


آموزش موسیقی را در شرایط کنونی چطور می‌بینید؟

آموزش کنونی بسیار شخصی و متکی به تجربیات فردی‌ست که ای کاش می‌شد برای هر ساز در سمینارهای متفاوت با معرفی شیوه‌های تدریس توسط اساتید به الگویی واحد دست پیدا کرد. ولی در مجموع پیشنهاد می‌کنم تا دست‌یابی به یک جمع بندی محور اصلی آموزش موسیقی ایرانی، در کنار آموزش سینه به سینه ردیف‌های معتبر آن، آموختنِ خواندن و نواختن نت را بسیار ضروری می‌دانم.


شما چه تفاوتی بین شاگردان قدیم و جدید خود می‌بینید؟

شاگردان جدید من با رشد اندیشه من در موسیقی و فهم تازه تر که از موسیقی پیدا کرده‌ام بهتر از شاگردان قدیمی من خواهند بود و این رشد کیفی در تمام زمینه‌ها و کلاس‌ها و شاگردان قدیمی و جدید موثر خواهد بود.


با سپاس از اینکه دعوت ما را پذیرفتید، با چه تصوری به اردوی موسیقی ایرانی در آلمان می‌آیید ؟

خوشحالم که امکانی فراهم شده است تا با شوق آنچه را که تجربه کرده‌ام و در دل دارم برای علاقه‌مندان بیان کنم و حتمن شرایط هم امکانی فراهم می‌آورد تا بطور خلاق در من همه آنچه بی‌القوه نهفته است به فعل درآید و به آنان دست پیدا کنم.


برای دیدن عکس‌های بیشتر از اردوی پنجم موسیقی ایرانی اینجا را کلیک کنید و بعد در فهرست سایت روی اردو‌ها کلیک کنید، می‌توانید عکس‌های پنج اردو را ببینید.



استاد علی‌اکبر شکارچی و من در خانه‌ی هاینریش پش شهر لودویگزهافن آلمان چهارم سپتامبر ۲۰۰۵



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 12:18 :::

LINK  | TrackBack 6 | Comment 33
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
حرفهای ناگفته - Giliran - آونگ خاطره‌های ما - Majid Zohari - خوابگرد - Giliran -

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: بانوی باران

Wednesday, September 21, 2005 ساعت 11:59

من هم بعد سه تار عاشق صدای کمانچه ام همراه صداش آرامش عجیبی به ادم میده ممنون بابت این مطلب

 URL:  http://pouyehm.blogfa.com


 نويسنده: خانوم گل

Tuesday, September 20, 2005 ساعت 10:14

تشکر از تو دوست عزيز....... انگاری ما تو خواب غفلتيماااا.... يکی مثه شما بايد ماها رو بيدار کنه..... من که از اين استاد گرامی خبری نداشتم.... موفق وپيروز باشی.......

 URL:  http://soko0t.persianblog.com


 نويسنده: رنگین کمان عشق

Monday, September 19, 2005 ساعت 06:17

می گما. اين عکس مصاحبه قبليتون خيلی جالبه. منرا ياد خاطرات آمستردام انداخت. من هم يک همچين عکسی دارم. همیشه شاد و سلامت باشید.

 URL:  http://ranginkamaneeshgh.persianblog.com


 نويسنده: رنگین کمان عشق

Monday, September 19, 2005 ساعت 06:12

سلام همشهری. حسابی خودتون را تحويل می گيريداااا.

 URL:  http://ranginkamaneeshgh.persianblog.com


 نويسنده: بانوی خرداد

Monday, September 19, 2005 ساعت 01:34

گفتگوی خوبی بود. بخصوص طرح سوالات بسیار جامع بود. من هم با استاد موافقم که ما نیاز به یک الگوی واحد در تدریس موسیقی سنتی ایرانی داریم. من به عنوان یک شاگرد مبتدی برای یادگیری ساز سه تار در طول سه سال سه استاد عوض کردم که هر کدام روش تدریس قبلی را نقض کرد. اما من هرگز از خودم راضی نبودم و در حقیقت کار خودم را ساز زدن نمی دانستم. همین شد که ولش کردم.کاش کسی به فکر موسیقی سنتی ایرانی بود.

 URL:  http://banookhordad.persianblog.com


 نويسنده: سلوچ

Sunday, September 18, 2005 ساعت 12:03

به هر حال هر چقدر هم روشنفکر باشيد.شرايط حاکم بر ماهايی که در ايرانيم رو درک نمی کنيد پس ساز مخالف از زير پتوفايده ای ندارد.

 URL:  http://satorai.blogsky.com


 نويسنده: نرگس

Sunday, September 18, 2005 ساعت 06:13

صدای کمانچه آقای منتظریو تو یه باغ تو جمعی خصوصی از نزدیک شنیدن همانا و عاشق این ساز شدن همانا.برای ایشون هم آرزوی موفیت و سلامتی میکنم.

 URL:  http://www.sharabenoor.blogspot.com/


 نويسنده: حامین

Sunday, September 18, 2005 ساعت 05:24

اسد جان من همانند ديروز نتونستم ميل شما رو باز کنم و شديدآ هم ناراحت هستم الان!

 URL:  http://Haminpersia.persianblog.com


 نويسنده: روزبه

Sunday, September 18, 2005 ساعت 05:03

عاشق صدای کمونچه ام نه خودمم هم لرم ديه ميميرم ورش :)

 URL:  http://ROOZBEH.NET/GOFTARENIK


 نويسنده: طاهره

Saturday, September 17, 2005 ساعت 12:29

سلام. آقا يا خانم شيز؟! کارنامه رو که ديدم دلم گرفت از اينهمه اجحاف.من درصد هام همه بالا بود و دارای رتبه خوبی هم بودم برای ارشد اما قبول نشدم. :۰(

 URL:  http://delamchoondaryast.persianblog.com


 نويسنده: simba

Saturday, September 17, 2005 ساعت 11:54

ssalam cheghadr saget zeshte vali vaghean ghiyafat shabiheshe


 نويسنده: کاميرا

Saturday, September 17, 2005 ساعت 10:53

مصاحبه خيلی عالی بود. سلام ما رو هم به استاد برسونيد. بندرعباس سيتی هم آپديت شد : شبهای نمايش.

 URL:  http://www.bandarabbascity.com


 نويسنده: حامين

Saturday, September 17, 2005 ساعت 07:58

من راحتم قربان!! عرض کنم که من همين چند روزی رو که به شروع ترم مونده ميتونم به اين حرارت از اينترنت بهره ببرم! بعد از اين بيشتر بايد بچسبم به دانشگاه و درس...پس اگه وحشيانه عمل ميکنم از من خرده نگيريد!

 URL:  http://Haminpersia.persianblog.com


 نويسنده: حامين

Saturday, September 17, 2005 ساعت 06:12

آقای عليمحمدی شما لر هستين؟؟! کم کم داريم فاميل از آب درمياييم!!

 URL:  http://Haminpersia.persianblog.com


 نويسنده: شیز

Saturday, September 17, 2005 ساعت 02:52

http://azmoon.afranet.com/result.php?CandID=244233

 URL:  http://shiz.blogskly.com


 نويسنده: حامين

Saturday, September 17, 2005 ساعت 01:49

سلام...ايميل شما به دستم رسيد ولی متاسفانه متنش قابل خوندن نيست!!

 URL:  http://Haminpersia.persianblog.com


 نويسنده: جواد

Friday, September 16, 2005 ساعت 07:08

سلام عمو اسد.
باز هم خسته نباشی.این عکس آخری عالیه . خیلی خوش تیپی

 URL:  http://www.1irani.ir


 نويسنده: هاله

Friday, September 16, 2005 ساعت 03:57

بسی لذت بردیم اسد جان. چه کارها و چیزهایی در جریان است و ما این گوشه‌ی دنیا نشسته‌ایم ماست‌مان را می‌خوریم؟

می‌گم اسد جان، در نبودن‌ات کی از بیلی طفلی مراقبت می‌کرد؟ نکنه بیلی رو هم به اردو برده بودی؟

 URL:  http://mithras.org


 نويسنده: سیمین

Friday, September 16, 2005 ساعت 01:13

مرا عهدی ست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
البته می دانم که غیر از هنر دوستی ، هنرمند هم هستی .


 نويسنده: مجيد زهری

Thursday, September 15, 2005 ساعت 12:33

نکته را تکميل کنم: منظورم نقل اين گفت‌وگو در اين‌جا بود و الا می‌دانستم که پرسشگر خانم متين بوده‌اند.

 URL:  http://majidzohari.blogspot.com


 نويسنده: مجيد زهری

Thursday, September 15, 2005 ساعت 12:15

جالبی این گفت‌وگو از آن‌رو بود که با یک استاد موسیقی در جمع بلاگرها گفت‌وگو شد. ایجاد این‌گونه پیوندها لازم و ستودنی‌ست.
به هر دوی شما خسته‌نباشید می‌گویم و برای‌تان آرزوی موفقيت می‌کنم.

 URL:  http://majidzohari.blogspot.com


 نويسنده: سياورشن

Thursday, September 15, 2005 ساعت 10:43

سلام دوست عزيز....بيشتر سوالات شخصی است و چندان من را جذب نمی کند ...از اينگونه حرف ها چيز زيادی نمی شود ياد گرفت ....به حر حال دست هر چهار نفرمان درد نکند ....ممنون

 URL:  http://siavarshan.blogsky.com/


 نويسنده: اميد

Thursday, September 15, 2005 ساعت 10:06

من ساز کمانچه رو خيلی دوست دارم ..واقعا دل آدم رو به آسمون ميبره....در مورد تلفيق موسيقی هم بايد بگم که در همه کشورها موسيقی سنتی با موسيقی روز آن کشور رفاقت داره ولی در کشور ما نه تنها رقابت دارند بلکه با هم دشمنی هم ميکنند.به خاطر همينه که موزيک ما به اين روز افتاده....ممنون

 URL:  http://www.omid66.blogfa.com


 نويسنده: آونگ خاطره های ما

Thursday, September 15, 2005 ساعت 08:18

با اجازه به هر ۲ مطلب در وبلاگم لينک دادم .

 URL:  http://www.aavang.blogfa.com/


 نويسنده: آونگ خاطره های ما

Thursday, September 15, 2005 ساعت 08:07

با سلام و تشکر از شما و خانم سیمین . پای صحبت استاد شکارچی نشستن کم از شنيدن صدای سازشان نيست . خاطره ء مرا زنده کرديد .چند سال پيش ،سينما قصر طلائی اراک، استاد شکارچی و حرفهای دلنشينشان در بارهء موسيقی لری و گا ه گاهی نالهء کمانچه شنیدن از آن پنجه های سحار . آنجا که از لالائی و موسيقی لری می گويند ،آنجا که از جشن ها و ارتباطشان با موسيقی لری، و آنجا که از شيون و موسيقی لری سخن می گويند همانند سوز سازشان ، آدمی را به دنيائی ناشناخته می برد که پرواز ، اول راه است. باز هم ممنون . شاد باشيد

 URL:  http://www.aavang.blogfa.com/


 نويسنده: مرتضی

Thursday, September 15, 2005 ساعت 08:05

اسد جان خسته نباشی ، خوشحالم که از این طریق باعث ارتباط و دوستی های بیشتر میشوی .

 URL:  http://www.hamsaz.de


 نويسنده: سروش

Thursday, September 15, 2005 ساعت 05:45

سلام
دست شما درد نکنه واقا دمت گرم
واقا اوله صبحی حال داد
عکسای بيشتری اگه از استاد داری بازم بزن
بای


 نويسنده: Saeid

Thursday, September 15, 2005 ساعت 01:55

سلام. خسته نباشی. مثل همیشه جالب بود و لینک شد.

 URL:  http://blog.giliran.org/


 نويسنده: آبدارچی

Wednesday, September 14, 2005 ساعت 04:00

سلام . جالب بود . با اجازتون ميخوام به اين مصاحبه لينک بدم . و اگر عکس های بيشتری از استاد در آلمان داريد ممنون ميشم جای لينک بديد که ديگران استفاده کنند ..... اين بيلی شما من رو کشته .....

 URL:  http://iranroozi.blogfa.com/


 نويسنده: آشيل

Wednesday, September 14, 2005 ساعت 02:32

آقای شکارچی هم به نوعی به اين مطلب اشاره داشتند .به باورم هنرمند ايرانی هميشه واهمه از اين داشته است که مطرب بنامندش . اي کاش از ايشان سوال می شد آيا تفاوتی بين مطربی و هنر قائل هستند ! بسيار دوست دارم تا پاسخ اين سوال را از دوستانی که با موسيقی آشنايند بدانم . و آيا تعريف جداگانهای از برای اين دو ارائه می دهند يا نه . راستی برگهای این گیاهانی که در عکس قرار دارند چه تمیز است . برقش ما را گرفت

 URL:  http://achilles.blogfa.com


 نويسنده: آشيل

Wednesday, September 14, 2005 ساعت 02:31

آقای شکارچی هم به نوعی به اين مطلب اشاره داشتند .به باورم هنرمند ايرانی هميشه واهمه از اين داشته است که مطرب بنامندش . اي کاش از ايشان سوال می شد آيا تفاوتی بين مطربی و هنر قائل هستند ! بسيار دوست دارم تا پاسخ اين سوال را از دوستانی که با موسيقی آشنايند بدانم . و آيا تعريف جداگانهای از برای اين دو ارائه می دهند يا نه . راستی برگهای این گیاهانی که در عکس قرار دارند چه تمیز است . برقش ما را گرفت

 URL:  http://achilles.blogfa.com


 نويسنده: شهلا

Wednesday, September 14, 2005 ساعت 02:29

درود بر اسد خان جان
آقا از این گزارش که خیلی وقت منتظر ورودش در بلاگتون بودم، بسیار سپاسگذارم.
این هنرمندان هم میهن :مانند خود شما: را بسیار دوست میدارم و برای هنرتون ارزش به خصوصی قائلم.
از اون قسمتی که ( استاد علی‌اکبر شکارچی) راجب ساختن کمانچه بوسیله خودشون گفتند خیلی کِیف کردم.
دستتون درد نکند استاد.
تا درودی دگر بدرود.

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: سرزمین رویایی

Wednesday, September 14, 2005 ساعت 02:07

واقعا لذت بردم
در ضمن اول

 URL:  http://www.dreamlandblog.com




Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.