نويسنده: رویا - بانوی کوچک |
Saturday, August 27, 2005 ساعت 12:28 |
کامنت بعدی - بعد از کامنت دود شده و به هوا رفته!
بيوگرافی وبلاگی جايگاهش بسار خالی بود - در اين دنيای مجازی شناخت واقعی افراد از اهميت خاصی برخوردار ميباشد- خوشمون اومد :) |
URL:
http://banokocholo.blogfa.com
|
نويسنده: هادی |
Saturday, August 27, 2005 ساعت 01:02 |
سلام
وبلاگ جالب و خواندنی دارید خسته نباشید
عرض کنم که می خواستم یه تبادل لینکی با شما داشته باشم من لینک شما رو قرار دادم اگه مایل بودید لینک منو قرار تو وبلاگتون بذارید |
URL:
http://shiz.blogsky.com
|
نويسنده: يرقان |
Friday, August 26, 2005 ساعت 08:29 |
صادقانه اش اين است که زياد از اين جناب زهری و نگاه عصبانی اش خوشم نمی ايد.البته ازش معذرت ميخوام که اينقدر صريح نظرم را ميگويم.ولی اسد بهتر ميداند.عادتم است |
URL:
http://www.yaraghan.persianblog.com/
|
نويسنده: آرمین گیله مرد |
Friday, August 26, 2005 ساعت 02:15 |
سلام .. طبق معمول خیلی جالب هست و از دید خودخواهی: اکثرا آن دوستانی را انتخاب کردی که من اسما میشناسم اما تابحال وقت نکرده بودم با خواندن وبلاگهایشان با افکار و عقایدشان آشنا شونم و فکر کنم بدانی که بخاطر فضولی که من هستم و کمبود وقتی که همه داریم، این چقدر برایم مهم هست .. مطمئن باش من خیلی خیلی ممنون هستم ؛-) |
URL:
http://gilehmard.blogspot.com
|
نويسنده: سينا هدا |
Thursday, August 25, 2005 ساعت 12:12 |
سلام،اسد عزيز و زلال!
از اينكه سرشار از صدق و پويايي براي گسترش آگاهي و شناخت و دانايي و آزاديخواهي هستي خوشحال و خوشوقتم.
از اينكه اوقات عمر خود را به شناساندن اهالي وبلاگستان، وبلاگشهر و يا وبلاگآباد ميكني به نوبهي خود ممنونم.
مهمترين آرزوي من براي اهالي اين ديار اين است كه در اين راه و در هر مقولهي اجتماعي قادر شويم جداي از تبعات شرم حضور و نان قرض دادنها به غلو در تمجيد دچار نشويم و به نوعي درگير بازي قديمي باند بازي نشويم.
من با اينكه ادبيات مجيدزهري عزيز برايم بسيار آشناست و اين را عيب نمي بينم كه مثلا ايشان شخصي بوده با نامي مستعار در سالهاي پيش و حالا خواسته با نام و لباسي نو و حقيقي وارد گود شود.
آنچه من از ايشان و تلاششان بياد مياورم هميشه پويايي و انرژي سرشار بودهاست و اين يعني موتور حركت بسوي تعالي. گيريم در اين مسير گاه تند و گاه كند شود. و اين خصوصيت ايشان قابل تقدير است.
من كه از سال ۸۱ تا كنون جسته گريخته در اين ديار و در وبلاگ نوشتهام بارها وبارها در بحثها و موضع گيريهاي وبلاگستان با لحنهاي لمپني و چارواداري و عصبي بسياري مواجه شدهام كه همه را ميگذارم بپاي رشد و بلوغ تازهبه دوران رسيده هاي عرصهي گفتگو.
در همين راستا چيزي براي مجيد عزيزم در وبلاگش نوشتم كه شايد با بحثهاي اينجا مرتبط باشد و دوست دارم با يك تير دونشان بزنم و آنرا اينجا هم مطرح كنم.
متاسفانه من گاه در ادبيات مجيد عزيز خشونت ميبينم كه شايد براي جوانهاي پرشور ناگزير باشد اما براي او كه با نام زيبايش و نگاه پويا و منطق فطرياش بزرگتر از ۳۳ سال سن نشان ميدهد من برازنده نميبينم كه قامت عزيزي چون او به عصبيت آلوده گردد كه البته ايشان اخيرا بر اين نوع زبان هجو توجيه فلسفي مدرني پوشاندهاند در مقابل لباس مندرس سنتي كه البته بنظر من اين توجيه ايشان منطقي قوي ندارد يعني بر ساختار پوياي جامعهي مدرن با اتيكت مدارا به هر قيمت برازندهگي ندارد. اين عقيده ي منست.
باري به مجيد عزيز كه نامش مرا بياد فرمانده عزيز و محترم دوران سربازيام در سال ۱۳۵۹( ۲۵ سال پيش) يعني جناب سروان زهري مي اندازد، نوشتم:
مجيد زهري عزيز!
ضمن ارج گذاشتن بر تلاشهاي بي وقفهتان و انگيزههاي قوي در ماندن و پويايي در وبلاگآباد( بهروايت ف. م. سخن عزيز)، و نيز ضمن تقبيح تكبر كودك مآبانه، تماميتخواهي، و گندهگويي و لجاجت و كينهورزي نابالغ برخي از تازه به دورانرسيدهها كه از همان روزهاي اول تشكيل ده سفلاي وبلاگستان بر ديكتاتوري كور كدخداگونه و تماميتخواهي حقيري دامن ميزندند و به باندبازي تصرفگرايانه اي اشتغال يافتند كه گويي جزيرهاي را كشف كردهاند و سندش بنام خودشان است و كسي را بدان راهي نيست مگر بنده و چاكر درگاه باشد و گوسپند گلهي چوپان، و با توجه باينكه اين نوع رفتار حقيرانه عموما در جوامع پيراموني و در حال توسعه در هر عرصه ديده ميشوند، مع الوصف مقالهي شما در موضوعات اساسي كه مطرح نموديد براي من مبهم وسؤال برانگيز است:
1) طبق چه منطق ساختاري مرزهاي مدارا در زبان مدرنيته بايد نامحدود باشد؟ و اگر محدود است حدود آن چگونه با اخلاق انساني قابل تحديد است؟
(فلسفه و دليل اينكه ميگوييد هجونويسي در جامعهي مدرن مرزي ندارد چيست؟)
2)مرز اخلاق كجاست و آيا نقشي در مدرنيته دارد؟ آيا مقابله به مثل با بيماران و تروريستهاي فكري و بياني كاري درست است؟ و يا بايد به مداواي آنها برخاست؟چه مستقيم و چه غير مستقيم با روشهاي اخلاقي و فراگير.
اميد كه همچنان سرحال و قبراق و شاد وپويا و البته بلندنظر و در مواجهه با ناهنجاريهاي اخلاقي همسايگان صبور و خوددار باشي و تحت تاثير بدخلقيهاي ديگران بدخلق و خسته نگردي.
با عرض پوزش از درازه گويي و تشكر از حوصلهي اسد عزيز، مجيد گرامي و دوستان و همسايگان و رهگذران محترم. |
URL:
http://sina-hoda.blogspot.com
|
نويسنده: نيلوفرآبي |
Thursday, August 25, 2005 ساعت 09:26 |
آقا من شرمندم! حالا که اينطور شد چلو کباب سلطانی با دوغ که به روی چشم. ماست موسير و زيتون پرورده و باقی مخلفات رو هم مينويسم |
URL:
http://niloufareabi.blogspot.com
|
نويسنده: بهرام |
Thursday, August 25, 2005 ساعت 08:52 |
آقای زهری عزیز، منهم ازین موقعیت استفاده میکنم و اعتراضی را که پیشتر به دوست عزیزم نیلبک کردهام را برایتان مینویسم، باشد که اندک گشایشی را موجب شود بر اینهمه گرهخوردگی.
دوست عزیز پیش از هر چیز لازم میدانم که "بستر" یک فعالیت مفروض را بعنوان تعیین کنندۀ شرایط بودنِ در آن را به شما گوشزد کنم. اگر تشکیلاتی حزبی و مخفی مورد نظر باشد!!! آری، حق با شماست که نیازمند شناخت و معرف و ازین قبیل مقولات هستیم و در آنجاست که "مسائلی داخلی" وجود دارد که درز کردنش به بیرون، باعث ضربات امنیتی میشود. اما با این وجود حتی در تشکیلاتی ازین قبیل نیز، با وجود انظباطی پولادین، همیشه نمیتوان این موضوع را بهانۀ نپذیرفتنِ اعضای جدید کرد: در حزب بلشویک، وقتی که لنین در برابر، نفوذ عناصر امنیتی تزار قرار میگیرد، اذعان میکند که این نیروهای نفوذی برای نفوذ در حزب و گردآوری اطلاعات، ناچار هستند که بظاهر نشان بدهند که با ما هستند، و در این با ما بودن، ناچارند که مرام و عقاید حزبی ما را در میان مردم تبلیغ کنند و نشریات ما را پخش کنند. و این امر هزینۀ آنان است برای گردآوری اطلاعات، و نفوذ چنین عناصری و ضربات منتج از آن نیز هزینۀ ماست برای اینکه در سطح وسیعتری تبلیغات کنیم.
از این نوع تشکیلات اندکی بازتر "تشکلاتِ حقوق بشری" یا "محیط زیستی" را میتوان نام برد، که الزاماً نیازمند پذیرش مرامنامه یا ایدئولوژی یا جهانبینی خاصی نیست و صرفاً تعهد به برنامۀ "جمع" و فعالیت "داوطلبانه" در آن تشکل، برای عضو شدن کافی میباشد.
اما این "جمعهای" اینترنتی، حکایت دیگری دارد که اگر به ویژگیهای آن توجه نشود، همین کارایی فعلیاش را نیز از دست خواهد داد.
این جمعها را "جمعهای تصادفی" مینامند و پایدار نیستند زیرا حادثهای گذرا و موقتی باعث پیدایی آنها میشود و با برطرف شدن آن حادثه، این جمعها نیز پراکنده میگردند. این جمعی که شما مورد نظرتان است از ناپایدارترین نوع است چرا که با اعتصاب غذای گنجی شروع شده و به دو ماه هم نکشیده، موضوع حل میشود. این فعالیتهای مورد نظر شما حتی در حد تجمعات "حقوق بشری" هم نیست، بلکه صرفاً موارد مشخصی از نقض این حقوق را که مربوط به گنجی و سمیعینژاد است را در بر میگیرد. آیا شما ازین موقتیتر "تجمعی" را میشناسید؟
اگر در یک چنین وضعیتی شما از اسرار درونی و معرف (مگر آنکتهای حزبی چیز دیگری هستند؟) و شناخت و رایگیری برای پذیرش همکاری (پذیرش همان آنکتها از جانب واحد تشکیلات)، سخن به میان میآورید!!! برای عضویت در یک تشکل مبارز و مخفی در داخل ایران، چه شرایطی خواهید گذاشت؟
نه دوست عزیز، اینکه خود شما با نام و نشان مینویسید و ممکن است به دلیل همکاری در آکسیون گنجی، مستوجب مکافات شوید آنهم در کانادا!!!! پس این هزاران نفری که در داخل ایران به بیمارستان مراجعه کردند و انواع و اقسام بیانیه ها را امضا کردند، چه بگویند؟ آیا این است آن هزینۀ با "نام" نوشتن؟
در عین حال که این ایراد را نیز میتوان بر نگرش شما گرفت: در یک کار جمعی، اصلی کلی وجود دارد که "تناسب اختیارات و مسئولیت" است، آیا واقعاً شما فکر کردهاید که فقط به امضای حمایت ما نیاز دارید بی آنکه حامیان را در اصل قضیه دخیل بدانید؟ یعنی حامیان بدلیل امضایشان، مشمول مسئولیت بشوند، اما از اختیارات شرکت در تصامیم محروم باشند؟
داشتن ارتباطات ایمیلی بین افراد نیز هیچ تضمینی برای صحت امنیتی بوجود نمیآورد، که شما با استناد به چنین ارتباطی به صحت برخی از دوستان گواهی میدهید.
ما وبلاگنویسان، پروندهمان در وبلاگهایمان است و نه در هیچکجای دیگر. آنکس که میخواهد کسی را بشناسد، چه مرجعی بهتر از افکار و عقاید آن شخص میتواند ملاک شناخت باشد؟ و این ملاکها را در لابلای نوشتارهای ما میتوان یافت.
امیدوارم دریابید که حرکتهایی به مانند حمایت از گنجی و سمیعینژاد، یک کار جمعی و مشترک است و شما دوستان بجز کارهای فنی این حرکات که لطف کرده و بر عهده میگیرید، کار دیگری نمیکنید. نگذارید احساس صاحبخانه بودن شما، احساس مستاجر بودن دیگران را در پی داشته باشد. تنها میمانید و زمانی بخود میآیید که دیگران در فضایی دموکراتیک و با رعایت حق و حقوق همدیگر به راهشان ادامه میدهند و آنانی که داعیۀ صاحبخانه بودن دارند در خانههاشان تنها میمانند. هیچ احدی نمیتواند مرا و یا دیگری را از شرکت در حرکات اجتماعی مورد نظرم محروم سازد، این را منشور حقوق بشر میگوید. یا اینکه ازینپس در حرکاتی که راه میاندازید، صراحتاً بگویید که فقط "محارم" حق شرکت دارند و بس. |
URL:
http://pargar.persianblog.com/
|
نويسنده: ِDizzyRocker |
Thursday, August 25, 2005 ساعت 08:26 |
فكر مي كنم تا اينجاي كار سوال ها كمي تكراري بودند و در اين چند وقت اخير در موردشون زياد بحث شده بود. و خب به حتم به خاطر تاخيري بوده در انتشار اين مطلب به وجود اومده. اما سوالي از اقاي زهري در مورد مطالب فوبياي اخيرش دارم. چون اصولا فكر مي كنم فوبياي شماره 4 و 5 و به خصوص 6 ( كه توهين مستقيم به خانواده فرد بود) قدم بسيار كجي در راه گسترش دموكراسي برداشت. به هر حال مسلما مجيد هجو رو از توهين تميز ميده (يا حداقل من اينطور فكر مي كنم)..به هر حال كنجكاوم بدونم ايا تمريني در هجو نويسي بايد به قيمت توهين به كسي تموم بشه؟ و يك تفكر شخصي و مخالف با ديگري رو گسترش بده؟ به هر حال..... اتفاقا در ايران هم خواه نا خواه مسوول نوشته هاي وبلاگت هستي!. چون به خاطر همين نوشته ها چند نفري رو بي خود و بي جهت به زندان انداختند..از جهت ميشه گفت جامعه ي مدرني هستيم!...يا حق بر دود |
URL:
http://dizzyrocker.com
|
نويسنده: saleh |
Thursday, August 25, 2005 ساعت 08:21 |
خوشحالم بعد از مدتها باز هم یک مصاحبه وبلاگی رو از شماخوندم
به ایم مطلب لینک دادم |
URL:
http://weblog.salehoffline.com
|
نويسنده: يرقان |
Thursday, August 25, 2005 ساعت 07:44 |
عمو جان زودتر خودتو برسون به وبلاگ ما و تکليف ملت رو با اين مايو زنانه که در وبلاگ عرضه شده روشن کن. |
URL:
http://yaraghan.persianblog.com
|
نويسنده: احمد |
Thursday, August 25, 2005 ساعت 04:21 |
سلام خسته نباشيد
باتشکر از صداقتتون
من در يک موسسه کار ميکنم وبرای اتصال به اينترنت از سرور مرکزی استفاده ميکنم
با توجه به نحوه اتصال من به اینترنت .راهی هست که بشه از سد فيلترينگ ايران گذشت؟
اگه ممکنه ادرس يا راه حلی رو برام بفرستيد ممنون ميشم
با تشکر فراوان
ارادتمند احمد |
نويسنده: بانوی باران |
Thursday, August 25, 2005 ساعت 04:13 |
سلام اقا اسد شرمنده نمی دونم اين بلاگفا چطور شده که کامنتها رو هم فيلتر ميکنه البته کامنتهای از ديدگاه خودش که نادرستن که اين هم نشات گرفته از فرهنگ اين ۲۷ ساله بهرحال ممنونم |
URL:
http://pouyehm.blogfa.com
|
نويسنده: آونگ خاطره های ما |
Wednesday, August 24, 2005 ساعت 10:01 |
سلام جناب عليمحمدی. ممنونم که به من سر می زنيد . بسيار هم ممنونم . من که با گذشتهء خودم زندگی می کنم و اين وبلاگ که بانی آن شما و دوستانتان بوديد فرصتی برايم پيش آورده که خاطره هايم را بگويم ، که حرفهايی را با خود به گور نبرم . ...فرصتی آمده تا حرف دلم را بزنم ...... شاد باشيد و پيروز |
URL:
http://www.aavang.blogfa.com
|
نويسنده: نيلوفرآبي |
Wednesday, August 24, 2005 ساعت 09:00 |
بيلي جان ... قربونت برم من كه اين بغل ، آها همين سمت راست كلي آه و ناله سر دادي از دست بابات. والله من دلم از دستش خونه . ميگه لينك منو گذاشته اينجا ، منم كلي تو دلم قندآب شده و با دمم كلي گردو شكستم اما وقتي اومدم هرچي گشتم لينكم رو نديدم كه نديدم. هي هي ...عينك دوستم رو هم قرض گرفتم زدم به چشمم گفتم شايد سوي چشمم اجازه نميده بوينم. اما ديدم نعععععععععع جانم نيست كه نيست . اما خوب عيبي يخده ما همينجوريش هم مخلص باباي شما هستيم |
URL:
http://niloufareabi.blogspot.com
|
نويسنده: صادق |
Wednesday, August 24, 2005 ساعت 08:28 |
اسد عزیز! هميشه دوست داشتم زودتر مصاحبه ات را با مجيد زهری عزیز بخوانم. بی نهايت منتظر قسمت بعدی هستم. مجید و اسد عزیز! هزار بار خسته نباشيد |
URL:
http://www.montaghed.com
|
نويسنده: نرگس |
Wednesday, August 24, 2005 ساعت 04:59 |
قسمت دوم رو نمیذارین؟ |
URL:
http://www.sharabenoor.blogspot.com/
|
نويسنده: قاصدک ۲۰۲۰ |
Wednesday, August 24, 2005 ساعت 03:29 |
خيلی وقته ميام وبلاگ شما و مطلب های جالب شما رو می خونم .هم با مزه می نويسين هم هوشمندانه.بخصوص مطالبی که راجب وبلاگ نويسا می نويسين خيلی عاليه چون هميشه دلم می خواد بيشتر راجب اونا بدونم
با ارادت قاصدک |
URL:
http://www.ghasedak2020.blogspot.com
|
نويسنده: tina |
Wednesday, August 24, 2005 ساعت 01:12 |
weblogeton kheyli jaleb bo0od rasty che sage maloosi darin be webloge manam biyan khoshal misham |
URL:
http://www.tina-hoolo.persianblog.com
|
نويسنده: سياورشن |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 12:51 |
سلام دوست و استاد عزیز ....هر دوخسته نباشید ....من هم با خشایار رادافشار گفتگو کرده ام ...) نقاش و کاریکاتوریست( |
URL:
http://siavarshan.blogsky.com/
|
نويسنده: آونگ خاطره های ما |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 11:09 |
سلام.
جناب عليمحمدی هم بهتر که دود شد !حريم شما با ارزش تر از آن است که خورده حسابهای شخصی در آن مطرح شود آنهم توسط کسانی که خود ، وبلاگ دارند و می توانند در آنجا به هم پرخاش کنند . شاد باشيد و پيروز |
URL:
http://www.aavang.blogfa.com
|
نويسنده: بیلی و من |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 10:03 |
با سپاس از آقای حسین جاوید نویسنده وبلاگ کتابلاگ که برایم تعدادی از کامنتهایی را که کپی کرده بود فرستاد تا دوباره بگذارم اینجا، باز هم ممنون. اسد |
URL:
http://www.mebaily.com
|
نويسنده: ستیغ |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 10:00 |
خدا رو شکر اون امضا کردن ها به پايان رسيد.. دلمان پکيد... |
URL:
http://www.3tgh.blogspot.com/
|
نويسنده: ياشار یاغیش |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 09:59 |
سلام اسد جان از کارهايی که برای اين شهر شيشه ای می کنی و ما را در اين فضا به غنای فرهنگی می رسانی بسيار سپاسگزارم هم از تو هم از مجيد نازنين |
URL:
http://surmeh.com/
|
نويسنده: Saeid |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 09:56 |
سلام. خسته نباشید. با تشکر از هردو دوست عزیز.لینک شد: |
URL:
http://www.giliran.org/weblog/
|
نويسنده: مجید زهری |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 09:52 |
به نوبهی خودم، از تمام کسانی که اين گفتوگو را پیگيری میکنند تشکر میکنم. مهم توافق يا اختلاف نيست؛ مهم اين است که عزيزان با اين دقت مسائل وبلاگها را دنبال میکنند و همين پیگيریهاست که پنجرههای نو برای گفتوگو را به روی همهی ما میگشايد. از اسد عزيز نيز برای تلاش و صبوریاش سپاسگزارم. |
URL:
http://majidzohari.blogspot.com/
|
نويسنده: سياه مثل مرگ |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 09:49 |
جالب |
URL:
http://meslemarg.blogspot.com/
|
نويسنده: سپینود |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 09:48 |
خوشحالم که آقای زهری را بیشتر شناختم(ایشان که گویا آشناییَتی با ما ندارند!). پس از شما هم ممنونم. |
URL:
http://3pnood.com/
|
نويسنده: امیر |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 09:46 |
عالی بود. منتظر ادامه اش خواهیم ماند! |
نويسنده: نرگس |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 09:44 |
۱/ منم با ستيغ موافقم:) ۲/ اينکه الان آدم ديگه روش نميشه بگه وبلاگ داره برا اينکه خيليا مبتذلش کردن.مثلا همين بلاگ اسکای رو يه سر بزنين يا دختره داره قربون کامی جونش ميره يا کامی جون قربون پپر جون!!يا پرشين بلاگ...بازم صد رحمت به بلاگ اسپات..../بلاگهايی مثل خير چين هم مفيدن برای وجود وبلاگستان که مشخص بشه چه استفاده های ابزاری خوبی ميشه کرد.ولی اينکه ازبلاگ مثل دفتر خاطراتمون استفاده کنيم هم دليل بديش نيست.بالاخره هر کسی نوعی ازش لذت ميبره./چقدر برام جالب بود که خبرچين يه سايته موقته و هدفش چيز ديگريست/جدا اين عنوان حاشيه يا روز نوشت مال کيه؟بعضياشون از نوشته های خود وبلاگ جالبترن.//اين مسييله هم که فرهنگ سازيو به سياسی نويسی ترجيح ميدن جالبه.من با خوندن وبلاگهای سياسی مدام احساس تنش دارم //وقتی يه مطلب آموزشی از تغذيه مينويسم خيلی احساس خوبی دارم.//در مورد مستعار نويسی هم اينجوری آدم احساس امنيت ميکنه چون اگر تو بلاگستان مشکلی ژيش نياد تو دنيای واقعی حتما مشکل زا ميشه.شايد برا شما که در خارجين خيلی اين مسيله قابل درک نباشه که کس زيادی نميشناسنتون ولی برا ما خيلی فرق داره.متاسفانه خيليا پشت نقابها خودشونو قايم کردن و در اولين فرصتی که بشه ضربشو ميزنن...................خيلی ممنون از مصاحبتون.نکات خوبی داشت .تا قسمت بعديش. |
URL:
http://www.sharabenoor.blogspot.com/
|
نويسنده: رنگین کلام |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 09:40 |
سنجيده و پر مغز / استفاده کردم/ هر دو خسته نباشيد. |
URL:
http://rangink.blogspot.com/
|
نويسنده: امید |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 09:37 |
سلام فکر کنم با اين آقا در برنامه فصلی ديگر در صدای آمريکا هم مصاحبه شده بود |
URL:
http://www.omid66.blogfa.com/
|
نويسنده: مهران خواجوی |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 09:35 |
اول این که اسد جان متشکر از تلاشت.دوم آن که در مورد خبرچین کاملا مخالفم. بر خلاف قدیمترها که خبرگزاریهای واقعی وبلاگی وجود داشتند (مثل وبلاگ عمومی) روش کار خبرچین بسیار بسته است. به نظر میاید در خبرچین علاوه بر انتخاب گزینشی نویسندگان، افراد خاصی جزو نورچشمی ها هستند و البته برخی هم در لیست سیاه (نوشته یا نانوشته) قراردارند. وبلاگها و افرادی هر چه بنویسند لینک میخورند و عده ای هر چه بنویسند نادیده گرفته میشوند. گه گداری هم کمی چاشنی (گاهی بی خاصیت و گاه قابل توجه) در حدی که شوری آش دهن را نزند لابلای این ها افزوده میشوند. بر خلاف صبحانه و وبلاگ عمومی هم در باز نیست (ولو بطور دوره ای) که بگویند شما بهتر میشناسی بیا و معرفی کن!بی رو دروایسی به نظر میآید هدف اصلی پدید اوردن خبرچین ایجاد فیدبک مثبت روی نوشته های اقای زهری است که البته هر کدام از آنها هم خود حاوی لینکهای مکرر به نوشته های قبلی ایشان و یا مثلا آقای میرفطروس است. (صراحت من را می بخشید که آقای زهری؟)سوم هم در مورد نظرات آقای زهری در مورد لزوم فیلتر شدن کامنتها و یا نوشتن با اسم مستعار و ... جدا از نظر شخصی من، همیشه لحن ایشان جوری است که گویا قضیه اثبات شده و تمام شده و رفته پی کارش. هر کس هم که قانع نشده نادان است و یا مغرض! ایشان البته حق دارند نظر خودشان را داشته باشند، همچنانکه حق دارند آنرا تبلیغ کنند ولی عدم همراهی دیگران با نقطه نظرات ایشان هم دلیل بر بلاهت یا خباثتشان نیست. چون اینجا جای بحث و جدل نیست اشاره وار گفتم ولی افراد بیطرف میتوانند بسادگی نشانه های چنین برخوردهایی را در وبلاگ و کامنتهای آقای زهری بیابند. |
نويسنده: هم زنجیر |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 09:34 |
سلام. دستت درد نکنه. خيلی زحمت ميکشی. مطالبت واقعا توپه. |
URL:
http://hamzanjir.persianblog.com/
|
نويسنده: محسن مومنی |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 09:31 |
سلامآقای زهری تقريبا ديگه توی قلب وبلاگ جا گرفته .و از جايگاه خيلی مهمی توی وبلاگ برخورداره . که البته شايسته شم هست .به هر تقدیر به وبلاگ شما لینک داده شد . امیدوارم راضی باشید خدا نگهدار |
URL:
http://www.momeni.blogfa.com
|
نويسنده: ياسر کراچيان |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 08:37 |
اينم نقدی بر این مصاحبه سوپر ادبی که خالی از لطف نيست
http://vahid.blogspot.com/2005/08/blog-post_22.html
امیدوارم به این نقد در خبرچین هم لینک بدین. |
URL:
http://vahid.blogspot.com
|
نويسنده: مجيد زهری |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 08:36 |
اهری عزیز داشت شما را یادم میرفت:)
دلیل اینکه به قول شما من آدمی ریلکس و دموکرات در برخوردهایم هستم این است که من دقیقاً ماهیت این "بازجوهای اینترنتی" را میشناسم، به همین خاطر، گزافهگوییشان به جای اینکه مرا پریشان کند، باعث خندهام میشود. اصولاً بازجو جماعت -و از جمله از نوع اینترنتیاش- موجودیست سرکوبشده و ترسو که فقط در اتاقهای دربسته و پشت نقاب و نام مستعار گردنکلفتی میکند، و الا در جمع مردم که بیاید، سرش را میاندازد پایین و میشود بچهی سربهراه! درست به همین خاطر است که همیشه این افراد بینام و نشان هستند و هرزنگار.
دلیل دیگر این است که اینها به خاطر سرکوب مداوم و بیمهری اجتماع، تحمل محبت کسی را ندارند. اینکه این فرد با وجود تمام محبتهایی که از من دیده شروع کرده است به بازجویی و نفرتپراکنی، دقیقاً دلیلاش همین است. هدف اینها حل مسائل نیست بلکه بغرنجتر کردن آنهاست. اگر عقل درست و حسابی داشت، سعی میکرد دیگران را برای خودش نگه دارد و دوست پیدا کند، نه آنکس را که روزی از او حمایت کرده فراری بدهد!
به هر حال، راه برای جبران و پوزشخواستن همیشه هست و میشود مشکلات را ترمیم و برطرف کرد.
از توجه همهی دوستان ممنونم. |
URL:
http://majidzohari.blogspot.com
|
نويسنده: مجيد زهری |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 08:36 |
عمو اروند عزیز!
از محبت پدرانهی شما سپاسگزاری میکنم. |
URL:
http://majidzohari.blogspot.com
|
نويسنده: مجيد زهری |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 08:35 |
ساسان عزیز!
بحث در مورد مختصر و مفیدنویسی بسیار لازم است و برای این کار، لازمتر این است که حدود و خطوط بحث را مشخص کرد. آنچه مورد نظر من است، فرم در نوشتن است. وقتی نوشتن متاثر از نوعی فرمگرایی باشد، دست و بال نویسنده نیز از درازگوییهای بیهوده بسته میشود. دیگر نکته اینکه تنها انسانهایی منظم و چارچوبدار میاندیشند که ذهنیتی منظم داشته باشند. به عبارتی، درازگویی و پریشانگویی تبلوری از ذهن توسعهنیافته و پریشان است. این تئوری نوتاریخیگری (New Historicism) است که در آثار فوکو و عباس میلانی میشود توضیحاش را خواند. در این تئوری، ذهن و زبان آمیختگی کامل دارند و شانه به شانهی هم حرکت میکنند. |
URL:
http://majidzohari.blogspot.com
|
نويسنده: مجيد زهری |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 08:34 |
نسرین عزیز!
بهکارگیری افعالی چون "بررسیدن" را میشود در آثار تحلیلی دکتر عباس میلانی چون "تجددّ و تجددستیزی" و نیز "صیاد سایهها" دید. استفاده از "آغازید" را در کار خیلی از نویسندگان و ژورنالیستها میشود نمونه آورد. به نظر من کلاً از لحاظ ادا و ضربآهنگِ زبانی زیبا هستند و شخصاً فکر میکنم از لحاظ دستوری نیز نقصی نداشته باشند. |
URL:
http://majidzohari.blogspot.com
|
نويسنده: سپینود |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 08:33 |
ممنون از شما آقای علیمحمدی. ما که بلاگ رولینگمان فیلتر شده... آرام آرام نیامده محو میشویم. یاد دورانی افتادم که روزنامههای اصلاحطلب و متفکر با چه تیراژهایی و با چه عناوینی درمیآمدند و یکباره مثل شمعی که فوتاش کنند، ناپدید شدند. خدا آن روز را نیاورد که وبلاگها خاموش شوند.
موفق باشید و منتظر قسمت بعدی این مصاحبه میمانم. |
URL:
http://3pnood.com
|
نويسنده: عمو اروند |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 08:32 |
مصاحبهی جامع و آموزندهئی است و من در آن جهتگیری و جانبداریئی از شخص به خصوصی نمیبینم. البته هیچ عقیدهئی را نباید در جا قبول کرد. نظرات ارائه شده از جانب هر انسانی تا مورد انتقاد دیگر صاحبنظران واقع نشود، آبدیده نمیشود. من اطلاعی از سن و سال زهری نداشتم و حدسام براین بود که این صحبتهای پخته و پرمعنا، باید متعلق به کسی باشد که سن و سالی از او گذشته باشد نه اینکه فردی متولد ۱۳۵۰. راستی داشتن چنین جوانانی نباید موجب مباهات جامعهی وبلاگی ما باشد. اسد جان دستمریزاد! |
URL:
http://weblog.zendehrood.com/dalyleaftab
|
نويسنده: سلام |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 08:30 |
باشه اقای علی محمدی به هر حال اين وبلاگ برای شماست و حق هم داريد که پيام من را پاک کنيد و من هم نمی خواهم وبلاگ شما را جائی برای اينگونه بحثها بگذارم ولی حداقل ان است که بگذاريد تا مجيد زهری در باره اين دو سوال من پاسخ بدهد و يا انها را رد کند که البته من سوالاتم را قبلا مطرح کرده ام و دو باره مطرح می کنم اما اقای علی محمدی حداقل اگر می خواهيد جناب مجيد خان زهری اين دموکرات دوستدار انتقاد را بشناسيد چاره ای نداريد جز اينکه شما را به يکی که دست بر قضا از دوستان شما نيز می باشد ارجاع بدهم و در ضمن من می خواهم بدانم که ايا اين چيزی که شما در اين وبلاگ قرار داده ايد يک مصاحبه بی پرده و رک است و يا متنی است که توسط خود مجيد زهری تنظيم شده است؟ دوست عزيز ايا شما اسم اين را می گذاری مصاحبه! در ثانی مگر اينجور چيزها نبايد دو طرفه باشد و کسی که خود را دوستدار نقد می داند به نقدها پاسخ بدهد؟ و در اخر سر اينکه اين رسم لعنت بر پدر و مادر بقيه فرستادن هم حتما چيزی است که جنابعالی که سالهاست با فرهنگ اروپائی خو گرفته ايد می خواهيد در وبلاگشهر رواج بدهيد نه؟ فکر می کنم همان دستپخت اولتان کافی باشد.دوست عزيز وبلاگ را با جاهای ديگر اشتباه نگير؟به هر حال من بدون هيچ گونه مظلوم نمائی و احساس ترحمی برای پدر و مادر شما و خود شما ارزوی سلامتی و طول عمر می کنم و اميدوارم که هيچ پدر و مادری مورد لعنت نه شما و نه هيچ کس ديگر قرار نگيرند.
و اما اقای زهری شما بايد پاسخگوی سوالات من باشيد و ان اينکه؟
شما گفته ايد که قبلا وبلاگ نداشته ايد و بعد به فرافکنی روی اورده ايد خوب من حاضر هستم با صد و يک دليل مشخص ثابت نمايم که شما نه تنها قبلا وبلاگ نويس فعال بوده ايد که شايد از فعال ترین و بهترین های انها هم بوديد و برای اين حرف خودم هم يکی دو دليل می اورم اما شما نميز متقابلا بايد ثابت نمائيد که اين تهمتهای شما درست بوده است؟ايا حاضر هستيد؟
دوم انکه شما هنوز جواب من را نداده ايد که ان نقشه ای که برای بايکوت کامل خبری اقای پويا ارجمند کشيده بوديد و ان را به اجرا دراورديد به چه علت بود البته من دو علت از علتهای ان را می دانم و اگر بخواهيد انها را خواهم گفت اما خود شما بايد پاسخ بدهيد و اگر حرف من را نادرست و دروغ بخوانيد من هيچ نمی گويم.
اقای زهری شما چرا جواب اقای علی قديمی را به خاطر اين نوشته اشان نداديد در حالی که هر کسی اين را می نوشت و کاملا مواضع شما در مورد اينگونه افکار مشخص است او را بايکوت می کرديد و من می خواهم بدانم که سکوت شما در مورد اين نوشته چه می تواند باشد.
ali-gh.com/archives/001395.php
به هر حال من منتشر جوابهای مجيد زهری هستم البته اگر اقای علی محمدی انها را پاک نکنند.اما اگر پاک کردند به هر حال من ديگر هيچ پيامی در اين وبلاگ نخواهم گذاشت و هر پيامی که به جای من گذاشته شود را به کل تکذيب می کنم.
پايدار باشيد |
نويسنده: بیلی و من |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 08:23 |
با پوزش از تمام دوستانی که کامنت گذاشته بودند، نمیدانم اشکال در کجای وبلاگم بود که همه کامنتها دود شد و بههوا رفت. |
URL:
http://www.mebaily.com
|
نويسنده: هاله |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 08:16 |
مثل همیشه عالی اسد جان - بابا من فکر میکردم مجید با اینهمه متانت و عقل و منطق اقلا" پنجاه سالی داره. :) (یعنی میشه من به پنجاه که رسیدم عاقل و متین بشم؟ اونوقت مجید جان تو پنجاه ساله بشی چی میشی؟). :) |
URL:
http://mithras.org
|
نويسنده: شهلا |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 06:59 |
ببین اسد جان
پیام ناقابل من نیز پاک شد.
ولی از چیزی که خوشحالم مجید جان اینبار اول شدند و به من افتخار دادند ولی اینبار چلو کباب رو به حساب مجید خان نوشتم(چشمک) |
URL:
http://21mehr.com
|
نويسنده: اتانس |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 06:44 |
سلام... خيلی جالب بود ... ممنون ... شاد باشيد |
URL:
http://otanes.com
|
نويسنده: آقا خره |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 06:21 |
اسد جان نمی توان هميشه همه را همراه داشت / حتی نميتوان نظری را که الان داری را مطمئن باشی که فردا هم داری // جناب مجيد خان هم تغيير ميکنند و مطمئنا دوستانشان و دشمنانشان هم به هکذا // نميتوان برای چيزهايی که در حال تغيير هستند اينچنين گرم دفاع و حمله شد // من ايشان را زمان طولانی نيست که ميشناسم و اتفاقا در خيلی از مباحثی که مطرح ميکنند کاملا با ايشان مخالفم / اما اينکه يه بيلی پيدا بشه و مصاحبه ای رو برای روشن کردن ذهن من و امثال من با اين مجيد خان راه بندازه که من هم بتونم با نکات ناپيدا ايشون هم آشنا بشم جز يه موهبت چه چيزی ممکنه باشه / پیشنهاد من به عنوان یه خر اینه که بهتره تموم دوستان با نقد مستند و با ادرس کامل سعی کنند تا بحث های بدون حاشیه کاری کنند که ما هم بتوانیم مجيد زهری را بهتر بشناسيم //
اما سئوال من // مجيد خان چرا تو خبر چين دوستان پسورد دار// تو يه سيکل بسته فقط مطالب همديگر را و خصوصا وبلاگ شما رو هی معرفی ميکنند ؟
قربون همه دوستان واقعی و مستعار نويس ! آقا خره |
URL:
http://agha-khare.blogfa.com
|
نويسنده: مجيد زهری |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 05:07 |
نیلبک عزیز!
به نظر من این کار درستی نيست که شما مسائل داخلی یک جمع چندنفره را که به نوعی موضوعی "خصوصی" و درونی است در معرض ديد همگان بگذاريد. اتفاقاً اين خودش رفتاری است که اعتماد را از بين میبرد. هر چند من میدانم شما خواستهاید از کمکهای من قدردانی کنید، اما تصورش را بکنيد که شايد من –به خاطر اينکه با اسم و رسم خودم مینويسم- نخواهم ديگران بدانند در وبلاگ گنجی و مجتبا یکپای کار بودهام؟ البته من خودم را موظف میدانم به شما دوست عزیز پاسخ بدهم، هرچند به این پرسش همانروزها هم پاسخ داده بودم.
اینکه من یا هالهی عزیز آن نکته را گوشزد کردیم، به دليل بیاعتمادی به شما نبود. همهی ما مدّتی با هم شانهبهشانه همکاری کردهايم و خود شما بهترین شاهد هستيد که کمترین تنش یا مشکلی نداشتهایم. موضوع اعتراض من در واقع دو چيز بود: یکی اینکه ورود افراد جدید آدابی دارد و آن این است که نخست باید آن فرد به دیگران معرفی شود و نظر اعضای قبلی را بپرسیم. ما وقتی دست در دست هم میگذاریم و بهطور برابر یک کار جمعی را شروع میکنیم، در واقع حق انتخاب خود را تقسیم کردهایم و به همین لحاظ انتخابهای بعدی بایستی که جمعی باشد. مثلاً من وقتی خواستم شبنم فکر عزیز را به گروهمان دعوت کنم، اول نظر تکتک شما را پرسيدم که همگی (شما، هاله، گوشزد و سخن) موافقت کردید، بعد او را دعوت کردیم. البته اجازه بده من خودم را هم نقد کنم: من هم چنین اشتباهی کردم موقعی که ایمیل آقای حسن درویشپور را بدون اینکه از اعضا پرسوجو کنم به لیست اضافه کردم و همینجا خطای خودم را میپذیرم و میبینی که هر دوی ما مرتکب خطایی مشابه شدیم.
نکتهی دیگر این است که هر کار جمعی گنجايشی دارد و معمولاً اگر اعضا محدود باشد و این اعضا کسانی باشند که با هم پیشینهی آشنایی داشته باشند، کار خیلی بهتر جلو میرود. مثلاً من با سخن عزیز پیشینهی همکاری قبلی و مکاتبه داشتهایم و افراد جمعمان تقريباً همه همدیگر را میشناختهایم. اما این دوست عزیز را هیچکدام نمیشناختیم که البته این هیچ از جايگاه ايشان کم نمیکند. مسئله فقط عدم شناخت بوده است و خودت میدانی که برای پیشبرد کاری جمعی که در آن سردبیر و مدیریت وجود ندارد، شناخت اعضا از هم الزامی است.
امیدوارم که توانسته باشم موضوع را روشن کنم.
موفق باشید. |
URL:
http://majidzohari.blogspot.com
|
نويسنده: بیلی و من |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 05:06 |
آقای سلام، همانطور که توضیح دادم کامنتها پاک شده بود و آقای حسین جاوید لطف کردند و تعدادی را که داشتند برایم فرستادند. باورکنید تا قبل از این مصاحبه من کمتر شاهد کامنت های توهین آمیز بودم ، حالا نمیدانم انگار عدهای به آقای زهری حساسیت دارند وگرنه بنده که بیمار نیستم تا کامنتها را پاک کنم. اما همین جا اعلام می کنم پرنسیب کاری من این است و خواهد بود هر کامنتی که عفت کلام را رعایت نکند، فحاشی و یا تهمت و افترا بدیگران بزند پاک خواهد شد نه تنها برای این مصاحبه، برای هر مطلب دیگر. |
URL:
http://www.mebaily.com
|
نويسنده: سلام |
Tuesday, August 23, 2005 ساعت 04:54 |
و اما اقای زهری ببین تو هر جا رسیدی خودت رو دموکرات و دوستدار نقد دونستی خوب حالا من دو تا نقد از شما دارم گناه که نکردم شما مصاحبه کردی و گفتی که نقد پذیری من هم دارم نقد می کنم و می خواهم دو تا سوال رو از شما بپرسم.
نخست انکه شما هنوز جواب من را نداده ايد که ان نقشه اي که براي بايکوت کامل خبري اقاي پويا ارجمند کشيده بوديد و ان را به اجرا دراورديد به چه علت بود البته من دو علت از علتهاي ان را مي دانم و اگر بخواهيد انها را خواهم گفت اما خود شما بايد پاسخ بدهيد و اگر حرف من را نادرست و دروغ بخوانيد من هيچ نمي گويم.
اقاي زهري شما چرا جواب اقاي علي قديمي را به خاطر اين نوشته اشان نداديد در حالي که هر کسي اين را مي نوشت و کاملا مواضع شما در مورد اينگونه افکار مشخص است او را بايکوت مي کرديد و من مي خواهم بدانم که سکوت شما در مورد اين نوشته چه مي تواند باشد.
ali-gh.com/archives/001395.php
اقای زهری شما بدون ترس و واهمه تهمتهائی را مبنی بر داشتن وبلاگهای متعدد بر من بسته اید و من می خواهم بپرسم که این کار شما چه فرقی با کار کسانی دارد که شما را به همین چیزها متهم می کنند و شما همیشه انها را تکذیب می کنید ایا این کار شما به زشتی همان کار است و یا مرگ خوب است اما برای همسایه.!
خیلی جالبه اقای علی محمدی.تا حالا تو این چند وقته وبلاگ نویسی هیچ وقت کامنتهای وبلاگ شما یهوئی پاک نمی شده اما حالا چطور ش |
|