اینروزها حسابی گرفتارم چون با شهرداری محل زندگیم روی پروِژهای به نام «انتگراسیون» کار میکنم که بسیار وقت گیر است و تا تمام شدنش اوضاع وبلاگم تق و لق خواهد بود. از نیمه دوم سپتامبر گفتگو با بلاگرها را شروع خواهم کرد، هر چند دوستان دیگری هم آستینها را بالا زده اند برای نمونه میتوانم وبلاگ گیلیران و سیاورشن را نام ببرم که باعث خوشحالی است.
بخش لینکهای روزانه یا بقول برخیها لینکدونی را هم تعطیل کردهام چون میبینم وبلاگهایی هستند که دارند اینکار را بطور حرفهای انجام میدهند از جمله خبرچین و گزیده وبلاگستان پارسی و احتمالا در آینده به تعداد این وبلاگها هم افزوده خواهد شد و من برای حمایت و تایید کار این دوستان بخش لینکدونی را بستهام در عوض سعی خواهم کرد هر از گاهی در بخش حاشیه یا همین صفحه اصلی وبلاگهایی را که تازه شروع کرده اند معرفی کنم. البته این بستگی به این دارد که دوستان تازه از طریق ایمیل من را در جریان بگذارند تا بتوانم وبلاگشان را معرفی کنم وگرنه باید منتظر بمانند تا اتفاقی متوجه حضورشان بشوم.
یک خبر خوب هم دارم برای دوستانی که نگران بیلی بودند و هستند. هفته پیش خانوادهای از شهر دیگری آمد و همسایه دیوار به دیوار ما شد با دوتا «چیواوا» یک دخترخانم خوشگل به نام «کیسی» و آقا پسری که «فیلیکس» صدایش میزنند و انگار مشکل جنسی پیدا کرده و نمیتواند کیسی را حامله کند. خلاصه بیلی این روزها با دمش گردو میشکند و قرار گذاشت اگر وقت کند خودش در مورد این دو موجود نازنین بنویسد و عکسشان را هم بگذارد برای تماشای سگدوستان بلاگر.
