My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


از کدامین زخم سخن بگویم؟ ... شما بگویید از کدامین حکایت تلخ باید سخن گفت؟

Saturday, July 16, 2005

شوانه سیدقادر (روی عکس کلیک کنید.)


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 05:05 :::

LINK  | TrackBack 1 | Comment 35
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
گیلیران -

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: جواد

Tuesday, July 19, 2005 ساعت 08:28

سلام اسد خان
راستش از وقتی این عکس رو در وبلاگ شما دیدم لینک عکسها رو دنبال کردم. وقتی این عکس ها رو کاملاً دیدم . باور کن حالم بد .و برای یک لحظه هم از جلوی چشمام دور نمیشه. یعنی تو مملکت ایران همچین قصابهایی هست که می تونند اینطوری آدم رو آش و لاش کنند. نرفین بر مردمان سیاه دل.
اسد خان اگر زحمتی نیست آدرس وبلاگ جدید رو اصلاح کن. خیلی ممنون

 URL:  http://www.1irani.ir


 نويسنده: ثابت

Tuesday, July 19, 2005 ساعت 06:27

ديدن عکسها هر انسانی را برآن میدارد که بی اندیشد
که در مملکت ایران چه میگذرد شکنجه کشتار بیدادگری
جنایت جنایت جنایت.


 نويسنده: sadjad

Monday, July 18, 2005 ساعت 12:54

عکس های وحشتناکی هستن! (شاید اگه حضور و پافشاری مردم مهاباد برای گرفتن جنازه از نیروهای نظامی نبود, کسی از این جنایت مطلع نمی شد)

 URL:  http://1kermanshahi.com/


 نويسنده: روزبه

Monday, July 18, 2005 ساعت 12:33

در سرزمينی که انسانيت و شرافت نرخ برابری ريال دادره از اين بيشتر از مردمش نمی شه توقع داشت که چه در جايگاه شهروند چه در جايگاه مجری قانون

 URL:  http://ROOZBEH.NET/GOFTARENIK


 نويسنده: سعید

Monday, July 18, 2005 ساعت 10:54

تقدیم به تکاتک زندانیان در بند،که به خاطر اندیشهُ شان،به خاطر مطلوب کردن این زندگی که بی پایداری نگهبانانش خدشه دار می گردد.

این کیانند کین جسورانه و بی باک،
میسازند قفسها و زندانها،
بر انامها و افکارها،
شرمشان باد،
هیچ کم ندارند اماّ از آن گلدان ساز ماهر،
که خواهان پرواز کبوترهاست،
چه زیبا میدهد نقش بر پیکر گلدانش،این هنرمند،
هیچ میداند چه میکند با گل،
این عاشقِ رهائی در بندان؟
یا نمی داند،و میسازد باز،
او چنین زیبا چوبهُ دار،
و میسازد ،
پَرپَرش با آب.
امید که هرچه بیشتر انسان به آدمییت خویش آگاهی یابد.
آقای معرفی از شما سپاسگزارم که در این یکی دو روزه که از طرف من مرتباً برای شما زحمت آفریدم و شما به این صبوری به مهماننوازی یاریم کردید ،برای من راه دیگری نیست و این میهمان نوازی شما و تعداد بیشماری از وبلاگ نویسان جامعهُ ایران که با همین متانت و بزرگواری به مانند شما را در حق من سپاسگذار به انجام رساندند و مرا نمک گیر کردند،من دستان مهربان تمامیتان را از دور می فشارم،امید که آقای گنجی هرچه زودتر به سامان برسد.من از شما آقای معروفی به خاطر زحمات بیدریغتان برای آشنا سازی انسان به خصائل زیبای آدمی به سهم خود قدر دانی میکنم.
سرافراز و بر قرار باشید.
سعید از برلین.


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Monday, July 18, 2005 ساعت 09:31

سلام ... جنایاتی که در طی مدت کردند و ما عکسی ندیدیم خارج از تصورمان هست و دیدن عکس دلیل نمیشود که منجر به بینایی مان بشود از کدامین زخم سخن بگویی؟؟ از بزرگترین بانی و باعث زخمها سخن بگو: از بیتفاوتی !!!!

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: ايلعذار

Monday, July 18, 2005 ساعت 06:06

از اين حکومت هزار صاحب و هزار توی که قتل های بدتر از اين هم کرده اند چنين چيزی بعيد نيست. عکس ها رو هنوز نديده بودم .ولی گمانم بدتر از اين بود. اين وحشی ها گوشت تن انسان ها را هم مي کنند. حکومت طالبانی مبارک...

 URL:  http://www.ilazar.blogspot.com


 نويسنده: امير

Monday, July 18, 2005 ساعت 04:20

هيچ حيوانی به حيوانی نميدارد روا آنچه اين نا مردمان با جان انسان ميکنند.


 نويسنده: raha

Monday, July 18, 2005 ساعت 04:14

agha asad khahesh mikonam in jenayat ra az safhehye avval bardarid chon tahammol didanash ra nadaram . ba tashakore ghalbi


 نويسنده: حجت

Monday, July 18, 2005 ساعت 03:42

دهنه هر چی بسیجییه رییییییییییدم


 نويسنده: حجت

Monday, July 18, 2005 ساعت 03:41

اينو يادم رفت بگم.
تا وقتی که خئدتوون نخئايد اين آخوندهارو از ايران بيروون کنيد وضعيت به همين ترتيب می موونه


 نويسنده: حجت

Monday, July 18, 2005 ساعت 03:36

ميدوونيد چيه؟؟؟
اگه اوون کسی که اين کارو کرده بيافته دست من تير چراغ برقو می کنم تو اونجاش که بقيه هم بفهمن که با کسی از اين کارها نکنن


 نويسنده: atash

Monday, July 18, 2005 ساعت 03:28

nemitavanam negah konam


 نويسنده: دخو

Monday, July 18, 2005 ساعت 01:03

سبعيت.

 URL:  http://khanesh.blogspot.com


 نويسنده: leyla

Sunday, July 17, 2005 ساعت 11:42

واو.!!!!!!!......انسان حقدر ميتونه مريض و وحشتزده باشه ذه انسان ديگه ای رو باين روز بيندازد


 نويسنده: جواد رضایی

Sunday, July 17, 2005 ساعت 08:15

آقای محمد علی ابطحی سلام . من ۱۸ سال دارم از زندکی خسته شده ام ، میخوام با آتیش کشیدن خودم ، روز چهار شنبه ۲۹ تیر ماه ساعت ۵ بعداظهر ، مقابل زندان اوین، نظر مردم ایران و جهانیان را به اکبر گنجی جلب ، تا شاید آزادیش را به دست آورد.من تنها چیزی که در اختیار دارم ، یعنی جانم هست که در راه اکبر گنجی میدهم . رونوشت به سایت های فارسی زبان ارسال میشود. جواد رضایی


 نويسنده: جواد رضایی

Sunday, July 17, 2005 ساعت 08:15

آقای محمد علی ابطحی سلام . من ۱۸ سال دارم از زندکی خسته شده ام ، میخوام با آتیش کشیدن خودم ، روز چهار شنبه ۲۹ تیر ماه ساعت ۵ بعداظهر ، مقابل زندان اوین، نظر مردم ایران و جهانیان را به اکبر گنجی جلب ، تا شاید آزادیش را به دست آورد.من تنها چیزی که در اختیار دارم ، یعنی جانم هست که در راه اکبر گنجی میدهم . رونوشت به سایت های فارسی زبان ارسال میشود. جواد رضایی


 نويسنده: سعید

Sunday, July 17, 2005 ساعت 06:17

من با تو می گویم ای خرد،
من معتقدم که در جوامعی از قبیل جامعه ایران تا هنگامیکه حرکات، تفکرات و گفتار هر چند هم مترقی، در حالت تاخت تک نفره در بیابان خالی از دوستیها و پر از داستانهای یکنفر می آید است،درها به تمامی به همان پاشنه باز و بسته خواهند گشت که میگشتند و میگردند.
من با سرافراضی به تمامی جهانیان اعلام میدارم من برای زنده ماندن آقای گنجی،این مجاهدگر اکبرمان تلاش خواهم کرد.
من بر عقیده ام:از آنجائیکه تمامی گفتارشان بگوش مخاطبانش رسیده و این خود همان پیروزیست،
از آنجائیکه اکثر نظرات آقای گنجی در بند را افراد بسیار دیگری نیز در این جامعه دارا میباشند،
نخواهیم که یکی از نخبگان این طریقت را به این نحو از دست بدهیم،
بیائید از آقای گنجی بخواهیم، به عنوان دوست، هم مسلک، انسان برای خاطر عشق،زندگی،
ما را از این دایره سرگردانی: برای عزیزی گرییدن که دیگر بین ما نیست، رها سازند و به ما بیاموزند دوباره،زندگی را من نگهبانم.
شاید کاریست که هم فکران و آزدیخواهان از آقای گنجی برای گفتن اینکه ما زنده بودنت برایمان مهمتر است،زندگی برایمان محترم است،کاری خالی از خرد ونوع دوستی نباشد.
در زمانه ای که چنین سریع به پیش میتازد،باید تازها را مزه کرد.
از آقای گنجی بخواهیم برای آموزش نسل جوانمان برای دادخواهی به ابزارهای همگون امروزی نیازمندند و نه کشتن خویش، و این شروع و به پایان رساندنش باید بر دوش آقای گنجی قرار بگیرد،این پهلوان وطن برادر ماست.دوستت میداریم،و برایتان سرافرازی و عمر دراز پر بار داریم.


 نويسنده: لاله

Sunday, July 17, 2005 ساعت 05:06

این روش همه فاشیست ها و جنایتکارها و ... هرچه از این قماش است هست ولی وای به حال ملتی که خودش را متمدن می داند و در قرن 21 حتی یک حزب یا یک توده برای حمایت از چنینی مظلومانی را ندارد/وای به حال ملتی که می گذارد این چنینی بر سرش بیاورد/چه فرقی می کند این بیچاره هم اگر گنجی بود شاید فقط چون گنجی بود به مرگ تدریجی مبتلا می شد و حالا که شوانه است باید لگد مال چنینی کفتارهای رذلی شود./از ماست که بر ماست آری از ماست که بر ماست

 URL:  http://www.roselaleh.net


 نويسنده: سزار

Sunday, July 17, 2005 ساعت 02:07

بودن و نفس کشیدن و زندگی کردن و زنده بودن و ماندن و بی قراری و دلواپسی و نگرانی و دلتنگی و هزار اوج و فرود و بالا و پائین رفتن و دل به دریا زدن و مسافر شدن و از حصار روزمرگی رستن و یورش به قلب خطر و نهراسیدن ار هیچ چیزی جز فراق یار و دیگر و دیگر چه میخواهد ؟ جز عشقی پاک و نگاهی صمیمی و دلی زلال و روحی منزه و دستانی گرم !
میخواهم بگویم که تا مرز عاشقی را رد نکرده ای بیهوده به دنبال خوش مرامی و نیک بختی مباش . بی زخم هجران بر دل و بی نفس معشوق زندگی به قرانی ناقابل هم نمی ارزد . روزی که دلت سنگ شد و برای کسی نلرزید و برای چشمانی تنگ نشد و از نبود اویی که قاپ روحت را دزدیده بارانی نشد حتم بدان که میان آدم بودن و این تحفه سنگی فاصله ای است طی نا شده . یقین دارم که عشق نبض جهان ماست . ایمان دارم که دوست داشتن جوهره اخلاق و صفات بارز ماست . نترس دوست من ...نترس ...بگذار دلت کمی هوای یار بخورد ...خوش تر خواهی بود هرچند چشمانت خیس باشد و گونه هایت لرزان و شانه هایت زلزله خیز ...من باز در مقابل درگاه سرزمینم به احترام توست که ایستاده ام .
ژولیس سزار
امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی

 URL:  http://sezar1.blogfa.com


 نويسنده: سعید

Sunday, July 17, 2005 ساعت 01:00

من آزادیم،من فخر جهان،
زندگی نامندم،
یار گرامی،گنجی مهربان،
روزهُ سیاسیت قبول باشد.
کردار نیک،گفتار نیک و پندار نیک،امیدوارم در ایاّم روزه همرهت بوده باشند،که جز این پس روزه چرا؟
اگر مخالف حکم اعدام در جوامع باشیم،
زنده ماندن را شرح میدهد و من گمان نکنم که تو در جامعه ای خواهان وجود چنین قانونی باشی.
اگر مخالف با بستن مواد انفجاری به خود و کشتن دیگران با خود هستیم برای ارج به مقام زندگیست.
من به نوبه خود از دلایل اعتصابتان تا لحظه ای که از طرف شما به زندگی لطمه نخورد پشتیبانی کرده و حال که صدای عدالتخواهیتان به گوشهایی که میباید رسیده است از شما به نام ارج گذاری به زندگی خواهشمندم به روزه خویش پایان داده و ما را در شادی پر شکوه نصیب بردنتان از حق شریک نمائید.
برادر کوچکتان.

سعید از برلین


 نويسنده: سعید

Sunday, July 17, 2005 ساعت 01:00

من آزادیم،من فخر جهان،
زندگی نامندم،
یار گرامی،گنجی مهربان،
روزهُ سیاسیت قبول باشد.
کردار نیک،گفتار نیک و پندار نیک،امیدوارم در ایاّم روزه همرهت بوده باشند،که جز این پس روزه چرا؟
اگر مخالف حکم اعدام در جوامع باشیم،
زنده ماندن را شرح میدهد و من گمان نکنم که تو در جامعه ای خواهان وجود چنین قانونی باشی.
اگر مخالف با بستن مواد انفجاری به خود و کشتن دیگران با خود هستیم برای ارج به مقام زندگیست.
من به نوبه خود از دلایل اعتصابتان تا لحظه ای که از طرف شما به زندگی لطمه نخورد پشتیبانی کرده و حال که صدای عدالتخواهیتان به گوشهایی که میباید رسیده است از شما به نام ارج گذاری به زندگی خواهشمندم به روزه خویش پایان داده و ما را در شادی پر شکوه نصیب بردنتان از حق شریک نمائید.
برادر کوچکتان.

سعید از برلین


 نويسنده: اروند

Saturday, July 16, 2005 ساعت 11:11

دوستی تمام لینک را برایم فرستاد. دیدن این وحشیگری دلم را بدرد آورد. حیف و صد حیف که انسان این‌چنین نزول شان پیدا می‌کند. تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!

 URL:  http://weblog.zendehrood.com/arvand


 نويسنده: اروند

Saturday, July 16, 2005 ساعت 11:10

دوستی تمام لینک را برایم فرستاد. دیدن این وحشیگری دلم را بدرد آورد. حیف و صد حیف که انسان این‌چنین نزول شان پیدا می‌کند. تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!

 URL:  http://weblog.zendehrood.com/arvand


 نويسنده: اعتراض

Saturday, July 16, 2005 ساعت 10:54

حیواناتی که به احمدی نژاد رای دادند تحویل بگیرند...
"نیروی انتظامی به جای گروه فشار " عنوان مطلب بعدی وبلاگ اعتراض است. دیگر گذشت دوره چماق داران. آقای احمدی نژاد ریشه تمام گروه های فشار را در میاورد به جان خودم! فقط جای آنها با نیروی انتظامی عوض میشود تا مبادا خلق چهارپا فکر کنند هنوز در مملکت چفیه به گردن و هوندا هزار سوار داریم. نه عزیزان این جانواران از این به بعد با الگانز و تویوتا و لندکروز حال مان را اخذ خواهند کرد. تجمع گنجی را ندیدید؟ خبری از فشاری ها بود؟؟ اما تا دلتان بخواهد باتون نیروی افتضاحی بود که مردم را تاراند. اینها سیاست های کثیف جدید است که از لابراتوار مملکت یعنی کردستان و خوزستان آغاز میشود. هم وطن اندکی صبر..... دهن سحر سرویس است...

 URL:  http://www.protestiran.blogspot.com


 نويسنده: تا ازادی حسن زید ابادی

Saturday, July 16, 2005 ساعت 09:28

دوستان عزيز! دوست عزيزمان حسن اسدی زيد آبادی دانشجوی سال آخر حقوق و سردبیر نشریه دانشجویی سخن تازه امشب پنجمین شب بازداشت خود را پس از دستگيری در تجمع حمايت از اکبر گنجی می گذراند اين وبلاگ را برای آزادی او ثبت کرده ايم و تا روز آزاديش خواهيم نوشت

 URL:  http://www.doshvari.blogfa.com/


 نويسنده: سينا هدا

Saturday, July 16, 2005 ساعت 09:07

سلام !
ننگ و هزاران مرگ بر جانيان و حاميانشان.

 URL:  http://sina-hoda.blogspot.com


 نويسنده: پویا

Saturday, July 16, 2005 ساعت 08:09

اسد گرامی سلام. شاید بتوان این عکس یا مثل این را یک کلیک دورتر قرار داد. این که چه بر سر مردم با رعایت همه ی درجات وحشیگری می اورند در ذهن همه ی ما هست. خیلی وقت ها همین که بدانی آن عکس ها وجود دارند کافی ست. انتخاب دیدنشان را می توان با یک کلیک بیشتر به بیننده داد. البته این نظر من است.
به امید روزهای بهتر
پویا

 URL:  http://www.pouyashome.com


 نويسنده: Saeid

Saturday, July 16, 2005 ساعت 07:32

لینک دادم...

 URL:  http://www.giliran.org/weblog


 نويسنده: بانوی باران

Saturday, July 16, 2005 ساعت 07:10

باور کنيد نمی دونم چی بگم اينهمه وقاحت و جنايت در کجا سابقه داشته؟؟؟؟؟؟

 URL:  http://pouyehm.blogfa.com


 نويسنده: Saeid

Saturday, July 16, 2005 ساعت 06:44

اسد حالم خیلی بد شده ......... اینا چی بود دیگه خداااا
وای خدایا........

 URL:  http://www.giliran.org/


 نويسنده: افرا

Saturday, July 16, 2005 ساعت 06:39

اگه دلشو نداريد لطفا نگاه نکنيد بعد مثل من خوابتون نمی بره روانی ميشيد.

 URL:  http://www.afranevesht.blogspot.com


 نويسنده: Saeid

Saturday, July 16, 2005 ساعت 06:39

اوه اوه این چی بود دیگه!! کلیک کنم.....

 URL:  http://www.giliran.org/


 نويسنده: محفوظ

Saturday, July 16, 2005 ساعت 06:07

اين همان جواني است كه ميگويند در مهاباد كشته شده. امروز در شرق هم نماينده مهاباد به نيروي انتظامي در مورد او شكايت كرده:
اطلاعا بيشتر:
http://www.pjak.com/default.asp?p=youth_fa&intArticle=244&lang=FA


 نويسنده: علی و ...

Saturday, July 16, 2005 ساعت 05:47

کی بوده اين ؟ چرا اينطوری....؟! چيزی هم بايد گفت؟!!

 URL:  http://www.sefreshab.blogfa.com




Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.