My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


گفتگو با حسین جاوید نویسنده‌ی وبلاگ «کتابلاگ»

Friday, June 17, 2005

حسین جاوید نویسنده‌ی وبلاگ کتابلاگ


از اين که دعوتم را برای گفتگو پذيرفتی سپاسگزارم؟
خواهش می‌کنم. من هم ممنونم که از من برای گفتگو دعوت کرديد. اميدوارم بتوانم تا جايی که ممکن است مختصر و مفيد به سئوالاتتان پاسخ بدهم.


موافقی از خودت شروع کنیم؟
من حسين جاويد هستم. متولد شهريور ماه سال هزار و سيصد و شصت و چهار در تهران و در حال حاضر دانشجوی ادبيات فارسی در دانشگاه آزاد هستم.


من که خواننده‌ی وبلاگ تو هستم باور می‌کنی فکر می‌کردم حدودا چهل یا پنجاه سال و شاید بیشتر داشته باشی با اين سن کم و داشتن چنین وبلاگ جدی و با محتوایی واقعا جالب است؟
راستش خيلی‌ها همين فکر را می‌کنند و گاه حتا وقتی خود من را می‌بينند باز هم باور نمی‌کنند که من نويسنده‌ی آن وبلاگ باشم! البته شما و ديگر دوستان لطف داريد اما به هر حال من متولد سال ۶۴ هستم و بیست سال دارم.


آیا با مطبوعات هم همکاری داری؟ تاکنون کاری را هم منتشر کرده‌ای؟
راستش من گه گاه با مطبوعات همکاری می‌کنم اما اينکه به طور حرفه‌ای ژورناليست باشم جواب منفی است. يک مجموعه داستان مشترک هم با شش نويسنده تحت عنوان «داستان امروز ايران» از من منتشر شده و همچنان کار نوشتن داستان‌های کوتاه را ادامه می‌دهم تا زمانی که فرصتی دست بدهد برای انتشار مستقل کتاب.


چه مدتی است وبلاگ می‌نويسی و چطور شد به اين سو کشانده شدی؟
من از اسفند ماه سال هشتاد و دو وبلاگ می‌نويسم و بسيار پيشتر از اين، خواننده‌ی وبلاگ‌های ديگران بودم بعد از مدتی که وبلاگ‌خوان حرفه‌ای بودم تصميم گرفتم از روی کنجکاوی وبلاگی بسازم تا با ساختار فنی وبلاگ‌ها و نحوه‌ی پُست مطالب در آنها بيشتر آشنا بشوم. اين بود که دو سه تا وبلاگ در بلاگ اسپات برای تست درست کردم و يک وبلاگ در پرشين بلاگ ثبت کردم و بعد از اينکه چند یاداشت در وبلاگ پرشين بلاگم نوشتم تصميم گرفتم نوشتن در وبلاگ را ادامه بدهم.
راستش من اصلا فکر نمی‌کردم که اين همه مدت وبلاگ نويسی کنم. چون احساس می‌کردم که کار من و آنچه که دنبالش هستم با اين‌کار متفاوت باشد. در اين مدت هم وبلاگ برای من وسيله بوده است و نه هدف و همواره سعی کرده‌ام به وبلاگ به عنوان تريبونی براي ارائه‌ی علايق حرفه‌ايم نگاه کنم و نه صرفا جايی که می‌شود در آن خاطرات روزانه نوشت يا از آن برای تعامل و آشنا شدن با ديگران استفاده کرد. از اين نظر هم ديد من با خیلی‌ها تفاوت دارد چون من وبلاگ را يک رسانه‌ی جدی می‌دانم که اصلا بنا نيست دفترچه خاطرات باشد و هر کس هر چيزی که دلش خواست در آن بنويسد و از هر دری سخن بگويد. در حال حاضر هم می‌بينيم که جز چند وبلاگ شناخته شده که يادداشت‌های روزانه در آنها نوشته می‌شود، وبلاگ‌هایی موفق هستند که به طور جدی و البته حرفه‌ای کار می‌کنند. فکر می‌کنم آرشيو وبلاگم هم همین را تاييد می‌کند که طی اين مدت به ندرت پیش آمده که خارج از موضوعاتی که در زمينه‌ی فعاليت من يعنی فرهنگ و هنر هستند مطلبی نوشته باشم و تقريبا از ابتدا در يک زمينه‌ی مشخص فعاليت کرده ام.


با تو موافقم که وبلاگ يک رسانه‌ی جدی است اما می‌تواند برای کسانی هم که خاطرات خود را می‌نويسند جدی باشد و این به نظر تو اشکالی دارد؟
نه. من معتقدم هر کسی آزاد است که هرطور که می‌خواهد و راجع به هر موضوعی که علاقه دارد در وبلاگش بنويسد اما به گمانم هر چه زمان بيشتری از عمر وبلاگ‌های فارسی می‌گذرد وبلاگ‌ها رو به رشد و بلوغ پيش می‌روند و به عقيده من کم کم وبلاگ‌هايی می‌توانند موفق باشند که علاوه بر اينکه به طور حرفه‌ای نوشته می‌شوند و دستِ‌کم برای خود نويسنده‌شان جدی هستند، در يک زمينه مشخص هم فعاليت کنند. من خودم به شخصه نمی‌پسندم که به عنوان مثال وقتی وبلاگی را باز می‌کنم از پنج پستی که در صفحه اصلی نمايان است يکی به سياست پرداخته باشد و ديگری ذوق عکاسی نويسنده را تصوير کرده باشد و بعدی دين را به چالش کشيده باشد و يکی هم نقد يک کتاب ادبی باشد و همينطور آش شله قلمکاری که آخر مشخص نباشد که نويسنده در چه زمينه‌ای فعاليت می‌کند و قصد دارد دانشش را در چه زمينه‌ای با من خواننده به اشتراک بگذارد. و گرنه مسلم است که همه وبلاگ‌ها دستِ‌کم برای نويسنده‌شان جدی هستند والا هرگز نوشته نمی‌شدند و فکر هم می‌کنم اصل بر همين باشد. چون تا وقتی خودمان خودمان را جدی نگرفته باشيم بعيد است که دیگران ما را جدی بگيرند.


می‌شود این موضوع را بیشتر بشکافی؟
راستش من از ابتدا زمينه‌ی کار خودم را مشخص کرده‌ام. يعنی تصميم گرفته‌ام که فقط و فقط در حوزه فرهنگ و هنر و به طور تخصصی ادبيات بنويسم. و از ابتدا هم می‌دانستم که اين انتخاب دايره خوانندگانم را محدود می‌کند. الان هم همين‌طور است و من با اينکه معمولا روی هر یاداشتم ساعت‌ها زحمت می‌کشم اما می‌بينم، يک ويلاگ که ممکن است برای هر پستش ده دقيقه هم زمان صرف نکرده باشد و سابقه کمتری هم از من دارد دو برابر من خواننده دارد . اما اگر اين جمله زيادی کليشه نشده باشد باز هم بايد بگويم که صد خواننده خوب که واقعا نوشته‌های آدم را بخوانند بهتر از هزار خواننده است که وبلاگ را باز کنند و سرسری نگاهی کنند و باز ببندند. فکر می‌کنم اکثر خواننده‌های وبلاگ‌ها همين‌طور هستند. يعنی آنطور که من حدس می‌زنم اصولا هفتاد درصد خواننده‌ها همه‌ی مطالب يک وبلاگ را نمی‌خوانند و يا اگر می‌خوانند رج می‌زنند . حسين جاويد هم همانطور که گفتم به وبلاگ به عنوان يک ابزار برای نيل به هدفش نگاه می‌کند که در دنيای ديجيتال امروز چيزی از ابزارهای ديگر کم ندارد و از آن برای يک هدف بهره می‌برد. همانطور که احتمالا می‌دانيد زمينه اصلی فعاليت من ادبيات و به طورمشخص داستان نويسی است و از وبلاگم برای اشاعه کتاب‌خوانی و فرهنگ بهره می‌برم. البته ادعایی هم ندارم و فقط در حد دانش و توان خودم فعاليت می‌کنم و اينکه چقدر مفيد واقع شود ديگران بايد نظر دهند.


خب من از وبلاگت واقعا استفاده می‌برم بخصوص که از ایران دورم و می‌توانم بفهمم در حوزه نشر کتاب چه اتفاقاتی می‌افتد اما با اين حرفت که صدتا خواننده خوب بهتراست از هزارتا که اين روزها هم وبلاگ های کم خواننده‌ی هم آن را تکرار می کنند مسئله دارم و آن را توهينی به خوانندگان می‌دانم شما هيچ‌وقت نمی‌بینید که يک روزنامه یا مجله‌ی جدی بالای صفحه‌ی اولش بنويسد برای ما کافی است صدتا خواننده خوب اين روزنامه را بخرد ؟
در جواب قسمت اول که بايد بگويم خوب نظر لطف شماست. اما اصولا مقايسه وبلاگ که در فضاي سايبر فعاليت می‌کند با روزنامه که يک رسانه‌ی گسترده عمومي است اشتباه است. طبيعتا هر کسی دوست دارد که مطالبی که می‌نويسد خواننده‌ی زیاد داشته باشد و بازتاب گسترده. اما منظور من بيشتر اين است که کم خواننده بودن يک وبلاگ دليلی بر بی‌ارزش بودن آن نيست. همانطور که تعداد بالای بازدید کننده روزانه نشان از ارزشمندی يک وبلاگ نيست. کما اينکه شاهديم در همه دنيا وبلاگ‌ها يا سايت‌های پورنو بيشترين بازديد را دارند. ببينيد در روزگاری که بهترين کتاب‌های ما در ايران با تيراژ هزار نسخه چاپ می‌شود من نمی‌توانم انتظار داشته باشم که مثلا روزانه دو هزار نفر به یک وبلاگ ادبی بيايند و کامل تمام مطالب آن را بخوانند. اين يک حقيقت است كه ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنيم که با بحران مخاطب روبرو هستيم. اگر بخواهيم زياد خودمان را درگير مساله تعداد خواننده بکنيم قطعا دلسرد خواهيم شد مثلا يک نويسنده بايد با خود بگويد من حاصل سال‌ها فعاليت و تجربه زندگيم را با مشقت فراوان به صورت يک رمان در آروده ام اما در تيراژ هفتصد نسخه در يک جامعه هفتاد ميليونی منتشر می‌شود! در مورد وبلاگ هم همين مساله صادق است يا دستِ‌کم ديد من اينطور است که حتا اگر تعداد محدودی خواننده داشته باشم باز هم کار خودم را می‌کنم و صد البته که از داشتن بازديدکننده‌ی زياد بسيار هم خوشحال خواهم شد اما نمی‌گذارم که اين مساله فعاليتم را تحت الشعاع قرار دهد.


اصولا ايرانی‌ها ملت کتاب‌خوانی نيستند! شما خانواده‌ای را پيدا نمی‌کنيد که برای خريد ماهانه کتاب بودجه منظور کنند که خب اين بحث ديگری است. من موافقم که کيفيت يک وبلاگ را نمی‌شود از روی تعداد بازدید کنندگان تعيین کرد اما من شديدا به خوانندگانم احترام می‌گذارم و نمی‌خواهم از بالا به کسی نگاه کنم؟
خوب سئوال شما دو قسمت دارد. ابتدا به قسمت دوم می‌پردازم که من هم با شما هم عقيده ام و فکر نمی‌کنم کسی باشد که به خواننده‌های وبلاگش اهميتی ندهد و از بالا نگاه کردن هم تحت هر شرايطی مذموم است و در زمينه وبلاگ هم همين‌طور. در مورد قسمت اول متاسفانه بايد بگويم که دقيقا همين‌طور است. طبق آمار هر ايرانی سالانه دو دقيقه مطالعه می‌کند و اگر کمی دقت کنيم می‌بينيم که مثلا يک جماعت پانصد هزار نفری داريم که اهل مطالعه هستند و همين دو دقيقه سرانه مطالعه نيز از زمان مطالعه آنهاست که به دست آمده و بقيه‌ی جماعت يعنی شصت و اندی ميليون اصولا یک ثانيه هم مطالعه ندارند! و مطالعه‌شان محدود است به خواندن مبلغ قبوض آب و برق و ...
کتاب در سبد خريد افراد جايی ندارد و اکثر کتابفروشی‌ها و ناشرها ناچارند برای اينکه امرار معاش کنند به چاپ و فروش کتاب‌های درسی و دانشگاهی که فروش‌شان از پيش تضمين شده و يا کتاب‌های عامه پسند اقدام کنند، در غير اين صورت نه تنها در آمدی نخواهند داشت بلکه متضرر هم خواهند شد. من نمي‌دانم مشکل از کجا ناشی می‌شود و راهکار حل آن چيست اما می‌دانم ما ايرانی ها همانطور که شما اشاره کردید اصولا مردم کتاب‌خوانی نيستيم و اکثر مشکلات‌مان به طور مستقيم و غير مستقيم از همين مساله و نااگاهی و ديد بسته‌مان نسبت به مسائل ناشی می‌شود.


وبلاگ تو بيشتر تخصصی و یا بهتر بگویم موضوعی است يعنی معرفی و نقد کتاب. آيا فکر نمی‌کنی گاهی لازم باشد از دغدغه‌هايت بعنوان يک جوان بيست ساله هم چیزی بگویی و يا حتا از سياست و...؟
خوب بله. شايد اکثر جوان‌های همسن و سال من که وبلاگ می‌نويسند از وبلاگ برای ديتينگ و يا نوشتن از دغدغه‌های روزانه‌شان بهره ببرند. فکر می‌کنم که اين مساله معيار خوبی نباشد که چون بقيه فلان جور عمل می‌کنند و ياراجع به فلان چيز می‌نويسند من هم بايد همانطور بنويسم و همانطور از وبلاگ بهره ببرم.
طبيعتا دغدغه‌های من با بخش عمده‌ای از همسن و سالانم متفاوت بوده . اما با اين حال بخشی به نام روزنوشت در وبلاگم درست کرده‌ام که گاه به گاه از اتفاقات روزانه می‌نويسم و سعی می‌کنم تا جايی که ممکن است بدون تکلف باشد. راجع به سياست هم بگويم که اصولا تا جايی که می‌توانم از آن می‌گريزم. اين به معنای انفعال و بی تفاوتی در برابر شرايط کشور و جامعه‌ای که در ان زندگی می‌کنم نيست اما خوب ترجيح می‌دهم که فعاليت آشکار سياسی نداشته باشم. آن هم در کشوری مثل ايران که کوچکترين اظهارنظر می‌تواند انسان را تا پای چوبه دار ببرد( اين هم خودش سياسی شد!)


در ياداشت «فارسی‌تر بنويسيم» چند پیشنهاد برای نوشتن در وبلاگ دادی که با واکنش و نقد برخی از بلاگرها روبرو شد و بعدها هم بخشی از حرف‌هايت را پس گرفتی که به نظرم کاری بسيار جالب و فروتنانه بود، می‌خواهم بپرسم تو بعنوان آدمی که داری در حوزه فرهنگ کار می‌کنی روی آن پشنهادات فکر کرده بودی؟
خب من در همان يادداشت هم نوشته بودم که من مبتکر آن پيشنهادها نبودم و جز يکی دو مورد از هفت موردی که گفته بودم پيش از اين به نوعی مطرح شده بود و مورد پذيرش واقع نشده بود. راستش من زياد راجع به آن مساله فکر کرده بودم. حتا پيش از اينکه وبلاگ داشته باشم. بعد که آن پيشنهادها را دادم و به مصداق حرفی که قبلا هم گفتم يعنی تا وقتی خودمان خودمان را جدی نگيريم ديگران ما را جدی نمی‌گيرند آن شيوه نگارش را دريادداشت‌هایی که در وبلاگ می‌نوشتم بکار بستم.
بعد که دوستان نوشته‌ام را نقد کردند، ديدم که حق با آنهاست. مثلا من گفته بودم که خواهش را خاهش و الله را اللاه بنويسم و همين شيوه را نيز در نگارشم به کار می‌بردم.اما خوب هرکاری بخصوص در زمينه زبان که يک مساله فراگير است نياز به تاييد عمومی و رسمی دارد و يک تنه استفاده کردن از يک شيوه نگارش همانطور که گفته بودم راه به جايی نمی‌برد. من هنوز هم فکر می‌کنم که اعمال آن هفت تغيير می‌تواند کارآمد باشد اما قبول دارم که کمی در استفاده يک تنه از آن جوانی کردم و کارم اشتباه بود. چون اگر اينطور باشد هر کس برای خودش يک شيوه نگارش ابداع می‌کند و می‌گويد که دوست دارد به آن شيوه بنویسد که مشخص است هيچ‌گاه عملی نيست.


آيا وقت آن نشده که ما عادت کنيم کاررا به کاردان بسپاریم، مثلا همين مورد زبان که مسئله‌ی ملی و بسيار حساسی است را بگذاريم بعهده متخصصين و اهلش؟
خوب مشکل اين است که ما تعداد انگشت شماری زبان‌شناس و کسی که واقعا در زمينه‌ی زبان فعاليت و دانش داشته باشد داريم و همين تعداد انگشت شمار هم با هم اختلاف نظر دارند. زبان پديده‌ای است که در عمق جامعه و شيوه سخن وری عامه مردم ريشه دارد و هرگونه تغيير در آن هم از همين‌جا متولد می‌شود. و يک لشکر زبان شناس هم نمی‌توانند شيوه‌ی حرف زدن مردم يک جامعه را تغيير دهند. بعد هم نه تنها در مورد زبان که در همه زمينه ها همين است که به قول معروف کار را بايد به کاردان سپرد. من هم فقط نظر داده بودم و نظريه صادر نکرده بودم. فکر نمی‌کنم مشکل خاصی وجود داشته باشد که هرکس نظرش را راجع به يک موضوع بيان کند و يا پيشنهادی بدهد. البته اينکه آن شيوه نگارش را که به کار می‌بستم ديگر فراتر از يک نظر معمولی بود و همانطور هم که قبلا گفتم کار اشتباهی بود که خودم هم به آن اعتراف کردم.


حسين من از دیگران هم نظرشان را در باره مستعار نويسی پرسیده‌ام، اینجا هم می‌خواهم تکرارش کنم و نظر تو را هم پرسیده باشم؟
من خودم نزديک يک‌سال هيچ نامی در وبلاگم از خودم نمی‌بردم . بعد از اينکه از پرشين بلاگ کوچ کردم و اصطلاحا دات کام شدم تازه نامم را بالای لوگوی وبلاگم گذاشتم. من کارم در حوزه ادبیات است و فکر نمی‌کنم اصلا لزومی برای پنهان کاری وجود می‌داشت، اما حافظه ايرانی چيزی جز سرکوب و بازخواست شدن به خاطر کوچکترين گفته‌ها يا اعمال در خاطر ندارد. اين است که به نظرم نمی‌توان به کسانی که کار سياسی می‌کنند و با نام مستعار می‌نويسند و طيف بزرگی از مستعار نويسان را تشکيل می‌دهند خرده گرفت هر چند که من شخصا ترجيح می‌دهم حرفی را که جرات ندارم پای آن بايستم و از آن دفاع کنم و اگر لازم شد برايش هزينه پرداخت کنم نزنم. من و فکر می‌کنم اکثر افراد کسی را که هويت مشخصی ندارد به رسميت نمی‌شناسم و ارزش چندانی برای کار او قائل نيستم. اينکه من خودم را پشت ديواری پنهان کنم و از آن پشت فرياد بزنم و از اين و آن ايراد بگيرم و کارشان را زيرسئوال ببرم شجاعت نیست. مهم اين است که بدانيم کاملا در تيررس هستيم و آن وقت حرف‌مان را بزنيم. البته این حرف‌ها بیشتر راجع به وبلاگ‌های سیاسی که نویسنده‌شان هویت مستعار دارد صادق است و در زمینه‌های دیگر فکر نمی‌کنم مشکل خاصی وجود داشته باشد. یعنی اگر کسی یک وبلاگ با محور خاطرات روزانه و یا هر چیز دیگر به جز سیاست داشته باشد و با نام مستعار بنویسد مشکلی نیست. چون حق هر شخص بر هویتش در وبلاگ‌نویسی محفوظ است و می‌تواند انتخاب کند که شناخته شود یا نه.


قالب وبلاگت زيبا است طراح و سازنده اش خودت بوده‌ای؟
نه. قالب وبلاگ مرا يک بلاگر عزيز طراحی کرده و هر وقت هم مشکل فني داشته باشم يا بخواهم تغييری بدهم از کمک او بهره می‌گيرم. این را هم بگویم که من در واقع چهار وبلاگ در یک وبلاگ دارم! یکی وبلاگ اصلی که یادداشت‌هایم را در آن می‌نویسم. یک لینکدونی که معمولا اگر فرصت کنم هر روز لینک‌های جدید به آن اضافه می‌کنم؛ یک روزنوشت که در آن یادداشت‌های کوتاه و معمولا از اتفاقات روزانه می‌نویسم و یک بخش معرفی کتاب که کتاب‌های دوستان یا تازه‌های نشر و یا کتاب‌هایی که خوانده‌ام و پسندیده‌ام در آن معرفی می‌کنم!


در این مدتی که با پدیده وبلاگ آشنا شده‌ای و می‌نویسی آيا وبلاگستان تغييری کيفی داشته است؟
مسلما پاسخ مثبت است. همانطور که می‌دانید وبلاگ يک پديده‌ی نوپاست و مثل يک کودک تازه متولد شده نياز به زمان دارد تا رشد کند و به بلوغ برسد. در ابتدای ظهور وبلاگ اکثر وبلاگ‌ها به نوشتن يادداشت‌های روزانه می‌پرداختند اما امروز کم نيستند وبلاگ‌هايی که به طور تخصصی در يک زمينه خاص فعاليت می‌کنند و مخاطبان وبلاگ‌ها هم نيز بسيار گسترده از پيش شده‌اند و به همين ميزان تاثيرگذاری وبلاگ‌ها نيز افزايش يافته است.
اما در زمينه فرهنگ و هنر متاسفانه تعداد اندکی وبلاگ وجود دارند که به طور خاص به اين موضوع بپردازند و سويه عمومی وبلاگ‌ها کم کم دارد به سمت سياسی بودن پيش می‌رود که فکر می‌کنم اتفاق چندان خوشایندی نباشدا
البته باز هم مطالبی که گفتم ناشی از نظر شخصی‌ام است که در آینده نزدیک وبلاگ‌ها ناگزیر از تخصصی‌شدن هستند و مسلما اصراری هم بر قبولاندن نظرم به کسی ندارم.


يکي از کارهای جالب تو اين بود که دیوان «سید جعفر موسوی متخلص به خاکشير» را ضمن معرفی برای علاقه مندان از جمله خود من فرستادی آيا تصميم نداری اين کار را ادامه بدهی؟
راستش من مدت‌هاست قصد دارم که بخشی به نام کتابخانه در وبلاگ راه بيندازم اما متاسفانه مجالی دست نمی‌دهد و اگر اتفاق خاصی رخ ندهد در يکی دو ماه آينده حتما اين‌کار را خواهم کرد. بسياری از آثار ادبی ما شامل سانسور هستند و مجوز چاپ نمی‌گيرند. خيلی علاقه مند هستم که بتوانم کاری در اين زمينه يعنی در دسترس قرار دادن آثار ممنوع روی نت انجام دهم اما خوب نمی‌توانم زياد هم بازيگوشي کنم! چون من در ايران زندگی می‌کنم . حتا ديوان خاکشير را هم بنا به مصلحت روی وبلاگ نگذاشتم و از طريق ايميل براي کسانی که میخواستند می‌فرستادم . اما يکی از برنامه‌های آينده من اين است که تا حد توان در اين زمينه فعاليت کنم.


خب حالا به اين می‌رسيم که در روز چند ساعت برای وبگردی و وبلاگت پشت مانيتور می‌نشينی؟
راستش من زياد پشت مانيتور هستم. چون همه نوشته‌هايم را با کامپیوتر می‌نويسم و کارهايم را با آن انجام می‌دهم. روزنامه‌ها را می‌خوانم و به سایت های خبرگزاری‌ها سرک می‌کشم . داستان‌ها و یادداشت‌های روزانه‌ام را تایپ می‌کنم و ...اما بطور مشخص برای وبگردی و وبلاگ فکر کنم دو یا سه ساعت، بعضی روزها بيشتر و بعضی روزها کمتر پشت مانيتور هستم. خواندن روزانه وبلاگ‌ها تقريبا برايم عادت شده است و خودم هم علاوه بر اینکه از این‌کار لذت می‌برم معمولا مطالبی را که به درد به خور باشند و خوشبختانه این روزها تعدادشان در وبلاگ‌ها کم هم نیست، ذخیره می‌کنم که سر فرصت و با حوصله بخوانم.


حسین جان بیلی پاچه‌ام را گرفته انگار سوالی دارد؟
بفرما بیلی جان


بيلي: حسين جان سلام می‌دونم سگ نداری اما چرا تو وبلاگت هيچ‌وقت کتاب در باره حيوانات مخصوصا سگ‌ها معرفی نمی‌کنی؟ ناسلامتی ما همکاريم؟
من يك مجموعه کتاب درباره‌ی سگ‌ها معرفی کرده ام. «زندگی سگی» از مجموعه‌ی «هنک سگ گاوچران» که خيلى هم خواندنی است و نويسنده آنها «جان. آر. اريکسون» است و بلا نسبت شما درباره‌ی يک سگ بوگندو و احمق به نام «هنک» و دستيارش «دراور» است که ماجراهای بامزه ای دارند. اگر وقت کردی کتاب های‌شان را بگير و بخوان!


بيلی: اين هنک دختره يا پسره؟
بدبختانه پسره! اما اگر دختر هم بود فکر نکنم با آن هيکل زمخت و سر و وضع کثيف به درد تو ميخورد!!!


بيلی : پس من منتظر می‌مونم تا کتابی معرفی کنی که يه سگ ماده و خوشگل توش باشه تا من بگم بابام بخره و واسه‌م بخونه يادت نره؟
به روی چشم. تو هم اگه يه کتاب که يه دختر خوشگل توش بود پيدا کردی به من معرفی کن تا بخرم و بخونمش!!!


حسين جان خوشحال شدم از اين‌که چندساعتی با هم بوديم و وقتت را هم گرفتیم ممنونم؟
خواهش مي‌کنم. من هم خيلی خوشحال شدم و بی‌نهايت سپاسگزارم.






::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 12:01 :::

LINK  | TrackBack 14 | Comment 35
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
بهمن - کتابلاگ - خبرچین - درجستجوی کلمات - خوابگرد - زن نوشت - شرتو - کوچه - پرنوشت - پا برهنه بر خط - پا برهنه بر خط - شرح - شبکه تار عنکبوتی رنگین به روایت ساسان .م.ک. عاصی - لينكدوني روزانه -

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: صفای لری

Sunday, June 26, 2005 ساعت 08:09

اسد عزيز رولکم سلام.
مه هم وشما لينک دم.
خدا نيادارت با.
هوا خوته داشته با.

 URL:  http://falakolaflak.blogfa.com


 نويسنده: صادق

Thursday, June 23, 2005 ساعت 06:45

سلام
دلایل رای دادن من به احمدی نژاد را بخوانید

 URL:  http://sadegh56.blogfa.com


 نويسنده: لاله

Thursday, June 23, 2005 ساعت 02:10

البته قيافه بامزه ای هم دارند اين کتابلاگ نويس عزيز
جالب بودهر چند قسمت آخرش ببخشيدها که رک هستم به شوخی های کليشه ای ختم شد
موفق باشيد. هم شما و هم بيلی

 URL:  http://www.roselaleh.net


 نويسنده: آرش

Wednesday, June 22, 2005 ساعت 10:04

دست شما درد نکند. بدرود و نیکفرجام باشید.
نويسنده ی ديگری در غربت دانمارک.

 URL:  http://www.arashabdi.com


 نويسنده: سحر

Wednesday, June 22, 2005 ساعت 05:10

سلام خوبی من آژديت شدم در مورد نوشته ات هم حتما سيوش ميکنم و ميخونم انديشه ات ژربار و لبخندت سرشار

 URL:  http://rain3.persianblog.com


 نويسنده: ساسان . م . ک . عاصی

Wednesday, June 22, 2005 ساعت 01:31

اسد گرامی
آن‌قدر درگیر مسائل خاص این چند ماه بودم که تازه بعد از چند روز که این مصاحبه خوب را گذاشته‌اید فرصت کردم آن‌را بخوانم. خب! باز هم یک گفت‌و گوی خوب و خواندنی رقم زدید. مثل همیشه سپاسگزار شما هستم و نیز آقای جاوید.
زیاد با وبلاگ آقای جاوید گرامی آشنا نبودم و این گفتگو فرصت خوبی برایم پدیدآورد برای آشنایی بیشتر... نکته‌ای در رابطه با گفته آقای جاوید راجع به تخصصی نوشتن به نظرم رسید، که احساس کردم گفتنش بی‌مورد نیست.
یکی از هنرمندانی که همیشه برای من در نوع حرکت الگو قرار گرفته و علاقه خاصی به او دارم «ژان کوکتو» است. آنچه کوکتو را برای من جذاب کرده، وابسته نبودنش است به یک وسیله خاص برای بیان... کوکتو فیلم می‌ساخته، تئاتر اجرا می‌کرده، داستان، شعر، نمایشنامه و فیلمنامه می‌نوشته، نظریه‌پردازی می‌کرده و تا آنجا که می‌دانم دستی هم در نقاشی داشته... شاید نجار خوبی هم بوده و اگر زنده بود احتمالا یک بلاگر خوب هم می‌شد! اما کوکتو از همه‌فن حریفهای هیچ‌کاره نبوده... آنچه او را در تمام این حوزه‌ها موفق کرده و اجازه نداده او هنرمندی ضعیف به نظر بیاید نگاه دقیقش نسبت به این مسائل است و وفاداری‌اش به نگاه شخصی.
از نظر من کار مهم این است که انسان بتواند به بهترین نحو مترجم هستی باشد از نگاه خودش و از محل خودش در هستی(به طور خاص و حداقل، جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند)... هر تحلیل و بیان یک انسان از هستی می‌تواند حداقل برای دیگران سرگرم کننده باشد و تنوعی به زیستن آنها بدهد و حداکثر تاثیرات ژرفی بر نگاه آنها به هستی بگذارد.
وبلاگستان هم خواه‌ناخواه به نوعی با هنر عجین شده... چون وسیله‌های اصلی بیان در وبلاگستان نوشتار است و تصاویر...
در مورد نوشتن باید بگویم هرکدام از ما یک نویسنده بالقوه هستیم و می‌توانیم یک هنرمند باشیم(فقط نیاز به کمی دقت دارد و تفکر، و البته این به معنای آن نیست که هر کس هنرمند بود، هنرمند خلاقی نیز هست. مثل آنکه هرکسی می‌تواند نویسنده باشد، اما همه نویسنده‌ها قصه‌گوهای خوبی نیستند).
به همین خاطر برخلاف نظر آقای جاوید، من معتقدم می‌توان در یک وبلاگ به موضوعات مختلفی پرداخت، حتی به موضوعاتی که در حوزه تخصص ما نیستند. چنانکه یک هنرمند می‌تواند در اثر خود موضوعات مختلفی را مد نظر قرار دهد. البته فکر می‌کنم دو پیش‌ شرط در این میان لازم است. یکی اینکه اگر هم تخصص‌گرا نیستیم، حداقل‌ ِ اطلاعات را، راجع به موضوعی که درباره‌اش نظر می‌دهیم داشته باشیم، و نیز قدرت تحلیل آنها را... دوم آنکه دچار خودمرکزبینی نشویم و فکر نکنیم درباره هر موضوعی نظر دادیم، ایراد بر ما وارد نیست و اشتباهی در کارمان نبوده... به طور کل در این بخش هم انعطاف‌پذیر باشیم و هم انتقادپذیر و هم آماده یادگیری.
یک بلاگر با نوشتن نظرات آگاهانه و مبتنی بر درک و تحلیل خود راجع به موضوعات مختلف می‌تواند نظر خود درباره آن موضوعات را در اختیار مخاطبانش بگذارد و دانش تجربی خود را با آنها شریک شود و با این کار و در پی آگاه شدن از نظرات مخاطبانش خود تجربیات جدیدی کسب کند.(مخصوصا موضوعاتی که دانستن درباره‌شان حتما نیازی به آشنایی با فنون خاصی ندارد. مثلا کار عبثی است اگر من بیایم و درباره حفظ سلامت قلب بنویسم! اما مسائل اجتماعی و مسائل هنری، با آنکه دانستن درباره‌شان و کسب تخصص در حوزه‌های مختلفشان، نیاز به سالها مطالعه و تحقیق و تجربه دارد، اما باز هم هرکدام می‌توانند در نگاه هر فرد معنای متفاوتی داشته باشند و تحلیل‌های مختلفی را به دست دهند.)
به هر حال، آنچه مهم است بر مبنای درک و تحلیل گفتن است. در زندگی واقعی هم اگر بخواهیم خودمان رامحدود به یک موضوع بکنیم، سرنوشتی جز یکسویه‌نگری و محروم ماندن از دیگر دریچه‌های هستی نصیبمان نخواهد شد... و باز مسئله مهم دیگر این است که در این میان به دام موج‌سواری نیز نیفتیم و به قول یکی از اساتید دانش و نظراتمان محدود به گفته‌های دیگران و کتابهایی که کدهای بحث در اختیار می‌گذارند نشود.
به هرحال...می‌بخشید که این یادداشت این‌قدر طولانی شد. حالا که کم کم هراس از یادداشت گذاشتن را دارم از خودم دور می‌کنم، خطر نوشته‌های طولانی‌ام وبلاگهای دوستان را تهدید می‌کند! باز هم سپاسگزار زحماتتان هستم و برای آقای جاوید گرامی آرزوی پیروزی و سربلندی می‌کنم.

 URL:  http://pandopan.persianblog.com


 نويسنده: سعيد

Tuesday, June 21, 2005 ساعت 12:37

از زوال جمهوري وايمار درس بگيريم
http://worldinmyview.persianblog.com/

 URL:  http://worldinmyview.persianblog.com/


 نويسنده: hichkas

Tuesday, June 21, 2005 ساعت 10:45

selam asad kho ***aga hosayakato chetoran?***nemishnasi na *** kho np **me ke ta esmeh bili oma famesem shayat dase u de kar ba *** khili vaghta axi de bili nima ***dezemoni ke honane rang mikerdi ta allan***agha harja hi30 shad bai *** o sar bolen

 URL:  http://www.lur.blogfa.com


 نويسنده: آرمان

Tuesday, June 21, 2005 ساعت 07:03

آقای نبوی ! لطفاً تکلیف ما تحریمیون را مشخص کنید !

جناب نبوی در تحلیل آب دو خیاری خود که کاملاً حاکی از خشم او از تحریمیون بود, آنان را مورد ارزیابی (حمله) قرار داد و با ارائه بسیار دقیق (!) آمار لازم, کشف نمودند که "تحریمیون در اقلیت هستند !!" تا با این سنگ پرانی در هنگام عصبانیت ناشی از شکست, خود را سبک کنند. به عبارت دیگر ایشان سعی کردند که بجای قبول شرافتمندانه شکست گروه مورد علاقه خود (مقام تقریباً آخر) آن را گردن تحریمیون بیچاره بیاندازند ! انگار ایشان در انتخابات مجلس هفتم خواب تشریف داشتند ! انگار یادشان رفته وقتی که خود او و گروه مدعیش هم جزو تحریمیون بودند فقط 50 درصد انتخابات را تحریم کردند. همان زمان آزاد اندیشان اعلام کردند که "روشنفکران در اقلیتند و باید آگاهی مردم را افزایش داد". پس کشف *دیر هنگام* ایشان نه تنها کشف نبود بلکه مانند عمل آن شخص در حال غرق شدن بود که هر که را دستش میرسید با خود به ته دریا میکشید.

ایشان سعی دارند که علت شکست گروه مدعی خود را همه چیز از جمله تحریم, کم شعوری مردم, تقلب در انتخابات, و ... بدانند الی علت اصلی که همانا عملکرد غیر صادقانه و ادعاهای توخالی آن گروه میباشد. ایشان بی شرمی را به حدی رساندند که احمدی نژاد را هدیه تحریمیون میدانند ! البته ایشان حق دارند که مثل یک بچه که تحمل دیدن باخت خود را ندارد تقصیر را به گردن زمین و زمان بیاندازند ولی چیزی که من میخواهم از ایشان درخواست کنم اینست که لطف کنند و نوشته های خود را قبل از انتشار حداقل یکبار از روی تفکر و تعقل بخوانند تا از دریای تناقضات آن اندکی بکاهند ! آخر تناقض هم حدی دارد ! اینکه شما یک روز به ما میگویید از ترس فاشیسم هاشمی به معین رای بدهید و فردایش فتوی میدهید از ترس فاشیسم احمدی نژاد به هاشمی رای بدهید, زیاد ما را متعجب نساخت چرا که "روزی نویسی" شغل شماست. ولی در تحلیل منتج از غرض بدون منطق جنابعالی, از یک طرف میفرمایید: "تحریمیون در میا ن مردم مشروعیت ندارند و تعداشان 615 (!) نفر است !" تا با این شکل عقده خود را از شکست انتخابات خالی کنید و تحریمیون را در راستای مقاصد فاشیسم بی اهمیت نشان دهید و از طرف دیگر شعار میدهید که "احمدی نژاد هدیه تحریمیون است" !! این یعنی انتصاب احمدی نژاد و حکومت اقتدار گرایان را 615 نفر تحریمی باعث شدند !!

جناب نبوی ! ترو بخدا تکلیف ما تحریمیون را مشخص کنید ! آیا ما 615 نفر بی اهمیت هستیم و یا اینکه ما مسئول تمام بدبختی های شما هستیم ؟! (به قول دائی جان ناپلئون: همه اینها زیر سر انگلیس است !) همان طور که تکیلف رای دهندگان را شما "روزانه" مشخص میکنید (امروز به معین, فردا به هاشمی, پس فردا به احمدی نژاد) لطف کنید تکلیف ما تحریمیون بیچاره و "بی اهمیت" هم مشخص کنید ! شما که با آمار دقیقتان تعداد ما را هم مشخص کردید. بر سر ما منت بگذارید و اهمیت تحریمیون را هم حداقل برای یک "روز" مشخص کنید.

با تشکر


 نويسنده: سينا هدا

Tuesday, June 21, 2005 ساعت 06:35

سلام!
اسد جان خسته نباشي.
واقعا ممنونم از معرفي گلي مثل حسين عزيز.
اصلا فكر نميكردم اينقدر جوان باشند.
خوشا به سعادتش كه جواني‌اش مفيد آغاز شده است.
اميد كه همچنان با انرژي و فهميم و با كمالات مدارج ترقي را طي كند و افتخاري باشد براي ايران.

 URL:  http://sina-hoda.blogspot.com


 نويسنده: سيروس

Tuesday, June 21, 2005 ساعت 03:36

سلام اقا اسد می خواستم خدمت شما سلامی عرض کنم به امید دیدار


 نويسنده: صفای لری

Tuesday, June 21, 2005 ساعت 03:13

اسد عزيز.سلام
از آشنايی با بلاگت خوشحالم.

 URL:  http://falakolaflak.blogfa.com


 نويسنده: سینه‌چاک

Monday, June 20, 2005 ساعت 12:43

از آنجا كه بيلي هم آدمه يه قسمت كامنت و نظرخواهي جداگانه براي ايشان در نظر بگيريد. من گاهي وقت‌ها مي‌خواهم با بيلي درددل كنم.
يك پيشنهاد هم براي بيلي داشتم. بيلي جان به رييس بگو كه زير عكست و يا يه جاي مناسب عبارت زير را براي بازديدكنندگان بنويسد.
من سگ اسد هستم.
شما سگ كي هستيد؟

 URL:  http://sinehchak.blogfa.com


 نويسنده: ابی

Sunday, June 19, 2005 ساعت 11:12

هر کسی که در دور اول شرکت نکرد و حالا می خواد شرکت کنه از شعور پایینی بر خورداره (ببخشید ولی واقعا همین طوره ) شمایی که حالا می خوایی بری بین بدتر و بدترین یکی رو انتخاب کنی می خوام بدونم چرا تو همون دور اول نرفتی بین بد ( معین ) و بد تر ( هاشمی ) یکی رو انتخاب کنی پس نرو و شرکت نکن همانطور که تو دور اول شرکت نکردی چون لیاقتت همون احمدی نزاد !!!


 نويسنده: شيده

Sunday, June 19, 2005 ساعت 08:11

ای بابا! شرمنده آقای علی‌محمدی و بيلی جان! طراح و کدنويسِ وبلاگم الآن دور از دسترسند اما سعی می‌کنم يه کاريش بکنم :) راستی ممنون از مصاحبه‌های خوب‌تون. تا به حال مستقيم نگفته بودم اما هميشه لينک می‌دم :)

 URL:  http://pinkfloydish.com


 نويسنده: بانوي اسماني

Sunday, June 19, 2005 ساعت 08:06

سلام.غرورشون هم مثل ۴۰-۵۰ساله ها مي مونه.ولي خدا حفظشون كنه كه به اين افراد بسيار نيازمنديم

 URL:  http://heavenlady.parsiblog.com/


 نويسنده: مريم

Sunday, June 19, 2005 ساعت 07:50

گفتگوی جالبی بود.فکر نمی کردم کتابلاگ عزيز انقدر جوان باشد.

 URL:  http://blog.maryammomeni.com


 نويسنده: saleh

Sunday, June 19, 2005 ساعت 07:36

اوه راستی به این نوشته در لینک دونیم! لینک دادم

 URL:  http://weblog.salehoffline.com


 نويسنده: saleh

Sunday, June 19, 2005 ساعت 07:34

واقعا فکر نمی کردم 20 سالش باشه ، کارتون عالیه ، خوشحالم که باز مصاحبه ها رو شروع کردید

 URL:  http://weblog.salehoffline.com


 نويسنده: سعيد

Sunday, June 19, 2005 ساعت 06:51

سلام

 URL:  http://worldinmyview.persianblog.com/


 نويسنده: سياورشن

Sunday, June 19, 2005 ساعت 06:34

http://branch.isna.ir/mainoffices/NewsView.aspx?ID=News-29626....سيصد هزار واجد شرايط راي دادن در هرمزگان........???????http://branch.isna.ir/mainoffices/NewsView.aspx?ID=News-30035......شصد هزار راي اخذ شده در هرمزگان ....پيدا کنيد اشکال کار را ؟

 URL:  http://siavarshan.blogsky.com/


 نويسنده: سيروس

Sunday, June 19, 2005 ساعت 06:14

سلام فقط .سلام اسد


 نويسنده: شهلا

Sunday, June 19, 2005 ساعت 06:02

اسد خان جان درود بر تو

میدونی در میهن ما از این جوانان بزرگ نما بسیارند؟!
اینها سرمایه های کشور ما هستند.
من نیز با یکی شون سال پیش آشنا شدم که فکر می کردم نزدیک به ۴۰ داشته باشه ولی درست نیم سنی رو که من حدس میزدم داشت.

این پسر نیک را نمی شناختم ولی با این مصاحبه تو با او آشنا شدم.
خسته نباشی نازنین .
تا درودی دگر بدرود.

 URL:  http://www.21mehr.com


 نويسنده: مهستا

Sunday, June 19, 2005 ساعت 05:32

انگار من جز قديمی تريم هوادارهای اين آقای بيست ساله هستم من هم بيش تر از يک سال پيش وقتی فهميدم چند سالشه از اين سن کم و آگاهی زيادش متعجب شدم! موفق باشيد هر سه شما!

 URL:  http://mahasta.com


 نويسنده: گمشده آشنا

Sunday, June 19, 2005 ساعت 03:56

وای. خيلی خوشحال شدم که بيشتر باهاش اشنا شدم. فکر نميکردم ايشون ۲۰ ساله باشن. چون بيشتر ۲۰ ساله ها به فکر چيزهای ديگه هستن. واقعا خيلی جالب بود. آقای عليمحمدی عجب کارهايی ميکنيدها. خيلی ممنونم از بابت مصاحبه.

 URL:  http://meandyou.blogfa.com


 نويسنده: سياه مثل مرگ

Saturday, June 18, 2005 ساعت 11:21

انتخاب خيلي خوبي بود اين دفعه،

من هم هميشه ميخواستم ببينم که نويسنده اين وبلاگ کيست، واقعا هم فکر ميکردم که بايد بيش از اينها سن داشته باشد حسين جاويد،

اميدوارم هميشه همينطور موفق و ثابت قدم باشد در امر ادبيات اين خراب شده. و هميشه هم وبلاگش همينقدر تخصصي بماند

(عمو اسد،جان احمدي نژاد بيايد آقايي کنيد اين توله سگ همسايه ما را براي بيلي بگيريد تا هم ما دعايتان کنيم هم بيلي)

 URL:  http://meslemarg.blogspot.com


 نويسنده: سياورشن

Saturday, June 18, 2005 ساعت 11:16

سلام ....گفتگوی پر باری بود ....هردو خسته نباشيد ....کتابلاگ را هم خواندم بسیار جالب بود .....موافقم که تعداد خوانندگان دليل بر کيفيت خوب وبلاگ نیست ولی چندان بی ارتباط هم نيست ....همه ما به مخاطب نياز داريم ....و جذب مخاطب هم خودش هنری است ....اين دو نکته را نبايد فراموش کرد ....عمو اسد سوالهای شما هم کم کم دارد تکراری می شود ....

 URL:  http://siavarshan.blogsky.com/


 نويسنده: زیتون

Saturday, June 18, 2005 ساعت 10:36

جاويد رو می‌شناسم و شخصيتش رو دوست دارم:)

 URL:  http://z8un.com


 نويسنده: گناهكار

Saturday, June 18, 2005 ساعت 09:11

چقدر تو این عکس اخم کردی حسین ؟
منم اول فکر می‌کردم 50 سالشه اما بعدن فهمیدم همسنه خودمه تقریبن !

 URL:  http://www.Gonahkar.com


 نويسنده: م.انديشه

Saturday, June 18, 2005 ساعت 09:09

سلام...نخستين بار است که می خوانمت و جناب جاوید را هنوز خیر،جالب بود در این فضای ترسناک حضور احمدی نژاد،امروز سالگرد شهادت معلم شهیدم ((شریعتی)) است...خوشا به حالش که رفت و امروز را ندید...یادش گرامی باد

 URL:  http://mohamadtaha.persianblog.com


 نويسنده: م.انديشه

Saturday, June 18, 2005 ساعت 09:07

سلام...نخستين بار است که می خوانمت و جناب جاوید را هنوز خیر،جالب بود در این فضای ترسناک حضور احمدی نژاد،امروز سالگرد شهادت معلم شهیدم ((شریعتی)) است...خوشا به حالش که رفت و امروز را ندید...یادش گرامی باد

 URL:  http://mohamadtaha.persianblog.com


 نويسنده: پرنيان

Saturday, June 18, 2005 ساعت 09:02

گفتگوي بسيار جالبي بود. مرسي اسدجان. و مرسي از حسين عزيز به خاطر پاسخ‌هاي قابل تامل. ولي با آن نظر حسين كه ارزش وبلاگ‌ها را به ارائه مطالب تخصصي‌شان مي‌داند زياد موافق نيستم. به هر حال هر وبلاگي رسانه شخصي نويسنده‌اش است و او مختار است در آن به هر نوع فعاليتي اعم از هنري، فرهنگي و ... و حتي در كنار اينها سياسي بپردازد.

 URL:  http://parnevesht.blogspot.com


 نويسنده: محسن سالک

Saturday, June 18, 2005 ساعت 07:42

خيلی جالب بود

 URL:  http://mardetanha.blogspot.com


 نويسنده: پانته‌آ

Saturday, June 18, 2005 ساعت 07:26

خسته نباشيد، جالب بود. برام فقط عجيبه که آقای جاويد از يک طرف به وبلاگهايی که موضوعات گوناگونی دارند خرده ميگيره و معتقده که وبلاگ بايد يه سير و موضوع محدود و مشخص داشته باشه و چند جمله بعد دربارهء وبلاگ خودش ميگه که در اون هم به خاطرات روزانه و هم به معرفی کتاب و مسائل فرهنگی و هم به سياست ميپردازه!

غير از اين، روراست بگم، باز اين تعريف وبلاگ که بايد يه رسانهء جدی باشه و «اصلا بنا نيست دفترچه خاطرات باشد و هر کس هر چيزی که دلش خواست در آن بنويسد و از هر دری سخن بگويد» از جنس اون بکن‌نکنها و تعيين تکليفهای هميشگيه که واقعاً حرص آدم رو درمياره. در عين احترام به آقای جاويد دوست دارم بدونم که اين تعريف وبلاگ رو از کجا آورده‌اند و طبق کدوم تحقيقات علمی! به اين نتيجه رسيده‌اند! بعد از چنين اظهار نظری صريحی نميشه جملهء بعد رو که گفته «هر کسی آزاد است که هرطور که می‌خواهد و راجع به هر موضوعی که علاقه دارد در وبلاگش بنويسد» زياد جدی گرفت و صادقانه دونست!

 URL:  http://www.ghorbatestan1.blogspot.com/


 نويسنده: Saeid

Saturday, June 18, 2005 ساعت 01:12

سلام اسد جان خسته نباشی. خوشحالم که به روال معمول پیش از انتخابات در آمدی. فضایت خیلی سیاسی شده بود اما کار جالبی بود. فعلا در کابوس احمدی نژاد به سر میبرم و بزودی باز میگردم. اما از آشنایی با ایشان خوشحال شدم. می خواندمشان قبلا اما تصور این سن و سال را نداشتم. موفق باشد و باشی. و احمدی نژاد هم نیاید!!!!!

 URL:  http://www.giliran.blogfa.com




Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.