نويسنده: سينا هدا |
Thursday, May 12, 2005 ساعت 11:04 |
سلام دوستان ناديده!
ميگوييد چگونه ميشود با وبلاگ انقلاب كرد؟
انقلاب را نميدانم و لي براستي معتقدم در مقاطع خاص ميتوان تاثير بسزايي در سرنوشت ايران گذارد.
چگونه؟ يك موردش را اگر با كمك هم تمهيداتش را فراهم كنيم باور كنيد ميتوانيم سرنوشت ميهن خويش را رقم بزنيم.
با بهره گيري و مال خود كردن فرصتهاي استثنايي كه رژيم از حقوق مردم مصادره كرده است: يعني بياييم انتصابات را به رفراندوم تبديل كنيم:
فعال شويم نه منفعل!
براستي، انفعال تا كي؟!
از اين ناليدن در خفا تاكنون چه نفعي عايد مردم شده، جز پوزخند تماميتخواهان؟ مگر غاصبان انگشت شمار كرسيهاي مجلس هفتم ويا شوراي شهر تهران را نديديد؟
من اما نظري ديگر دارم:
راي مخدوش!
(تظاهراتي علني در صفهاي راي.)
اگر اين طرح فراگير شود سند محكمي از حضور و راي فعال مردم در تاريخ ثبت خواهد شد كه ديگر نميشود آنرا به انفعال و اختگي مردم نسبت داد.
راي مخدوش به جمهوري حتي ميتواند معركه ي انتصابات فرمايشي را به يك رفراندوم ملي مبدل سازد.
آيا بهتر نيست كه تا دير نشده تاملي كنيم و كمي دقيق تر اين ايده فكر كنيم؟
من در بلاگم اين ايده را مطرح كرده ام. اما اين طرح وقتي مفيد خواهد افتاد كه به سعي همگان فراگير شود.
ضمنا يادمان نرود بازي موش و گربه را و جنگ زرگري را...
پس از اتمام جنگ و فوت آقاي خميني و آغاز دوران حكومت رفسنجاني و شركاء، ايجاد روزنامه ها بمنظور ضربه گير پتانسيل مطالبات و بغض فروخورده ي مردم و نيز دامي براي شناسايي رهبران اپوزيسيون و مخالفان روشنفكر دو آتشه، و نيز به ميدان كشاندن فعاليتهاي زير زميني در صحنه علني بمنظور كنترل اوضاع امنيتي رژيم و نيز تثبيت نظام تماميتخواه ترفندي كارساز بود و هنوز هست.
اين بازي همچنان ادامه دارد و هيچ آخوندي كاتوليك تر از خاتمي براي اصلاحات ميدان پيدا نخواهد كرد!
دايره ي بسته ي قانون اساسي اين ميدان را هيچگاه براي اصلاحات حقيقي نخواهد گشود. بيهوده وقت و انرژي مردم را نبايد هدر داد.
مصلحان و اصلاح طلبان اگر صادق ميبودند لااقل شوراي محلات را با حضور يك نماينده از هر خانواده بمنظور پرورش روحيات دموكراتيك و ارتقاي شعور سياسي و تمرين دموكراسي برقرار ميكردند و بجاي مفتخور پروري با طرح براي هر ايراني ?? هزار تومان همين مبلغ را براي حضور هر نماينده در شوراي محلات مي پرداختند كه با يك تير چند نشان بزنند تا در چنين اوضاعي قدرت در دست مردم متشكل باشد نه شوراي نگهبان.
اما دريغ كه صداقتي در كا رنيست و من نميدانم چرا شما به اينان در مدار بسته ي قانون اساسي شان هنوز اميدواريد آقاي اميد عزيز؟! |
URL:
http://sina-hoda.blogspot.com
|
نويسنده: نژدی |
Friday, May 6, 2005 ساعت 10:27 |
اگر فرصت کنم پيرزن هم خفه میکنم..........چرا شما ؟؟ این کار را ۲۷ سال است که با زن پیر و جوان می کنند ، به نظر شما کم بوده است ؟؟؟؟ ای کاش به این واژگان هم توجه می شد !! |
URL:
http://khodbash.persianblog.com
|
نويسنده: حميد |
Friday, May 6, 2005 ساعت 10:12 |
خوشحالم که مجددا پيدايتان کرده ام.راستش هميشه فکر می کردم وبلاگها به مثابه آيينه ای در براب جامعه هستند!اما با اين مصاحبه ها انگاری بايد در اين دريافت تجديد نظر کنم!يا چشمانم دروغ می گويند و جامعه به اين زشتی ها هم نيست که من می بينم يا وبلاگ ها آيينه های صادقی نيستند و تصويری آرمانگرايانه و غیر واقعی از شهروندان جامعه ارائه می دهند.اميدوارم بفهميد که قصدم به هيچ رو جسارت نبوده است.من نمی توانم هضم کنم و بفهمم که اين جامعه با وجود چنين اجزايی چگونه ممکن است تا این این حد سقوط کرده باشد... |
URL:
http://farasoo0.persianblog.com
|
نويسنده: زیتون |
Friday, May 6, 2005 ساعت 05:49 |
انگار از انتقاد دفعهی قبل من از یکی از مصاحبهشوندههاتون ناراحت شديد که... اشکالی نداره. دل من مثل درياست. من حاضرم لينکم را بدهم تا حرفم رو بزنم:) من از فرهنگ چاپلوسی و بهبه چهچه خوشم نمیاد. به نظر من برخورد ((همه)) با ایشون افتضاح نبوده! و اینو نوشتم... از این بهبعد هم حرفمو میزنم.
در مورد مصاحبهی سگتون حرفايی داشتم. شايد در اروپا و آمريکا نگهداشتن سگ وحيوون خانگی خيلی مرسوم باشه و مصاحبهش با آدمهای اين چنين نازنين اشکالی نداشته باشه. ولی از اونجايی که هنرمندا در ايران اونقدر خونه شون بزرگ نيست که بتونن سگ نگهدارن و متاسفانه همسايههای مسلماننمايی که سگ رو کافر میدونن در محتمعهای آپارتمانی اجازهی نگهداری سگ رو نمیدن. با اين که شخصا از سگ و کلا همهی حيوانات خوشم مياد. اينکه هر دفعه بيلی از مصاحبهشونده بپرسه شما سگ داريد و اون بگه نه يه کم خستهکننده شده. میدونم شما مدتهاست ايران نبوديد و از فرهنگ ايرانيا خبر نداريد. با آرزوی سلامتی و موفقيت برای بيلی عزيز:) |
URL:
http://z8un.com
|
نويسنده: حميد |
Friday, May 6, 2005 ساعت 03:37 |
قربان عموی نازنينم بشوم! کی گفته شما از کوک خارجيد؟ اين زبان الکن من باز کار دستم داد! مثل اينکه من نبايد چيزی از خودم بنويسم! همش خراب می کنم بهتر است به شيوه قبل همان رونويسی ها را ادامه بدم...اما يه چيز ديگه که يادم رفت بنويسم اينه که در نبود کانالهای مشخص ارتباطی ميان دولتمردان و شهروندان نظير صنوف، سنديکاها،احزاب و نيز روزنامه های مستقل، حالا که به هر دليلی و با هر هزينه ای آقايان گوششان را برای شنيدن حرف های ما باز کرده اند حيف است که با اين برخوردهای راديکال اين فرصت را از خودمان دريغ کنيم...دوستدار شما.حميد |
URL:
http://farasoo0.persianblog.com
|
نويسنده: آرتميس |
Friday, May 6, 2005 ساعت 03:09 |
سلام عمو اسد / از شخصيت خوابگرد خوشم اومد / عمو خيلی خوب مصاحبه کردی دستت درد نکنه / |
URL:
http://www.rahro53.persianblog.com
|
نويسنده: زیتون |
Thursday, May 5, 2005 ساعت 10:56 |
اسد عزیز سلام. )نمیدونم چرا از وقتی قالبتون رو عوض کردید اینقدر برام دیر میاد. این دفعه دقیقا نیمساعت طول کشید تا اومد.(
با خوندن این مصاحبه علاقه و احترامم به آقای شکراللهی صد چندان شد. متانت و صداقتش را تحسین میکنم.
آقای شکراللهی یکی از کساییه که تاثیر زیادی روی من و همینجور نوشتههام گذاشتن. هیچوقت راهنماییهاشون رو ازم دریغ نکردن.
خیلی دوستشون دارم. |
URL:
http://z8un.com
|
نويسنده: برونکا |
Thursday, May 5, 2005 ساعت 10:08 |
سومين باريه که اين گفتگو رو می خونم
آقای شکراللهی شخصيت عجيبی دارن |
URL:
http://boroonka.blogspot.com
|
نويسنده: دانش آموز |
Wednesday, May 4, 2005 ساعت 11:42 |
هرگز این نبوغ را نداشته ام که اینهمه ستایش را بفهمم
ا |
URL:
http://www.alwaystudent.persianblog.com
|
نويسنده: Anonymous |
Wednesday, May 4, 2005 ساعت 09:50 |
اینترنت رایگان
http://www.amirsoltani.com/INT_Form.html |
نويسنده: مهرناز |
Wednesday, May 4, 2005 ساعت 07:13 |
نمی دانم چرا اينقدر وبلاگ و وبلاگ نويسی را جدی گرفته ايد. از توش بحث کارشناسانه می خواهيد در بياوريد و می گوييد که کارشناس نيستيد، انگار که چه مساله پيچيده ای باشد.
نمی فهمم اينهمه معرکه گيری و بحث بر سر چه نوشتن و چگونه نوشتن و کی می تونه بنويسه و کی نمی تونه بنويسه و کی وبلاگش خوبه و کی بده و از اين حرفها.
من می گم به جای اين حرفها، بريم وبلاگمون رو بنويسيم و هرکی هم آزاد باشه هرچی می خواد رو هرجور می خواد بنويسه و زياد هم فکر نکنيم که کسی هستيم چون وبلاگ داريم.
می خوام بگم ، مسايل مهمتر از اينها تو دنيا هست. شديم مثله تازه به دوران رسيده ها که نمی دونيم با پول و امکاناتمون چی کار کنيم. |
URL:
http://jazireyesargardani.blogspot.com
|
نويسنده: شهلا |
Wednesday, May 4, 2005 ساعت 06:27 |
اسد خان جان کارتون حرف ندارد.
سپاس در مورد لینک........ |
URL:
http://www.21mehr.com
|
نويسنده: الناز |
Wednesday, May 4, 2005 ساعت 05:51 |
ممنون آقای شکرالهی ابهامم در مورد غلط ـ نامه ی شما برطرف شد. البته بيشتر با صحبتی که در همدان داشتيم. از اسد عزيز هم ممنون با اين مصاحبه ها يی که انجام دادی جواب خيلی از سوالاتم رو گرفتم. |
URL:
http://khodamharfmizanam.persianblog.com
|
نويسنده: علي اكبر كرماني |
Wednesday, May 4, 2005 ساعت 02:14 |
سلام دوست . ممنون . بزرگی و بزرگ بودن چيزی جز اين نيست . مرحمت کردی و اگر بيارزد من هم تلافی کردم . پايدار باشيد و هميشه سرافراز |
URL:
http://kermanialiakbar.blogspot.com
|
نويسنده: زائرى |
Tuesday, May 3, 2005 ساعت 12:44 |
آقای شکراللهی منهم از اتفاق در نجفآباد بزرگ شدهام. در مورد تأمين حداقل زندگى يک پيشنهاد دارم، فکر مىکنم اينطورى راحتتر و بهتر به خوابگرد برسيد. دوست داشتيد با يک همشهرى تماس بگيريد. |
نويسنده: هاله |
Tuesday, May 3, 2005 ساعت 12:05 |
و ما همچنان در انتظار بخش بعدی این مصاحبه مهیج و خواندنی هستیم.
آقای شکراللهای :) خدا بگم چهکارتون نکنه! از وقتی این قضیه نیمفاصله پا به زندگیام باز کرده قرار و آرام ندارم و دائم باید این دیو سرکش رو مهار کنم چون میخواد همه کلمات رو از هم سوا کنه و در چند سیلاب بنویسدشون! |
URL:
http://mithras.org
|
نويسنده: نوشا |
Tuesday, May 3, 2005 ساعت 10:51 |
سلام. ممنون از لينک و کامنت و مهربونی تون. |
URL:
http://www.nooshaafarin.persianblog.com
|
نويسنده: علي اكبر كرماني |
Tuesday, May 3, 2005 ساعت 04:56 |
سلام . هم به شما و هم به شکراللهی عزیز و خسته نباشید . آنچه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند . من فایلی که آقای شکراللهی توصیه کرده بودم دانلود و اجرا نمودم ٰ اما نوشتهها همه زیرخط دار شده . از کی بپرسم باید چکار کنم ؟ ممنون |
URL:
http://kermanialiakbar.blogspot.com
|
نويسنده: مهدی مرعشی |
Tuesday, May 3, 2005 ساعت 04:40 |
راست می گوید خوابگرد . به او چه که ابطحی دارد وبلاگ می نویسد . خوب بنویسد .بگذار همه ی این حضرات وبلاگ را بدهند برایشان بنویسند ! و مگر فرقی می کند؟ راستی یادم رفت : سلام و سپاس...کار جالبی ست و از آن مهم تر ، لازم . |
URL:
http://marashi.blogspot.com
|
نويسنده: عباس معروفی |
Tuesday, May 3, 2005 ساعت 01:04 |
اين يکی از صادقانه ترين مصاحبه هايی بود که خواندم. پرسش ها عالی بود و پاسخ ها انسانی. رضا يک انسان خوب است، رو راست و باهوش. |
نويسنده: بهرنگ |
Monday, May 2, 2005 ساعت 12:51 |
سلام / اول اینکه تبریک می گویم به خاطر این مصاحبه های زیبا و جذاب و همین حالا سری به آقای شکرالهی می زنم چون دوست دارم با ایشان بیشتر آشنا شوم/ دوم اینکه اگر میبینی زیاد مطلب نمی نویسم به خاطر این است که قصد دارم رویه ام را عوض کنم / یعنی به جای درج اشعار می خواهم مطالب و مقالاتی رو که در این سالها در نشریات هم به چاپ رسانده ام بنویسم حتی آنهایی هم که چاپ نشده اند / زیرا احساس می کنم طرفداران مطالب سیاسی و اجتماعی بیشترند . |
URL:
http://417.blogfa.com
|
نويسنده: شقایق |
Monday, May 2, 2005 ساعت 11:46 |
آقای شکراللهی خیلی جالب خودشون رو معرفی کردند.گفتگوی جالبی بود.منتظر ادامه اش هستم. |
URL:
http://www.baharesepid.blogfa.com
|
نويسنده: ثابت |
Monday, May 2, 2005 ساعت 08:38 |
بنظر من کامپیوتر ینعی سرعت دادن مصاحبه ها بسیار عالی هستند ولی طولانی وغیر قابل حوصله وگاهی ناگزیر میشوم همه مطلب را نخوانم به این معنی که شاید بیش از نیمساعت طول میکشد که یک مصاحبه را تا آخر تعقیب کنم و این از حوصله حتی کامپیوترکه برای سرعت بخشیدن به کارها مورد استفاده قرار میگیرد کمی غیر عادی است نکته دیگری که بعضی ازدوستان درمورد قالب جدید خورده میگیرند که مثلا رنگها همخونی ندارد یا فلان خط زیاد است مگر میخواهیم فیلم سینمائی درست کنیم که حتما باید همه چیز دقیق باشد تازه در فیلمهای سینمائی هم خیلی خطاهاوجود دارد که از دید کار گردان پوشیده نیست بنظر من باید به مطالب درج شده وبلاگ رامورد سنجش قرار دهیم نه پشت پاکت وآدرس آنرا. |
نويسنده: مریم |
Monday, May 2, 2005 ساعت 08:37 |
من هم تشکر میکنم از همه زحمات شما و مصاحبه پربارتون. فقط یه خواهش از جناب خوابگرد داشتم. این بحث شلختهنویسی رو اگه ممکنه بیشتر باز کنن. خب من تا همین امروز فکر میکردم رعایت قوانین نگارشی و حفظ ساختار ظاهری جملات کافیه. ولی مثل اینکه خودم هم از شلختهنویسها بودهام و خبر نداشتهام.
اگر هم نگران این هستن که بحث اینجا طولانی بشه میتونن تو وبلاگ خودشون ادامه بدن.
درضمن فکر میکنم ایشون کمی بیانصافی کردهان. قبول دارم که خیلیها به خاطر راحتی خودشون فارسی رو غلط مینویسن که حتی اینجا هم اعتراف کردهان. ولی خب خیلیها هم بلد نیستند. یه کمی هم به ما حق بدین. با فارسی دستوپاشکستهای که تو مدرسه یاد میگیریم (بعضیها مثل هاله که حتی تو ایران هم مدرسه نرفتهان) خیلی راحت نمیشه نوشت.
باز هم ممنون هم از شما هم خوابگرد عزیز. |
URL:
http://www.tardeed.blogspot.com
|
نويسنده: نوشا |
Monday, May 2, 2005 ساعت 07:56 |
آقاي شكراللهي عزيز؛ اگر به طرز كاملا تصادفي گذرتان به يك صفحه ي سبز افتاد خوشحالم مي كنيد! |
URL:
http://www.nooshaafarin.persianblog.com
|
نويسنده: نوشا |
Monday, May 2, 2005 ساعت 07:40 |
آقاي عليمحمدي سلام. كار بسيار جالبي كرديد. جاي مصاحبه در فضاي وبلاگ بسيار خالي بود. به خصوص آقاي شكراللهي عزيز كه ارادت بي پاياني هم به ايشان دارم. |
URL:
http://www.nooshaafarin.persianblog.com
|
نويسنده: ميثم |
Monday, May 2, 2005 ساعت 06:34 |
عالی بود.به من هم سر بزنين |
URL:
http://meisam-o.persiamblog.com
|
نويسنده: jptaa |
Monday, May 2, 2005 ساعت 05:45 |
آقا به صفحه ی ما هم سری بزنيد يک خبر خيلی مهم براتون دارم . حذف پول |
URL:
http://jptaa.persianblog.com
|
نويسنده: هستی |
Monday, May 2, 2005 ساعت 03:13 |
سلام جناب علیمحمدی.دستتون درد نکنه برای این مصاحبه های پر باری که تا حالا ترتیب دادین. وبلاگتون رو امروز از طریق وبلاگ فرناز خانم پیدا کردم و از آشنایی با نوشته هاتون خوشحالم. بی تعارف عرض کنم آرشیو شما رو بالا و پایین کردم و بیشتر از همه توجهم روی مصاحبه ها بود و بعد اخبار دانمارک. و از میان همه اینها آنچه خیلی برای من جالب بود نوشته آقای اوحدی و وبلاگ ایشون بود. برام خیلی جالب بود که نوشته های ایشون رو بخونم. راستش هرگز تصور هم نمیکردم ایشون وبلاگ نویس باشن.
مصاحبه بالا بسیار پر بار بود و گلایه ظریفی که از لینک دادن به مصاحبه با فرناز خانم نوشته بودین بسیار پر معنی. |
URL:
http://hastii.blogspot.com
|
نويسنده: rohan |
Sunday, May 1, 2005 ساعت 12:56 |
سلام. اولا خسته نباشيد. دوما با همه ی علاقه ای که به جناب خوابگرد دارم ولی اصلا علت اين همه حساسيت ايشون رو روی نگارش فارسی درک نمی کنم. قالب جديد هم مبارک خيلی عالی است. فقط اگه فونت نوشته ها رو عوض کنيد ديگه خيلی عالی تر ميشه.راستی من جدا می ترسم پای اقای شکراللهی به بلاگ کم برسه سکته کنه. اما جدا تصميم گرفتم غلط نامه هاشون رو يه مروری کنم. بعدم يه عکس نزديک تر بزاريد ميخوام به قيافشون گير بدم مگه ماها دل نداريم به مردها گير بديم |
URL:
http://rohanlife.blogspot.com
|
نويسنده: آسمون |
Sunday, May 1, 2005 ساعت 12:44 |
سلام و خسته نباشید.
خوابگرد عزیز بسیار شیوا خودشان را معرفی کردند. بسیار هم متشکر که از غلط-نامه ها (نیم فاصله را چطور در کامنت رعایت کنیم؟!) یاد کردید تا من هم پی به شیوه بسیار اشتباه نگارشم بردم. ممنون |
URL:
http://saayeye-aabi.blogspot.com
|
نويسنده: اسماعيل |
Sunday, May 1, 2005 ساعت 12:00 |
آقا اسد عالی بود.کاش سوال آخر رو از رضا نپرسیده بودی.بابا از نون خوردن خواهد افتاد ها! سوالهایی بپرس که این بلاگرهای بیچاره زخم دلشون وا نشه.راستی اسد جون رضا یه چیزی رو یادش رفت.ای آقای مهاجرانی هم وبلاگ راه انداخته و توش نوشته بود: به کنسولگری ایران در لندن رفتم برای صهبا وکالت دهم تا جمیله برایش پاسپورت جدا بگیرد.این رو که خوندم منفجر شدم.به گفته خود آقای مهاجرانی در کودکی اونقدر فقیر بودن که حتی نمیتونستن کفش بخرن اما حالا به برکت وزارت لندن تشریف دارن.اونوقت رضا های ما که تعدادشون اونقدر زیاده که نمیشه شمرد غم خانه و نان داشته باشن.بابا یکی به اینها بگه مشاور رئیس جمهور شدی که بشینی وبلاگ بنویسی یا مشکل مردم رو حل کنی.به این آقا گفتن :خب حالا که مشاوری چه میکنی.گفت: وبلاگ مینویسم!!!خجالت بکش.رضا داره زور میزنه خوابگرد رو حفظ کنه اونوقت تو که اصلا نمیدونستی کلید روشن و خاموش کردن کامپیوتر کدومه حالا از پول این مردم بیچاره وبلاگ نویسی میکنی. سوال آخرت دلم رو ترکوند اسد جان.رضا باید غم چی داشته باشه و اینها غم چی.همچین اتو کشیده و شیک پوش بود این وبلاگ نویش مکتوبات که هر کی نفهمه فکر میکنی از نسل امیر کبیری و کسی بوده.تازه جرات ندارن کامنت دونی رو باز بگذارن تا حرفها رو بنویسیم.پس اینجا میگم: کدومتون تا حالا گفتید رضا چه میکنی.دخل و خرجت جوره؟ غمت نباشه ما هستیم.گفتید؟ همه شما به برکت این انقلاب آدم شدید وگرنه هیزم هم بارتون نمیکردن .خجالت بکشید و کمی به خودتون بیایید.به جای پوشیدن هاکوپیان و کت شلوار ایتالیایی که بدون اون خوابتون نمیبره ببینید چه غلطی کردید که امثال رضاها غم نان داشته باشن.پول گرفتید تو انواع و اقسام پستها و وزارتها .حالا کاری که نکردید هیچ وبلاگ هم مینویسید.به درک.این پولها رو باید یه روزی پس بدید.آقای مهاجرانی (که از خودمونی و دوم خردادی!!!)پول بلیط لندن جنابعالی خرج چندین ماهه خوابگرده.آقای ابطحی حقوقی که تو میگیری خرج رضاهاست که نگران اخراج شدن هستن.اگه تخم ندارید لااقل آزاده باشید |
URL:
http://www.freedomlove.persianblog.com
|
نويسنده: ساسان . م . ک . عاصی |
Sunday, May 1, 2005 ساعت 10:47 |
اسد گرامی
من با اینکه دین و ایمان ندارم، حرام خور نیستم.
وبلاگهای زیادی را میخوانم، ولی معمولا حوصله یادداشت گذاشتن ندارم.(علیالخصوص بعد از آنکه یکی از یادداشتهایم درگیری ابلهانهای را برایم پیش آورد... بی هیچ نتیجه معقولی! ای کاش یک ادب نامه و ضد سرکوب نامه و احترام به عقاید دیگران نامه و" انتقاد با فحاشی و لوده بازی فرق می کنه نامه!" هم بنویسند خوابگرد عزیز، تا این وبلاگستان فارسی حداقل یک نفس تر و تمیز بکشد...)
به هر حال... عذاب وجدان میگیرم وقتی متن خوبی میخوانم و تشکر نمیکنم(نظر دادن را عطا به لقا بخشیدهام در بیشتر موارد!).
این سه گفتگوی آخر شما را هم که خواندم دچار همین عذاب وجدان شدم.
گفتگوهای فوقالعاده ای بودند و حالا مشتاق و منتظر بعدیها هم هستم. به نظر من ابتکار فوقالعادهای است در مسیر جدی شدن و جدی گرفته شدن وبلاگ و بلاگر...
(حالا که تشکر کردم کمی وجدان دردم کم شد!)
بسیار سپاسگزار این کار جالبتان هستم.
درباره مصاحبه با جناب خوابگرد گرامی...
خیر ببینند بابت این غلط نامهشان... من وسواس بیمارگونی دارم روی درست نوشتن( گر چه این وسواس گاهی اصلا شامل حال خودم نمیشود!) و تذکرات جناب خوابگرد و مخصوصا نرمافزار پیشنهادیشان( که قبلا گرفته بودم و طرز کارش را بالاخره با خواندن این گفتگو یاد گرفتم) خیلی به رفع که نه، التیام این وسواس درست نویسی بنده کمک کرد.
امیدوارم دوستان گرامی هم کمی توجه کنند به این موضوع... و البته قبلش توجه کنند به استفاده درست از کلمات... ابتکار در بیان چیز خوبی است، ولی گاهی دوستان چنان دست به نوآوری میزنند که تشخیص غیرممکن میشود وآدم اشتباها به این خیال میافتد که خطایی صورت گرفته... زبان نو بشود خوب است، اما ترجیحا عوض نشود بهتر است!
چون کمتر از ده خط درباره موضوعی نوشتن برایم صرف نمیکند! از تشکر بیشتر خودداری میکنم.
باز هم سپاسگزار خوابگرد گرامی و شما هستم.
سربلند و پیروز باشید. |
URL:
http://pandopan.persianblog.com
|
نويسنده: زروان |
Sunday, May 1, 2005 ساعت 10:44 |
خوابگردی که من ميشناسم يعنی سیدرضا شکراللهی به اين فرشته گی که خودشو معرفی کرده نيست و نبوده کاش با خودش صادق بود...
کسب رتبهی يک در کنکور هنر و دانشگاه و رشتهی تأتر و ادبيات انگليسی دانشگاه ملی!!! و نهايتا کارگردانی فيلم!!! آقا سوابق رو کنيم تا باورت بشه بس کن ديگه اين همه ادا بازی رو بذار کنار.
اسد جان مشمول سانسورش نکنی ها... |
نويسنده: هزار حرف نگفته |
Sunday, May 1, 2005 ساعت 09:03 |
بابا
یه بلاگستانه و یه خوابگردش.
کسی از گل نازک تر بهش بگه با من طرفه.
به نظرم پاک کردن توهین ها کار شایسته ای است که باید زودتر شروع می کردی.
با مهر
علی |
URL:
http://alinonline.blogspot.com
|
نويسنده: غارتگر |
Sunday, May 1, 2005 ساعت 08:49 |
وقتی مصاحبه را خواندم. نبضم الا کلنگی شد.احساس کردم یک نفر بالا سرم رخت پهن کرد .وبعد زد پس کله ام که متن هات از لحاظ دستوری مردوده مردود. |
URL:
http://gharatgar.blogfa.com
|
نويسنده: farhad |
Sunday, May 1, 2005 ساعت 08:16 |
ای پدر جان! يعنی اشاره به ابتذال ِ استاد ! توهين * می باشد * ؟؟؟!! فرناز جان! شما هم لبخندت زيباست به خصوص وقتی به سانسور لبخند ميزنی! |
نويسنده: داريوش |
Sunday, May 1, 2005 ساعت 08:03 |
"دستات" درد نكنه اسد جان! ... لينكِ آن را "گذاشتام" توي "وبلاگام!" راستي چرا تا حالا من فكر "ميكردم" بيلي بايد پسرتان باشد؟! :) "خندهداره"! نه؟!
عزيزاني كه دوست دارند هر جور "ميلشان" هست بنويسند، خب بنويسند كسي "جلويشان" را نگرفته! ... نيمفاصله هم فقط يك نيمفاصله است و بس! هر كسي اجرا كرد، كرد، هر كسي هم نكرد، خب نكرد! بحث ِ "بيخودي" راه نيندازيد! |
URL:
http://www.bigharar1.blogspot.com
|
نويسنده: نادر |
Sunday, May 1, 2005 ساعت 08:00 |
اول از همه قالب نو تون مبارک.خيلی عالی بود اسد خان.واقعا دستتون درد نکنه که اين کار تازه رو شروع کرديد.ولی چرا ديگه خودتون نمی نويسيد؟دلم برای نوشته های زيباتون تنگ شده. |
URL:
http://30fun.blogsky.com
|
نويسنده: مهسا |
Sunday, May 1, 2005 ساعت 06:28 |
حالا من يه نظری هم بنا به رشته خودم در مورد قالبتون بدم؟ اون خطوط اسليمی خيلی بی ربطه و خيلی کار رو شلوغ کرده.. رنگها با هم هارمونی ندارند.. |
URL:
http://salad.persianblog.com
|
نويسنده: مهسا |
Sunday, May 1, 2005 ساعت 06:25 |
همه مصاحبه يه طرف جواب سوال آخر يه طرف.. عالی بود |
URL:
http://salad.persianblog.com
|
نويسنده: k@\/Eh |
Sunday, May 1, 2005 ساعت 06:10 |
به قول پرویز شاپور: "استاد ادبیات از نوشتههای روی سنگ قبرش هم غلط دستوری میگیرد." |
URL:
http://www.ashoob.net/kaveh
|
نويسنده: بهشت |
Sunday, May 1, 2005 ساعت 02:12 |
با سلام.جناب اسد خان ممنون از مصاحبه ها.واقعا جالبند.وقتی با خانم ها مصاحبه کردی خوشحال شدم که ما خانوما را هم اهميت ميدی وقتی با آقای بلوچ مصاحبه کردی خوشحال شده بودم ما مسن ها هم محترم شمرده ميشيم و وقتی با مسعود برجيان و خوابگرد مصاحبه کردی خوشحال شدم با هم شهری های من خوب تا ميکنی.راستی چرا اينقدر من متعصبم؟//////اميد ندارم حالا حالا ها با من مصاحبه کنی.چون من من تن به هيچ قاعده و قانون نداده ام تا جزءگروه و دسته ای شناخته بشم و به حساب بيام.ولی از حسن برخوردت با ديگران رگ انسانيتم حظ می برد |
URL:
http://nochagh.blogsky.com
|
نويسنده: زهرا |
Saturday, April 30, 2005 ساعت 12:22 |
آدم يه کم که با دقت و برای دومين بار که مصاحبه را ميخواند تازه می فهمد که اين آقای خوابگرد چقدر بد اخلاقه:)
اقلا به نظر شخصی بنده لحن ايشون در خيلی از جاها تند و غير ادبی (!) به نظر مياد :)
از اين جهت که معمولا نويسنده ها سعی ميکنن بسيار پاستوريزه با کلمات بازی کنند، اينو نوشتم;) |
URL:
http://zahra-hb.com
|
نويسنده: اهری |
Saturday, April 30, 2005 ساعت 12:20 |
سلام . اول از همه قالب نوتان مبارکا باشد .خيلی خوشگل شده . دوما در مورد مصاحبه تون ضمن خسته نباشيد فراوان بنظرم وبلاگ جاييکه آدم ميتونه راحت باشه چون يک جای شخصييه . اگه قرار باشه من رعايت ادبيات را هم بکنم و شلخته ننويسم ميشم يک روزنامه نگار ! یا نویسنده ! وب نگار نميشدم که . تازه مستحضرين که برای نوشتن آدمی همچون من که مطالبم را به ترکی ميفهمم و بعد به فارسی مينويسم اگه رعايت مطالب خوابگرد عزيز را بکنم واويلا ميشه که ... |
URL:
http://ahari.blogfa.com
|
نويسنده: يك بلاگر |
Saturday, April 30, 2005 ساعت 11:34 |
عمو اسد قالب نوی وبلاگ مبارک. خوب شده درکل. گفتگو با خوابگرد هم جالب بود. |
URL:
http://1blogger.com
|
نويسنده: مریم |
Saturday, April 30, 2005 ساعت 10:58 |
علی رغم وافقتها و مخالفتها جالب بود. |
نويسنده: پرستو |
Saturday, April 30, 2005 ساعت 10:43 |
قالب نو مبارک اسد عزيز.
گفت و گو رو خيلی دوست داشتم. منتظر دوميش هستم! |
URL:
http://www.parastood.com
|
نويسنده: سعيد |
Saturday, April 30, 2005 ساعت 10:32 |
آقای شکرالهی عزیز به قول سعدی: درم داران عالم را کرم نيست...کرم داران عالم را درم نيست |
URL:
http://saeededigar.blogspot.com
|
نويسنده: سياه مثل مرگ |
Saturday, April 30, 2005 ساعت 10:08 |
سلام،
اول اينکه خسته نباشيد، شما و رضا هردو
دوم اينکه من با همه ارادت و اعتقادي که به کار رضا شکر اللهي دارم ولي ميخواهم چند تا نکته هم بگم، يک اينکه خوب رضا جون من شخصا همين که اين تنبانم را نگه داشته ام که نيافتد خيليه ديگه شسته رفته نويسي پيش کش،..... دو آنکه درد وبلاگ نويسي ايراني درد املا و انشا و نيم فاصله نيست درد، درد محتواست....... سه هم اينکه "حالا نيم فاصله اصلا چي هست؟"
دست آخر هم مثل بقيه من فکر ميکنم نثر وبلاگ خيلي شخصيه و کسي نبايد به خودش اجازه بده که به نثر ديگر وبلاگ نويسان ايراد بگيره (همون طور که به مطلب شخصي کسي نميشه ايرادي گرفت) البته اين نظر منه
بعد هم انگار بيلي هم ديگه به سلامتي زن طلبيدن رو گذاشته کنار !!!(خبريه عمو اسد؟؟؟، سگ همسايه اي، چيزي!!!)
آخر هم اينکه بابا يکم به برابري زنان و مردان فکر کنيد، چرا کسي در مورد بيني رضا شکر اللهي نظر نداده!!! مگه مردا آدم نيستن
ولي دور از شوخي خوابگرد از نظر محتوايي خيلي سطح بالا است، هر چند حواشي اش بهتر است (منظورم غلط-نامه و کتاب-خانه اش است). ما خجالت ميکشيم وقتي متنهاي صد من يه غازمان را کنار اين وبلاگها ميگذاريم |
URL:
http://meslemarg.blogspot.com
|
نويسنده: ديار |
Saturday, April 30, 2005 ساعت 10:04 |
///لام ... خسته نباشيد و آرزوی موفقيت برای شما و مصاحبه کنندههاتون |
URL:
http://www.deyaar.blogfa.com
|
نويسنده: امشاسپندان |
Saturday, April 30, 2005 ساعت 09:42 |
آقای عليمحمدی عزيز جای خوشحاليست که توهين ها را اين بار پاک می کنيد:) |
URL:
http://www.farnaaz.com
|
نويسنده: زیتا |
Saturday, April 30, 2005 ساعت 09:37 |
سلام.خوابگرد حق داره حالش بهم بخوره از اين همه ناحقی ها.تازه در يازده سالگی بيسيم هم بر پشت کشيده باشه.در مورد قالب وب خودتان بايد بگم،خيلی شيک شده.در اينجا هم برابری نيست،شما هر چند وقت يکبار ما را به طرح زيباتری مهمان ميکنيد و ما اندر خم همان يک کوچه هستيم،تازه نصف آنهم آسفالت نيست. |
URL:
http://ertebatbamihan.persianblog.com
|
نويسنده: مهرداد |
Saturday, April 30, 2005 ساعت 09:08 |
سلام به هر دو تون!
در مورد نیمفاصله خیلی سعی میکنم که رعایت کنم. اما اینکه واقعاً کجا باید به کار بردهشود، برایم هنوز معلوم نیست و فکر کنم دلیلاش عدم آموزش در کلاسهای درسمان در مدرسه باشد. آخر تنها آگاهی ما از فارسی نویسی همان است که در مدارس آموختهایم و در مدارس درسهای زبان فارسی یا در قدیم دستور نگارش هم بیمحتوا هستند و بودند و همچنین از طرف دانشآموزان جدی گرفتهنمیشوند و نمیشدند. و از طرفی وبلاگستان هر چه باشد بازتابی است از دنیای حقیقی و بلاگرها یا به نسل قدیم دانشآموز تعلق دارند و یا به نسل جدید.
بگذریم، ببخشید که وراجی کردم. |
URL:
http://mohagh.blogspot.com
|
نويسنده: Shirin |
Saturday, April 30, 2005 ساعت 09:04 |
سلام، خسته نباشید! من در خارج از ایران زندگی میكنم و مدتهاست ایران نبودم. برای همین شاید درک این مسئله كه همه سعی در تعریف كردن وبلاگ هستند، برام خیلی سخته! خوابگرد عزیز میشه خواهش كنم جواب بدید كه چرا سعی دارید وبلاگ را تعریف كنید؟ وبلاگ در كشورهای دیگه و به زبانهای دیگه دربدر دنبال همچین تعریفی نیستند و تنها بر اساس نیازهای فردی یا اجتماعی، شغلی .... از وبلاگ استفاده میكنند! |
نويسنده: سياورشن |
Saturday, April 30, 2005 ساعت 09:00 |
ببخش که دوبار تکرار شده ...راستی قالب جديدخيلی قشنگ شده....تبريک... |
URL:
http://
|
نويسنده: رهايی |
Saturday, April 30, 2005 ساعت 08:51 |
|
|