|
گفتگو با فرناز سیفی نویسندهی وبلاگ "امشاسپندان"
|
|
Friday, April 22, 2005
|

فرناز سیفی نویسنده وبلاگ امشاسپندان
گفتگویم با فرناز سیفی نویسندهی وبلاگ "امشاسپندان" به خوبی و خوشی انجام گرفت، دریافتم او دختری است حساس، جدی، فعال و منظم. بعد از گفتگویم با پرستو و هم فرناز، ساعتها در خودم و با خودم درگیر این شدم که چگونه دولتمردان جمهوری اسلامی با این همه جوان پرشور و با استعداد، ساده و صمیمی و با فرهنگ، و از همه مهمتر سرمایههای مینهم جز با درشتی و زبان خشونت و تحکم سخن نگفتهاند. تاسف خوردم و ریشخندی به آن تفکری که یک وبلاگنویس حساس و شوریدهی بیست ساله را بخاطر چند انتقاد به مسلخ میبرد و در شگفت که اینان خود را نمایندگان خداوندگار میدانند و موعظههای اخلاقیشان گوش فلک را کر کرده است. این نیز بگذرد. و اما... و اما صدای آقابیلی درآمد، میگفت: این همه خانمها به ما اعتراض کردند که چرا تنها با مردها گفتگو میکنیم اما همینکه مصاحبه با پرستو خانم منتشر شد هیچکدام از این خانمهای معترض وبلاگنویس به آن لینک ندادند، جالب است نه؟! و شگفت که به گفتگوهایمان با مردان لینک داده بودند!!!
از اينکه دعوتم را برای اين گفتگو پذیرفتی سپاسگزارم.
خواهش میکنم. ممنونم که شما از من هم برای نشستن روی اين صندلی داغ محبوب وبلاگـشهر دعوت کرديد.
میشود کمی از خودت بگويی؟
من "فرناز سيفی" هستم، ۲۲ ساله، مترجمی زبان و جامعهشناسی خواندهام. معلم، مترجم، فعال امور زنان، از اعضای مرکز فرهنگی زنان، گاهگاه روزنامهنگار، تازگیها کتابداری هم اضافه شده است (آب حوض هم میکشيم!)
گفتی مترجم! چه زبانی و آيا تا کنون چيزی ترجمه کردهای؟
انگليسی و بله! بيشتر هم مقالههايی درباره مسايل زنان که دغدغه اصلی و هميشگی من است. در واقع از میان انواع و اقسام شغلهایم، از تدریس و ترجمه کسب درآمد میکنم.
خودت را هم فعال امور زنان میدانی، میشود در مورد این فعالیتها توضیح بیشتری بدهی؟
بله من از اعضای مرکز فرهنگی زنان هستم که تشکلی است غير دولتی و کاملا مستقل که از سال ۷۸در پی یک ضرورت شکل گرفته است. ضرورتی برای انجام کارهای جمعی، چرا که فکر میکنیم کار جمعی زنان را قدرتمندتر میسازد و راهی مناسب برای دستیافتن به خواستههایمان است. در مرکز فرهنگی زنان، کوشیدهایم به جای عضوگیری گسترده و بورکراسیگونه، به صورت پروژهای عمل کنیم. ما در مرکز ۵ گروه کار داریم: گروه کتابخانه، وبسایت، سمینارها، حقوقی و بهداشت. از بین اقدامات و برنامههایی که در این چند سال انجام داده شده است میتوان به برگزاری مراسم ۸ مارس در شهر کتاب، خانه هنرمندان ایران و پارک لاله، سمینار زنان افغان در غربت، میتینگ برای اعلام همبستگی با زنان فلسطین، کارگاه دو روزه خشونت خانگی، برگزاری نمایشگاه عکس با موضوع هفتاد سال زن و مدرسه، جمعآوری امضا برای الحاق به کنوانسیون رفع همهگونه تبعیض از زنان، تجمع اعتراضی علیه صدا و سیما اشاره کنم. اما مهمترین اقدام مرکز فرهنگی زنان، ایجاد اولین کتابخانه تخصصی و غیر دولتی مطالعات زنان است. ایجاد چنین کتابخانهیی آرزوی دیرینه همه ما بود و بالاخره ۸ مارس امسال این کتابخانه افتتاح شد.
هزينه مرکز فرهنگی زنان از چه طريقی تامين میشود؟
اعضا هزينهها را تقبل کردهاند و البته برای اجاره محل کتابخانه دست ياری به سوی علاقهمندان مسائل زنان دراز کرديم و آنها هم کمکهای بسياری به ما کردند. البته حتا برای اجاره جا هم زير بار کمک مالی یک سازمان غير دولتی هلندی که میخواست به ما کمک کند نرفتيم و از هيچ گروهی تا کنون پول نگرفتهایم.
آيا "مرکزفرهنگی زنان" سایت و یا نشریه هم دارد؟
بله! سایتی داریم به نام "تريبون فمينيستی ايران" که اگر تعريف از خودمان نباشد از فعالترين سايتهای مربوط به زنان است. نشریهای هم داشتیم به نام "نامه زن" که درواقع خبرنامه مرکز فرهنگی زنان بود. این نشریه توقیف شد!
بهطور کلی وضعیت فعالیتهای زنان ایرانی در حوزههای گوناگون چگونه است؟ به غیر از این مرکز فرهنگی که نام بردید، سازمانهای دیگری هم وجود دارد که برای احقاق حقوق زنان فعال باشد؟
ببینید! آمار اشتغال زنان ایرانی همچنان روی رقم کذایی ۱۳ درصد است و تبعیضهای جنسیتی در محیط کار بیداد میکند. زنها معمولا دستمزدهای کمتری دریافت میکنند. تعداد مدیران زن در ردههای بالا هنوز بسیار اندک است. اما به نظرم اتفاق فرخندهای که افتاده است این است که زن ایرانی دیگر به اندازه سابق منفعل نیست. تعداد دختران تحصیلکرده افزایش واقعا چشمگیری داشته است؛ زنان خانهدار بهتدریج دارند وارد فعالیتهای سازمانهای غیر دولتی و تشکلهای زنانه میشوند. در حقیقت، من نوعی جوشش در لایههای درونی اجتماع میبینم که خوب بسیار هم نیک است. فضای ایجاد شده پس از ۲ خرداد ۷۶ هم به ایجاد چنین فضایی کمک بسیار کرد. بحث جامعه مدنی باب شد، تشکلها و سازمانهای غیر دولتی زنانه بسیاری ایجاد شد؛ طیف وسیعی که از سازمانهای خیریه تا فمینیستی را شامل میشد. به تدریج این سازمانها بهصورت شبکه عمل کردند، نمونهاش را در زلزله بم شاهد بودیم که بیاغراق موفقترین گروهی که شبکهای عمل کرد، سازمانهای غیر دولتی زنان بود. از میان دیگر سازمانهای غیر دولتی زنانه که در راه احقاق حقوق زن فعالیت میکنند میتوانم به "کانون هستیا اندیش"، "گروه زنان هماوا" و "مرکز کارورزیهای زنان" اشاره کنم.
چند سال است که وبلاگ مینويسی و چطور شد به اين فکر افتادی؟ راستی چرا نام امشاسپندان را انتخاب کردی؟
يک سال و چهار ماه هست که وبلاگ مینويسم. وبلاگ را دير کشف کردم. شايد هنوز ۲سال هم نشده باشد. اما خيلی زود مشتری دايم اين فضا شدم و کمکم به اين فکر افتادم که از اين ابزار استفاده کنم. برای اشخاصی که دغدغه دارند، ابزار مهمترين چيز است و وبلاگ اين فرصت را در اختيار من قرار میداد. نام امشاسپندان را به این دلیل انتخاب کردم که عاشق دنیای اساطیر هستم. معتقدم ریشه بسیاری از باورها و اندیشههای امروز را باید در اساطیر جست. امشاسپندان هفت فرشته مقرب و جاودان مقدس در اساطیر ایرانی هستند. وبلاگنویسی را از پرشین بلاگ شروع کردم و الان پنج ماهی است که داتکام و بورژوا و صاحبخانه شدهام.
چنین پيداست که وبلاگ برای تو يک رسانهی جدی است. آيا نمیتوانستی اين دغدغهها را در نشريات موجود در ايران بنويسی؟
ببينيد! در نشريات ايران هميشه خطوط قرمز بسياری وجود دارد و برای باقیماندن در اين وانفسا بايد مهارت يک بندباز حرفهای را داشت. وبلاگ رسانهای است که تو تنها با يک سانسور مواجه هستی و آن هم خودسانسوری است. نوشتهات را ديگران چندباره کوتاه و پس و پيش نمیکنند تا در نهايت چيزی بماند که ديگر حتی نمیشود گفت نوشته توست! و البته بسياری از مواردی که دغدغههای من است هنوز در باور عمومی "تابو" است و مسلما مجال مطرحشدن در نشريات را هم ندارند. پس برای بازگوکردن دغدغههايت ناگزير بايد محلی ديگر بيابی يا اينکه سخنات را لابلای لفافه و سياست سهنقطهنويسی و زبان استعاره مطرح کنی که خوب، من راه اول را ترجيح میدهم. بماند که اصولا صريح و رک هستم و استعارهگويی و سهنقطهنويسی را چندان بلد نيستم!
تو در در وبلاگت بيشتر به مسایل زنان میپردازی و در وبلاگشهر بهعنوان يک فمينيست شناخته شدهای. آيا بهخاطر اينکه خودت زن هستی يا بهخاطر فشارهای مضاعفی که زن ايرانی مجبور به تحمل آن است و یا...؟
مسئله مهمی ميان زنان هست و آن هم دردها و حرفهای مشترک است. فرقی نمیکند که در چه خانوادهای متولد شده باشی. "زنبودن" در جامعه مردسالار به هر حال تو را هم هدف قرار میدهد. در چنين جامعهای برای اثبات خود و توانايیهايت، بايد چندين برابر مردان جان بکنی، کلهمعلق بزنی، بحث کنی تا تو و تواناییهايت را باور کنند. هميشه ابژه جنسی هستی و تا وقتی که گوشبهفرمانِ مرد باشی و قوانين و عرف مردسالار را بپذیری، "زن خوب و مقبول" هستی. من فمينيستام و ناگريزم که فمينيست باشم، چرا که مردسالاری جامعه مرا در چنبره خود گرفته است و زنان قربانيان اين ساختارند. همانطور که گفتم دردهای مشترک بين ما زنان هست که من نيز تکتک اين دردهای زنانه را لمس و تجربه کردهام. فمينيستام، چرا که فمينيسم حرکت و ديدگاهی است برای ساختن جامعهای بهدور از تبعيضهای جنسيتی، جامعهای که نهايت آمال و آرزوهای من است.
برخورد وبلاگنويسها با تو و نوشتههايت تاکنون چگونه بوده است؟
بیتعارف افتضاح! در اين يکسال و چندماه، ده برابر همه عمر فحش و متلک و تهمت شنيدهام! روزی حداقل هفت-هشت ايميل که سرشار از ناسزا است دريافت میکنم و ناچار به بستن کامنت شدهام. مسئله جالب اينجاست که انگار با شخص نويسنده مشکل دارند و کاری به آنچه در متن نوشتهای ندارند! من حتا اگر همين امروز مطلبی در ضديت با فمينيسم بنويسم، باز هم باران ناسزاها و تهمتها بهسویم سرازیر خواهد شد، چرا که مشکل "فردی" است که پشت مانيتور نشسته و اين مطالب را مینويسد، نه مطالب. اما خوب، روی دیگر سکه دوستان بسيار نازنين همفکری است که یافتهام؛ ارتباطات خوبی در حیطه علایق و دغدغههایم برقرار کردهام و تجربههایی است که از این شهر مجازی کسب کردهام. به هر حال اگر دغدغهای جدّی داری باید ثابتقدم هم باشی.
من بهطور کلی با بستن کامنتها مخالفم و معتقدم بستن اين بخش نظرخواهی مشکل فرهنگی کامنت نوشتن را حل نمیکند. ببينيد در دانمارک گروهی هست بهنام "راک"، اينها در کلوپهای موتورسواری متشکلاند و در اکثر خلافهایی که در جامعه صورت میگیرد دست دارند، مثل قاچاق مواد مخدر، دزدی، باجگيری حتا قتل، ولی تو از هر دانمارکی بپرسی مخالف بستن کلوپهای آنهاست و البته دولت هم بخودش چنین اجازهای نمیدهد حتا گروهای حزباللهی مسلمان که به شکلی جامعه را به خشونت دعوت میکنند آزادانه فعال هستند. منظورم اين است که بستن کامنت چيزی را حل نمیکند اینطور نیست؟
بله! البته بحث ناسزا هم هست. شخصا دوست ندارم وبلاگم جايی باشد برای بيرون ريختن عقدهها و عصبانيتهای ديگران! مجيد زهری عزيز در مطلبی به درستی اشاره کرده بودند که کامنتگير برخی از وبلاگها مثل توالت عمومی است! زمانی که تصميم به بستن کامنت گرفتم ته دل از اين کار راضی نبودم، چرا که نشان از اين دارد که ديگر نمیخواهی بشنوی و میخواهی متکلمالوحده باشی! اما اتفاق ناخوشايندی که افتاده بود اين بود که مشتریهای پر و پا قرص نظرخواهیهای وبلاگهای زنانه موفق به عصبانیکردن من شده بودند و داشتم درگير جوابدادن به خزعبلات آنها میشدم. کار بيهوده و عبثی که تنها انرژی تو را میگيرد و اعصابت را فرسوده میکند. بنابراين نظرخواهی را بستم و اتفاقا آنچه انتظار داشتم رخ داد؛ بحث و گفتوگوی سازنده. البته از طريق ايميل يا ياهو مسنجر. اين اواخر برای چند مطلب فمينيستی کامنت را دوباره باز کردم و باز ناچار به پاککردن تعدادی از نظرات که نه، خزعبلات شدم.
بههرحال اميدوارم آندسته از کسانی که با نوشتن کامنتهای آنچنانی باعث رنجش تو و ديگران میشوند با خواندن اين گفتگو در کارشان تجديد نظر کنند؟
من هم اميدوارم حالا که نظرخواهی شما هست و با من گفتوگو میکنيد، اينجا را مورد عنايت قرار ندهند!
برگرديم به فمينيست موضوع مورد علاقه تو! نمیدانم تا چه حدی جنبش زنان در اروپا را پيگيری میکنی؟ اتفاقا من با چند بانوی فرهيخته دانمارکی که از فعالان جنبش زنان در دهه ۶۰ بودهاند در ارتباطم از آن فمینیستهای دو آتشه! جالب است که امروزه آنها خود را فمينيست نمیدانند البته بايد توجه کرد که زنان اروپا به خيلی از خواستههایشان رسيدهاند. يکروز يکی از آنها میگفت من آنقدر متعصب بودم که حتا وقتی ماشينم پنچر میشد از دوست پسرم نمیخواستم به من کمک کند، اما امروز سر شوهرم داد میزنم "مرتيکه بيا چرخ ماشين را عوض کن ناسلامتی مردی گفتهاند"، متوجه موضوع هستی؟
فمينيسم اساسا برای احقاق حقوق زنان شکل گرفته است و هنگامی که حقوق برابر انسانی شکل گيرد طبيعی است که ضرورت آن چندان حس نمیشود. اما الان فمينيستهای موج سوم اروپايی روی مسایلی که در لايههای زيرين جای میگيرند کار میکنند، مثل "ژوليا کريستوا" که درباره مردانگی زبان کار میکند يا خانم "لوئيز فون فلوتو " که اخيرا ايران بودند و چند باری هم مهمان ما بودند، از دغدغههای فمينيستهای موج سوم صحبت میکردند. خود ايشان درباره زبان مردانه ترجمه به تحقيق و پژوهش مشغولند. مسایلی را مطرح میکردند که برای بسياری از ما تازگی داشت و البته بديهی است! ما که هنوز درگير حق طلاق و رفتن به استاديوم و حق سفر هستيم، مسلم است که برای کار روی مفاهيمی اينچنين راه بسيار داريم. من اينجا زندگی میکنم و با بسياری از مسایل جوامع غرب آشنا نيستم. اما فکر نمیکنم که جامعه غرب نيز از فمينيسم بینياز شده باشد چرا که هنوز برای مثال خشونت عليه زنان در اين جوامع به چشم میخورد، زنان رنگينپوست با تبعيض روبرو هستند و هنوز هم زن آپارتايد جنسی است. اما درباره مثالی که از خانم فمينيست پيشين زديد: اين بحثی است که اتفاقا بين فمينيستها بسيار به چشم میخورد. خود من تا یکی-دو سال پیش همینگونه بودم. برای هیچکاری از هیچ مردی کمک نمیخواستم و اصرار عجیبی داشتم که همه کار را بهتنهایی انجام دهم. یکروز یکی از دوستان مذکـّر که انگار حسابی از دست این یکدندگی من کلافه شده بود، دست مرا محکم کشید و سرم داد زد و گفت: چرا فکر میکنی کمک خواستن از دیگران کسر شان هست؟ چرا فکر میکنی یکتنه میتوانی همه امور دنیا را انجام بدهی؟ میگی از افراط بیزاری اما کار خودت نمونه بارز افراط هست! صرف نظر از قسمت دادزدن که خشونت علیه زنان بود، حرف کاملا درستی میزد. بعد از آن بود که دیدم واقعا هیچ آدمی نیست که تمام کارها را بلد باشد و کمک خواستن و یاری رساندن اصلا هم بد نیست. ببينيد! برای مثال من کارم تا ساعت ۱۱ شب طول کشيده است. حالا که میخواهم به خانه برگردم، همکار من که مرد است پيشنهاد میدهد مرا برساند. خوب منطق حکم میکند که اين دعوت دوستانه را بپذيرم، چرا که اينجا ساعت ۱۱ شب منتظر تاکسی ايستادن تنها يک معنا میدهد: "تو فاحشهای"، و بعد هم معلوم است چه چيزی در انتظارت است! بله! ما انسانهايی برابر هستيم اما در جامعهای نابرابر زندگی میکنيم.
منظور من اين نيست که همه مشکلات زنان اروپا حل شده است. بهویژه زنان مهاجر، آنهايی که از کشورهای جهان سوم آمدهاند و اينجا کار و زندگی میکنند واقعا مسئله دارند، اما نسل جديد زنان اروپا کمتر به طرف فمينیسم گرايش دارند. آنها قدرت را نشانه گرفتهاند و امروز در احزاب سياسی بسیار فعال هستند. همين چند روز پيش برای اولينبار در تاريخ، از حزب "سوسیال دموکرات" دانمارک که بزرگترين حزب این کشور است، خانمی سی و چند ساله به رهبری حزب انتخاب شد و در اولين روز کارش چند تن از کادرهای قدیمی مرد را در رهبری برکنار کرد و تقریبا تمام پُستهای حساس حزبی و پارلمانی را به خانمها داد.
طبيعی است در اروپا نسل جوان گرايش کمتری به فمينيسم دارند، چرا که بسياری از حقوق انسانی آنها محقق شده است و ديدگاهی انسانمدار حکمفرماست. فرصتهای شغلی و پيشرفت برابر دارند و مثل ما نيستند که سالها در محيط کار روی پله اول میايستيم و مردانی را میبينيم که از گرد راه نرسيده معاون و مدير داخلی میشوند، بیآنکه حتا نيمی از تجربه و توانايیهای تو را داشته باشند. سنگ بنای ايجاد فمينيسم، مردسالاری است و وقتی در جامعهای مردسالاری تدريجا جای خود را به انسانمداری داده است، لزوم و گرايش به اين ديدگاه کمتر خواهد شد.
برگرديم به دنيای وبلاگ: تو با نام واقعیات مینويسی، نظرت در مورد مستعارنويسی وبلاگنويسان چيست؟
بسياری از وبلاگها هستند که روزنگاری هستند و با نام مستعار هم نوشته میشوند. من کاملا این موضوع را درک میکنم که چنین شخصی مایل نباشد نام حقیقیاش را فاش سازد، اما وبلاگهايی داريم که به مسائلی همچون آزادی بيان و ديگر مسائل سياسی میپردازند. شخصا بر اين اعتقادم که اگر میخواهی سخنت را جدی بگيرند و از وبلاگ به عنوان ابزاری در راه اهدافت استفاده کنی، بايد آماده هزينهها هم باشی. نمیتوانم شخصی را که دغدغههای بزرگی دارد اما پشت نامی جعلی پنهان شده است چندان جدی بگيرم. يک جنبه ديگر قضيه هم بدبينی ما ايرانیهاست که البته بنا به شرايطمان بدبينی بهجايی هم هست. اينکه نمیدانم پشت اين ديدگاهها و حرفها چه کسی است مرا سَـردَرگـُم میکند. معتقدم بايد پذيرای عواقب بيان ديدگاهها و نظرياتت باشی.
علت رویآوردن اين همه جوان ايرانی به نوشتن در اين فضا را چه میدانی؟
محدوديت. وقتی مجالی برای صحبت نداری، وقتی در جامعه "جوان" را چندان جدی نمیگيرند و وقتی عرف و سنت و رسوم جامعه ناچارت میکند که تظاهر کنی و خود واقعيت را پنهان، مسلم است که از وبلاگ استقبال بسياری میشود.
نظرت در باره بحثهای انتخاباتی و موضعگيری برخی از وبلاگنويسان چيست؟
لازمه وبلاگ پويابودن آن هم هست و بسياری از وبلاگها منعکسکننده دغدغهها و مسائل و اخبار روز هستند که کار بسيار خوبی هم هست. مسلم است که در اين برهه بسيار خاص از تاريخ ايران (شخصا فکر میکنم اين مهمترين انتخابات تاريخ ما است)، وبلاگنويسان هم موضعگيری میکنند. اتفاق فرخندهای است که از اين فضا برای بيان ديدگاههای انتخاباتیمان استفاده کنيم و بتوانيم تاثيرگذار، لااقل برای خوانندگانمان، باشم.
حاضری در وبلاگت آگهی بپذیری؟
اصلا! دوست ندارم از وبلاگ کسب در آمد کنم.
نظرت در مورد پيشنهاد ناصر خالديان نویسندهی "نقطه ته خط" برای انتخاب بهترين وبلاگها و اصولا جشنوارههای وبلاگی چيست؟
با هرگونه جشنوارهای مخالفم. با رقابتیکردن اين فضا و ارزشگذاریهای بهترين وبلاگ شخصی، سياسی، زنانه و از اين قبيل کاملا مخالفم. دلم میخواهد خانههای شخصیمان در اين فضای مجازی، راهی برای تعامل و ارتباطات باشد نه جايی برای جلوزدن از يکديگر و انتخاب بهترين و بدترين!
بهقول مجيد زهری: «وبلاگ بیلينک به مرغ بیپر میماند»! چرا به وبلاگهای ديگران لينک نمیدهی؟ من هم این کار را "غیروبلاگی" میدانم، دلیل خاصی دارد؟
تازه که خواننده وبلاگها شده بودم میديديم چه بحثهای بيهودهای سر اينکه من به تو لينک دادم تو ندادی يا چرا لينک من را حذف کردی راه میافتاد. هيچ دلم نمیخواهد وارد همچين ماجراهايی شوم. نه از کسی خواستهام به من لينک بدهند، يا نظر بگذارند و نه ناراحت شدهام از اينکه کسی لینک مرا برداشته است. حرف آقای زهری بجا و درست است، شايد خودخواهی باشد اما دوست ندارم هيچ انرژی صرف بحث لينک کنم. دلم میخواهد کسی تو رودربايستی اينکه من به او لينک دادهام قرار نگیرد و مرا در ليست خود اضافه کند.
و البته همينجا از تمام وبلاگنويسهای عزيزی که نوشتههای مرا میخوانند و به آنها لينک میدهند تشکر میکنم. يکی از لذتبخشترين لحظههای وبنگاری زمانی است که میبينی ويزيتور از وبلاگی به سراغ تو آمده است که تو اصلا آن وبلاگ را نديده يا نخواندهای. در هر حال همه دوستان ببخشيد که من کمی خودخواهم و برای بحث لينک وقت نمیگذارم.
بيلی: سلام فرناز خانم، شما دومين خانمی هستی که بابام باش گپ ميزنه اولی که سگ نداشت تو چی؟
نه بيلی جان من هم سگ ندارم. تازه دروغ چرا از سگ هم میترسم! هنوز هم حتا اگر يک سگ کوچولو مثل تو دنبالم کنه از ترس رنگم مثل گچ سفيد ميشه!
بيلی: سگ که ترس نداره با اين حساب از موش و سوسک هم میترسی؟
به کسی نگیا! ولی آره از موش و سوسک هم میترسم! چه فمينيست ترسويی! نه؟
بيلی: خب حالا اگه يه روز از سگ نترسيدی و خواستی سگدار بشی دوست داری سگت فمينيست باشه؟
معلومه که دوست دارم! يک جنبش فمينيستی حسابی هم بين سگها راه میاندازم. من هم قول میدهم تو وبلاگم به سايتشون لينک بدم!
بيلی: این فمینیست ممینیست مشکل آدماست نه ما! و اما من نقدا آدرس دو تا سايتو ميدم بذار تو وبلاگت يکی "انجمن جهانی دفاع از حيواناته" يکی هم سايت رفقای همجنس خودمه؟
فمينيستی هست بيلی جان يا نه؟
بيلی: اتفاقا طرفداران حمايت از حيوانات بيشترشون فمينيستن جز تو که از سگ و سوسک و موش میترسی؟
من هم طرفدار حقوق حيواناتم و با اينکه ازشون میترسم ولی خيلی دوستشون دارم.
بيلی: مرسی ديگه سوالی ندارم. اين لينکها هم خدمت شما:
http://www.wspa-international.org
http://www.sitecenter.dk/www.chihuahua.dk
دستت درد نکنه بيلی جان.
خب فرناز جان باز هم ممنون بهخاطر اينکه وقتت را با من به هدر دادی؛ حرفهای بيلی را هم جدی نگير.
بيلی جان کلی هم نازه. بابا! زودتر واسش یک سگ خانوم ناز و بلا گیر بیارید اسد جان. شما هم خسته نباشد و ممنون که برای این مصاحبهها وقت میگذارید. سی-چهل سال دیگر میتوانیم پرینت این مصاحبهها را به نوه نتیجههامان نشان بدهیم و بگوییم ما هم زمانی واسه خودمان کسی بودیم!
اطلاعیه: بعضی از دوستان از طریق ایمیل پرسیده بودند این "بیلی" کیست؟ جهت اطلاع این دوستان باید عرض کنم ایشان سگ بنده هستند و رفیق گرمابه و گلستان و همکارم در این وبلاگ، عکس ایشان را هم گذاشتم تا تمام شک و تردیدها از بین برود.
هفتهی آينده بيلی و من با خوابگرد گفتوشنيدی خواهد داشت. برای غنابخشيدن به اين
گفتوگو، چنانچه دوستان پرسشی دارند که میخواهند با مصاحبهشونده مطرح شود، میتوانند از طريق ايميل زير مرا در جريان بگذارند.
assada@gmail.com
::: ایمیل ::
اسدالله علیمحمدی :: 06:41 :::
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
|
LINK
| TrackBack 38 | Comment 105
|
|
|
|
پيامهاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
|
نويسنده: حميرا |
Thursday, May 12, 2005 ساعت 10:37 |
می بینی که گزاره شما :
اما نسل جديد زنان اروپا کمتر به طرف فمينیسم گرايش دارند. آنها قدرت را نشانه گرفتهاند و امروز در احزاب سياسی بسیار فعال هستند
از اساس نادرست است. |
نويسنده: حميرا |
Thursday, May 12, 2005 ساعت 10:35 |
گفتگوهای خوبی راه انداخته ای
اما تصوير نادرستی از کشور دانمارک و احزاب سیاسی آن و فمینیستهای دانمارکی داری و بدبختانه به خواننده های منتقل می کنی
نخست اینکه حزب سوسیال دمکرات بزرگترین حزب دانمارک نیست.(میتوانی به آمار انتخابات در دوره گذشته نگاه کنی.) حزب دست راستی ونسترا بزرگترین حزب دانمارک است.
دوم: برگزیده شدن یک زن به رهبری حزب نه بدلیل آن بوده خانمها قدرت را نشانه گرفته اند بلکه به سابقه درگیری های و تفاوتهای حناحهای سیاسی حزب سوسیال دمکرات که از سال ۱۹۹۲ آغاز شد برمی گردد. هر که کمترین آشنایی با سیستم سیاسی و احزاب دانمارک داشته باشد میداند که گزینش خانم رهبر تازه سوسیال دموکراتها به معنایی ادامه تسلط راستها بر این حزب است. این خانم نماینده سیاسی راستها در حزب است.
می بینی که گزاره شما :
اما نسل جديد زنان اروپا کمتر به طرف فمينیسم گرايش دارند. آنها قدرت را نشانه گرفتهاند و امروز در احزاب سياسی بسیار فعال هستند. |
نويسنده: بهرنگ |
Friday, April 29, 2005 ساعت 07:36 |
ضمن عرض سلام و تبریک سال نو با تاخیر و معذرت
زنان نه تنها در جامعه ما بلکه در کل جوامع بشری به اعتقاد من محصور گشته اند و بازیچه قرار گرفته اند، جای بسی خرسندیست که زنان با رهبری یک یا چند نفر اجتماعی برای خود ترتیب دهند زیرا که همشه یک نفر باید بپا خیزد
به این خواهر جوانمان هم تبریک می گویم به خاطر این همه شور و اشتیاق در باب مسائل زنان.
ضمنا به شما هم تبریک می گویم به خاطر این همصحبتی زیبایتان
موفق باشید / به سپیده ها به باران برسان سلام ما را |
URL:
http://
|
نويسنده: گوشزد |
Friday, April 29, 2005 ساعت 07:09 |
كامنت داني را كه مي بندي در واقع صورت مسئله را پاك كرده اي...
من اصلا به شوق كامنت وبلاگ مي نويسم...حتي وقتي كلام درشتي ...يا سهوي مي شنوم خوشم مي آيد
تا به حال فحش درست و حسابي هم نخورده ام...شايد لياقتش را نداشته ام!
خوانندگان خود را فهيم بپنداريم ... در حدي كه سره را از ناسره تميز دهند.
كامنت سبب ايجاد حس صميميت مي شود ...هر چند ناسزا باشد.
از فرناز عزيز هم ممنونم...راستش را بخواهي تصورم راجع به او تا حد زيادي اصلاح شد و بهبود يافت.
از اي ميل زدن خوشم نمي آيد وگرنه برايش اي ميلي مي زدم و برايش بيشتر توضيح مي دادم.
منتظر مي مانم تا راه آسان تري كشف شود!! |
URL:
http://gooshzad.persianblog.com
|
نويسنده: بانوی باران |
Thursday, April 28, 2005 ساعت 03:21 |
آقا اسد معذرت که دیر اومدم به یمن مسوولین با درایت ما یک هفته ایی از اینترنت محروم بودیم .....ممنون از مصاحبه با امشاسپندان....راستی شما تشریف بیارید یک کباب بختیاری در خدمتم !! |
URL:
http://pouyehm.hadi77.com
|
نويسنده: غارتگر |
Thursday, April 28, 2005 ساعت 03:20 |
1_ بدون هيچ گونه توهين يك استادي داشتيم كه مي گفت زمين بهشت نيست و در آن هر چيزي يافت مي شود از فحش خوار مادر تا خواب آور و ما مي توانيم بشنويم اصلا بايد بشنويم ولي نمي توان منكر آن شد بايد تحمل كرد بعضي از افرادي ادعاي تلاش براي رسيدن به نور را دارند حتي طاقت چند لغز را ندارند .البته نظر شخصيشان است و به حق. ولي طوري وانمود نكنند كه همه چيز ثابت است.(اشاره به بحث هايي در مورد كامنتها) |
URL:
http://gharatgar.blogfa.com
|
نويسنده: علی کوچيکه |
Wednesday, April 27, 2005 ساعت 09:28 |
به خدا ميخوام قالبمو عوض كنم كسيو پيدا نميكنم اين لطفو در حقم بكنه.چميدونم. |
URL:
http://aliaksh.persianblog.com
|
نويسنده: بیلی و من |
Wednesday, April 27, 2005 ساعت 03:46 |
بالاخره ناصر خالدیان نویسنده وبلاگ "نقطه ته خط" بخش نظر خواهی وبلاگش را تعطیل کرد. برای اثبات دلایلش به کامنتهایی که در اینجا نوشته شده هم اشاره ای کرده است که به او حق میدهم. واقعیت این است انتظار من از دوستان نوشتن در مورد گفتگوهاست نه کشاندن دعواهای قدیمیاشان به این صفحه. حالا از آنها که بی نام و نشان می نویسند و فحاشی میکنند و من آن ها را کامنت نویسان "بی فرهنگ" میخوانم انتظاری نیست، اما از بلاگرهای مشهوری که این همه از فرهنگ و دموکراسی و حقوق پایمال شده شهروندان مینویسند اینکار نه قابل دفاع ونه توجیح پذیر است. اسد |
URL:
http://www.mebaily.com
|
نويسنده: هرمز مميزی |
Wednesday, April 27, 2005 ساعت 03:03 |
اسد جان سلام منهم در اعتراض به مخالفت شوراي نگهبان با كانديداتوري زنان تصميم دارم فعلا چيزي ننويسم البته تو بهتر از هر كس ميداني كه نوشتن همين نكته هم ميتواند باعث تعطيل وبلاگ شود. |
URL:
http:/hmomayezi.persianblog.com
|
نويسنده: مهتاب |
Wednesday, April 27, 2005 ساعت 01:54 |
اسد عزيز سلام.
ايميل شما را دريافت كردم ولي نتوانستم بخوانم چون توي صفحه ي مانيتور من به خط ميخي ! بود. ببخشيد كه نشد برايت با ايميل بنويسم. عجله اي بود. ... خوشحال ميشم لطف كنيد برايم مطالب را دوباره بنويسيد . |
URL:
http://moonlightlady.blogsky.com
|
نويسنده: علی کوچيکه |
Tuesday, April 26, 2005 ساعت 11:31 |
كاره جالبي ميكني.من حسوديم شد.اي كاش منهم مهروف بودممممم |
URL:
http://aliaksh.persianblog.com
|
نويسنده: موناهیتا |
Tuesday, April 26, 2005 ساعت 10:28 |
من كه با شوق خواندم و به وجود زنانی مانند فرناز افتخار میکنم. در رابطه با مصاحبه ها و محتوای آنان با زهری و نی لبک کاملاً موافقم. ای کاش ما زنان بیشتری مثل فرناز در جامعه ایران میداشتیم. |
URL:
http://javaanehaa.blogspot.com/
|
نويسنده: اردشیر |
Tuesday, April 26, 2005 ساعت 09:52 |
با سلام وبلاگ جالبي است دلم مي خواد در لينكدوني شما باشم وبلاگ مرا اگر لايق ديديد جزو اسامي دوستان خود اضافه كنيد البته تازه راهش انداختم با تشكر اردشير |
URL:
http://www.ardeshiredh.persianblog.com
|
نويسنده: زهرا |
Tuesday, April 26, 2005 ساعت 08:38 |
a !!! شما اگه خيلي جربزه داشتي از خودت رد ميذاشتي! ارزشش رو نداره جواب تو يكي رو بدم:):)
فقط ميخواستم بهش بفهمونم كه راجع به چيزي كه نميدونه اظهار نظر نكنه! حالا شما چرا شدي كاسه داغتر از آش؟:) |
نويسنده: a |
Tuesday, April 26, 2005 ساعت 08:32 |
هاها... زهراجان واقعا مرض از خودتهها! حالا بگيم اصلا طرف منظورش تو بوده، ازت اسم نبرده که. تو هم سنگينتر بود اين حرفها رو نميزدي، بيخود خودت رو ضايع کردي. |
نويسنده: جواد از وبلاگ ایران طنین |
Tuesday, April 26, 2005 ساعت 08:06 |
ماشاا... همه از همه جاي دنيا اومدن و نظر نوشتن . همين روزهاست آوازه شما اسد خان به بيل گيتس برسه و با تمام كارمندان مايكروسافت بيان نظر بدن. من اين روز رو مي بينم./برات آرزوي موفقيت مي كنم.
اسد خان شما با همه مصاحبه كرديد. مي خواستم ببينم اين افتخار مصاحبه فقط نصيب خانوم ها ميشه و ايا روز ي با من هم مصاحبه مي كني.( چه حرفه خنده داري زدم آخه من تو اين دنياي وانفساي اينترنت اصلا ديده نمي شم.) خلاصه باز هم بابت نظرات گرمتان از شما سپاسگزارم.موفق و مويد باشيد . در ضمن جايتان خالي الان فرحزاد بودم و با دوستان يك پرس چلو كباب كوبيده زديم تو رگ . جاي شما و يك اهري خالي بود.انشاا... هر موقع اومدي ايرون ميريم يك چلوكبابي و دو پرس جوجه كباب مي زنيم تو رگ. به اميد آن روز. |
URL:
http://irantanin.persianblog.com
|
نويسنده: زهرا |
Tuesday, April 26, 2005 ساعت 07:39 |
نه خير دوست عزيز! خواهشا وقتي از چيزي خبر نداريد دخالت هم نكنين! ايشون بارها مستقيما چنين اتهامي به بنده زده اند كه هيچ يادمه اون زمانها هر كسي توي نظرخواهيش چيزي مينوشت به بنده ربط ميدادن مستقيما و با اسم!
در ضمن اينكه نوشتند توي وبلاگش همش از فمنيست ها بد ميگه صرفا درك نادرست هميشگيش از نوشته هاي منه!
لطفا كمي تحقيق كنين بعدش خودتون رو روي مسند قضاوت قرار بدين!! |
URL:
http://zahra-hb.com
|
نويسنده: sf |
Tuesday, April 26, 2005 ساعت 06:49 |
خانم عزيز شما مثل اينكه به خودت شك داريها! مگه از دانشگاه تهران فقط شما كانكت ميشي و وبلاگ ميخوني؟ كسي مگه از شما نام برده؟ با اين كارا فقط ديگرون بيشتر به سابقتون تو اينجور امور شك ميكنن!!! |
نويسنده: زهرا |
Tuesday, April 26, 2005 ساعت 04:25 |
اسد جان خسته نباشيد.
من فقط يه عرض كوچك داشتم و اونم خطاب به زيتون خانوم بي سواد و در عين حال پر مدعا هستند:
آي پي كه ايشون نوشتند يعني : 213.217.59.227 در واقع مال اينجاست: (ميتونين توي سايت هو ايز اطلاعاتش رو ببينين)::
213.217.59.227
213.217.48.0 - 213.217.63.255
ParsOnline Corp.
Internet Service Provider
Abdollah Fateh
Pars Online Co.
224 Khoramshahr ave., No. 6C
Tehran 15337
Iran
+98 21 875 7277
+98 21 874 9595
afateh@parsonline.net
Reza Fateh
Pars Online Co.
224 Khoramshahr ave., No. 6C
Tehran 15337
Iran
+98 21 875 7277
+98 21 874 9507
rfateh@parsonline.net
Hossein Lotfi
ParsOnline Co.
224 Khoramshahr ave., No. 6C
Tehran 15337
Iran
+98 21 875 7277
+98 21 874 9595
hlotfi@parsonline.net
اسد جان براي رفع هر گونه ابهام خواهش ميكنم كه آي پي من رو هم ببينين كه خنده بيشتري روي نظر ابلهانه ايشون بره! من واقعا برام عجيبه كه نميتونم وبلاگ ايشون رو ببينم (فيلتر شده) اونوقت ايشون ادعا دارند كه هر فحشي كه به ايشون داده ميشه از دانشگاه تهران و از ناحيه بنده بوده!!!
ايشون كه اصلا ساده ترين اطلاعات كامپيوتري رو هم ندارند، حالا چطور با يك نگاه تشخيص دادند كه اون آي پي متعلق به دانشگاه تهران و شخص بنده است در نوع خودش عجيبه!!
متاسفم كه اينقدر عصباني شدم و اينطوري نظر دادم. ولي براي اولين بار نيست كه اين خانوم اينگونه تهمت ها رو به من و چند نفر ديگه ميزنه! متاسفم براي اين دنياي وبلاگستان كه چنين شخص خاله زنكي رو مدافع حقوق و آزادي بيان هم معرفي مي كنن؟!!!!!!!!!!!!!!! |
URL:
http://zahra-hb.com
|
نويسنده: پرستو |
Tuesday, April 26, 2005 ساعت 03:08 |
تازه خواندم مصاحبه رو. خوب و دلنشين بود. اميدوارم تلاش ها براي از بين بردن اين ديد جنسي كثيف به زنان -در هر طبقه و شرايطي- زياد بشه. اون قدر كه ديگه كامنتهامون درباره نظر و انديشه آدمها باشه...
با زيتون هم موافقم. اونجايي كه درباره اسم مستعار نوشته. با اين تفاوت كه به نظرم فمينيست بودن توو اين جامعه خيلي مشكل زاست و همچين راحت هم نيست آدم با اسم خودش بنويسه. ولي خب يه انتخاب شخصيه و نمي شه به كسي ايراد گرفت... راستي از اول مي خواستم بگم: اسد جان خسته نباشي! |
URL:
http://www.parastood.com
|
نويسنده: Asemoon |
Tuesday, April 26, 2005 ساعت 02:19 |
سلام اسد عزيز
اولا خسته نباشيد با اين همه تلاش...دوما متوجه منظورتان نشدم. مگر قرار بود در وبلاگ آن كودك هشت ساله كامنت بگذارم؟:) |
URL:
http://saayeye-aabi.blogspot.com
|
نويسنده: آرش |
Monday, April 25, 2005 ساعت 12:08 |
خوب که چی مهتاب جان، بله در ایران بین آقایون هم برابری حقوق و فرصتها در عمل وجود نداره، اتفاقا در هیچکجای جهان هم برابری ایدهآل نیست. اما دیگه بهجز ناملایمات قشری به خاطر جنسیت هم عقب بیفتی این تبعیض و ظلم اضافه است. دلیل نمیشه بگیم «چیمون درسته که حالا این باشه» و کلا قضیه رو تعطیل کنیم، یا «یا همش» یا هیچی. این برخوردهای منفعلانهی شما نه گلی به سر مردان میزنه نه گلی به سر زنان. به جاش گوشهای رو بچسبین و اصلاح کنین. |
نويسنده: نازخاتون |
Monday, April 25, 2005 ساعت 10:54 |
سلام اسد عزيز. چه ايده ي خوبي و دست گلت درد نکنه. از وبلاگ فرناز و براي اولين بار اومدم اينجا. وقتي ديدم عکس پرستو رو گذاشتي ذوق زده شدم کلي. نمي دونم چرا انقدر برام مهم بود که ببينمش و باهاش بيشترو بيشتر آشنا بشم. براي آقايون و خانوم هايي هم که حرفي براي گفتن ندارند و مدام به قيافه و ژست و مو و هيکل ديگران وزشت و زيبا بودنشون بند مي کنند هم متاسفم. «آدميت» و «انسانيت» هم بد چيزايي نيستند به خدا. به جاي ايراد از سر و وضع ديگران، از انديشه و فکرش نقد کنيد لطفا و به او فرصت و حق دفاع از خود و انديشه اش را بدهيد... |
URL:
http://nazkhatoon.blogspot.com
|
نويسنده: گيسو |
Monday, April 25, 2005 ساعت 10:10 |
من تا حالا فكر ميكردم فرناز بالاي 25 ساله...
ولي خيلي خوشحالم كه ميبينم يه خانم بسيار جوان تا اين حد به حقوق خودش واقفه كاش تعداد جواناني از اين دست روز به روز در ايران بيشتر شود.
در ضمن خيلي هم عكسش خوشگله |
URL:
http://www.goleaftabgardun.persianblog.com
|
نويسنده: مهتاب |
Monday, April 25, 2005 ساعت 09:27 |
آرش عزيز:
دوست ندارم بخش نظر دهي شخص ديگري جولانگاه كشمكها ي شخصي و اختلاف نظرات من و تو و ديگري شود. دوست داشتي به آدرس ايميل يا در نظر خواهي وبلاگ خودم مراجعه كن . با هم گفتگو مي كنيم. شما كه از خودت ردي نگذاشته بودي تا برايت بنويسم. فقط مجمل بگويم كه جايي كه ما زندگي مي كنيم صحبت از فرصت برابر ( حتي براي خود مردها هم) بي معني است. كما اينكه هستند خانمهاي زيادي كه نه بخاطر لياقت و شايستگي كه دارند عهده دار مسئوليت هستند بلكه........... ( حرف زياد است )
ضمن اينكه مطمئن هستم عمو اسد منظور مرا درك كرده ( از نظرش در وبلاگم هم اينطور استنباط مي كنم )...... |
URL:
http://moonlightlady.blogsky.com
|
نويسنده: آرش |
Monday, April 25, 2005 ساعت 08:41 |
مهتابجان کمی از موضوع پرت هستی، هدف برابری فرصتها و حقوق است. نه اینکه همه از فردا یکشکل لباس بپوشند و یکشکل عمل کنند. هرکس با توجه به موقعیتهای خودش مسیرش رو مشخص میکنه. حالا اگه زنی خواست میره مکانیک می شه، اگه مردی هم خواست میره خانهدار میشه. هدف مبارزه با اینه که زن حتما باید خانهدار باشه و مرد مثلا مکانیک، اینکه فلان رفتار «زنونه» است و فلان رفتار «مردونه»، اینکه این ارزشهای کاذب رو تو کلهی کودکان کنیم تا بعد مردی که جو گرفتتش و حس بزرگی میکنه نیاد و زن مستقل رو تحقیر کنه و «زندگی شخصیش» رو به گند بکشه. |
نويسنده: شقایق |
Monday, April 25, 2005 ساعت 07:12 |
از هر دو مصاحبه خوشم آمد.به دختراني چنين آگاه، دانا ، فعال و کوشا افتخار می کنم.لینک هم قابل شما را نداشت. |
URL:
http://www.baharesepid.blogfa.com
|
نويسنده: مهتاب |
Monday, April 25, 2005 ساعت 07:04 |
سلام..... شايد اولين نفري بودم كه مصاحبه رو خوندم . ولي بنا به دلايلي روحياتم مناسب نظر دادن نبود.
از ديد كسي نظراتم رو ميگم كه به اقتضاي شغلم توي اين جامعه با همسن و سالهاي فرناز و پرستو خيلي برخورد دارند. خوب جاي شكر هست كه افراد فعال و فهميده و تحصيلكرده مثل اين دوستان توي مملكت ما كم نيستند. هر چند استفاده درستي از اين نيروها نميشه و همه ي انرژي اونها بيشتر صرف حواشي امور ميشه. به نظرم فرناز كمي ناپخته در مصاحبه عمل كرده كه شايد با توجه به سنش بشه توجيه كرد ولي آدم از كسي كه اينقدر خودشو فعال نشون ميده مسلما توقع بيشتري داره.
بعد از مصاحبه اش با شما هم بلافاصله توي امشاپسندان نوشته بود كه عكس در اين وضعيت گرفته شده بود و فلان بود و بهمان... كه به نظرم بهتر بود اصلا واكنشي نشان نميداد.
اصولا من با فمينيست و يا هر تشكلي كه فقط بخشي از جامعه را هدف قرار ميدهد موافق نيستم. هر چند نا برابريهاي اجتماعي امثال فرناز را به اين وادي مي كشاند. اما متاسفانه ديده ام كه چنين افرادي در بخشهاي ديگر زندگي بخصوص زندگي شخصي خيلي موفق عمل نكرده اند. شايد برداشتهايمان از حقوق برابر و تساوي درست نيست. ديده ام زناني را كه بسيار مردانه !! حرف زده اند و در برخورد با كوچكترين بحراني چطور زنانه !! عمل كرده اند. نمونه كوچكش را هنگام دريافت برگ جريمه در تخلفات رانندگي زياد ديده ايد!
شايد از من يك زن هستم آن هم از نوع تحصيلكرده اش اين حرفها براي همنوعان خودم گران باشد. قصدم فقط ياد آوري اين بود كه رعايت حقوق زنان لزوما معناي برابري با مردان را ندارد. بلكه توجه به شرايط فيزيكي _ عاطفي _ نوع متفاوت مسئوليت يك زن را مي طلبد. |
URL:
http://moonlightlady.blogsky.com
|
نويسنده: siavarshan |
Monday, April 25, 2005 ساعت 06:37 |
سلام ...خسته نباشي دوست عزيز ....البته من هم در مواردي مانند انتخابات و اسم مستعار با خانم سيفي مخالفم ولي منكر تواناييهاي ايشان هم نمي شم ....وبلاگشان را هميشه مي خوانم ........من تعجب مي كنم يعني هنوز هم آدم هايي هستند كه مجبور به استفاده از ناسزا مي شوند ...متاسفم ...به قول دوستي ما هنوز اندرخم هيچ كوچه ايم ....راستي من هم به روزم .......ممنون به خاطر اين گفتگوي خوب و ... |
URL:
http://siavarshan.blogsky.com
|
نويسنده: bita |
Monday, April 25, 2005 ساعت 03:38 |
اسد عزيز اين مصاحبه ها خيلي جالبه...اميدوارم بهش ادامه بدي كه فكر كنم حسابي طرفدار داره...براي فرناز و تمام زنان ايران كه خودم هم جزوشون هستم آرزوي روزي رو دارم كه ديگه به فمنيست احتياجي نباشه |
URL:
http://khanumhanna.blogspot.com
|
نويسنده: سینه چاک |
Monday, April 25, 2005 ساعت 02:22 |
آخرین مقاله از این دختر خانم جوان یعنی "برایمان تعیین تکلیف نکنید" از یک ایران نشین خیلی بهم چسبید. زبان گویای همه درد کشیده های توی ایران مانده. |
URL:
http://sinehchak.blogfa.com
|
نويسنده: payvand |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 12:47 |
اين يك افتخار براي يك دختر ايراني است....يك روزنامه نويس واقعي...اي كاش ان روزنامه نويسان تقلبي و هواداران كوتاه فكر شان بتوانند درسي ياد بگيرند بجاي گشت و لوس بازي در كنسرت داريوش و علافي در خيابانهاي لندن و تورونتو و .....اي كاش... |
نويسنده: زيتا |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 12:31 |
سلام.شما خودتان كلي خبر نگار هستيد و چيزي نميگفتيد؟.روراست و بدون خوش آمدگويي،با آنكه اين گفتگو ها از پست هاي پيشين شما بلند تر است،اما بسيار خوب جا افتاده هستند.دست كم من كه با شوق ميخانم. و از كامنت هايي كه گذاشته ميشود پيداست كه ديگران هم همينطور.به اميد روزي كه همه آقايان ايراني آنقدر چشم و دلشان سير باشد كه با خاندن يا شنيدن حرفهاي يك زن اينقدر به هيجان نيايند!با پوزش از چشم و دل سير ها |
URL:
http://ertebatbamihan.persianblog.com
|
نويسنده: برونكا |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 12:29 |
واي خداي من اين وسط به بيني فرناز چي كار دارن؟=))
دستتون درد نكنه اسد آقا،من خيلي دوست داشتم با نويسنده امشاسپندان بيشتر آشنا بشم |
URL:
http://boroonka.blogspot.com
|
نويسنده: نرگس |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 12:01 |
سلام و با تشکر از زحمتتون.من فکر میکنم فرناز تونسته خودشو اینجا خیلی بهتر از سایتش معرفی کرده و این بخاطر لطف یه مصاحبه خوبه در یک فضای بدون استرس...استرسی که تو سایتش ایجاد کردن..آدم با خوندن این صحبت احساس بهتری نسبت به نویسنده امشاسپندان پیدا میکنه.البته نه اینکه احساس خوب قبلا نداشتم چرا داشتم ولی این شخصیت خوب منطقی و با اراده فرناز جا داره تو سایتش هم نمود بیشتری پیدا کنه.گاهی خیلی دپرس و غمگین و کلافه نشون میده که با توجه به فعالیتهای اجتماعیش و این چهره گرم و صمیمی تفاوت داره.امیدوارم هر روزش برتر از دیروزش باشه و تنبلایی مثل من بتونن دخترانی این چنینی رو ببینین و یادمون بیفته که میتونیم اثر گذارتر از اینا تو جامعمون باشیم. |
URL:
http://www.sharabenoor.blogspot.com/
|
نويسنده: amir |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 11:50 |
سلام دوست عزیز
خسته نباشی و ممنون بابت مصاحبه هات
و دو نا نظر
یکی اینکه دایره وبلاگ نویسانی که باهشون مصاحبه می کنی رو گسترده تر کنی
دوم اینکه یک روال ثابت و مشخص برای مصاحبه هات انتخاب کنی
موفق باشی و مستدام |
URL:
http://amirfs.blogspot.com
|
نويسنده: yaraghan |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 11:22 |
عمو.ببین منو...شوخی میکنیم به دل میگیری؟....میدونم دلت گنده تر از این حرفهاست...... تو هم میدونی ماخیلی مخلصیم.پس یعنی اینکه داشتیم دیگه...... |
URL:
http://www.yaraghanl.persianblog.com
|
نويسنده: مهناز |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 11:17 |
ممنون از تو بخاطر مصاحبه ها. و خاچ بر سر ملت بی سليقه. اولا دختر به اين خوشگلی.... دوما آخه آدم به شماها چی بگه. با کجاتون فکر ميکنين شما؟ butthole???? |
URL:
http://viran.blogspot.com
|
نويسنده: هاله |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 10:51 |
اسد جان، اگر روزی به منزلت آمدم و کسی اونجا حضور داشت که به من اهانت میکرد هیچ عکس العملی نشون نمیدادی و میگذاشتی کارش رو بکنه؟
:) |
URL:
http://mithras.org
|
نويسنده: هاله |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 10:48 |
راستی اسد جان حالا متوجه شدم چرا آدرس ایمیلت دیده نشد. توی مرورگر فایر فاکس (که من استفاده میکنم) اصلا" ایمیلت رو نشون نمیده. چون گفتی ایمیل هست به فکرم رسید توی اکسپلورر صفحه ات رو باز کنم که دیدم توی اکسپلورر نشون میده.
گفتم بد نباشه بدونی.
قربونت. |
URL:
http://mithras.org
|
نويسنده: هاله |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 10:43 |
اسد جان، در پاسخت ...
۱. منهم در مجموع مخالف برداشتن نظرخواهی هستم.
۲. اگر هرکس هر اراجیفی به خودم بگه هیچ گونه کامنتش رو برنمیدارم و به قول معروف یک گوشم در هست و یکی دروازه.
تا اینجاش با هم موافقیم.
۳. اگر کسی بیاد تو نظرخواهی من اما و به عزیزم، دوستم، یا شخص سومی در کل اهانت بکنه چنین اجازه ای رو بهش نمیدم.
ببین عزیزم، در نظرخواهی این مصاحبه های اخیرت چند جور حرفهای نازیبای اهانت آمیز به مهمانهات روا شده؟ اگر بناست سیرک باشه که ملت روزی چند بار سر بزنند که ببیند باز کدام احمقی آمده اراجیف بار ملت کرده که اون حرف دیگریست. از دید من کسانی که میگن نظر خواهی باشه و بگذار ملت فحش بدن تا خسته بشن زیربنای حرفشون چیز دیگریست: بگذار این سیرک ادامه داشته باشه تا ما بیائیم بی سر و صدا هر روز از خوندن اراجیفی که بار ملت شده کلی سرگرم بشیم و بریم دنبال کارمون.
به هر حال اسد نازنین، نظرخواهی خودت هست و به قول فرنگیها نوزاد خودت. من فقط نظرم رو گفتم. شخصا" اجازه اهانت به دیگری رو در خونه ام نمیدم با اینکه هر چه به خودم گفته بشه کوچکترین مسئله ای نیست.
شاد باشی همیشه و برقرار اسد جان. کارهات بی اندازه با ارزش هست و خواندنی. |
URL:
http://mithras.org
|
نويسنده: [sn |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 10:41 |
سلام...اولين باري بود كه به اينجا اومدم...خيلي جالب بود...اميدوارم به وبلاگ منم ياييد...نظرتون به عنوان كارشناس برام مهمه...موفق باشيد |
URL:
http://jasad.blogfa.com/
|
نويسنده: آرش |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 09:05 |
من موندم چرا خانم سیفی با روسری عکس داده. دوستان ظاهرا اهمیت کوچکترین سمبلها رو نمیفهمند. در ضمن برای جلوگیری از اینکه کسی با چند نام مختلف نظر بده از TypeKey استفاده کنید. |
نويسنده: سیروس |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 08:54 |
ببخشید نظر «کلاش» مال مصاحبه با خانم دوکوهکی بود، نه این یکی. |
نويسنده: سیروس |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 08:50 |
من نمیدونم ملت چیکار قیافهی طرف دارن، مگه مسابقه زیباییست؟ اتفاقا اگه بگیم فقط خانمهای بیریخت فمینیست میشن که مشکل بدتر میشه. این به این معنیست که خانمهای خوشگل مردها رو با ظاهرشون خر میکنن تا به حقوق برابر برسن. حالا اگه این حقوق برای همه نهادینه نشده باشن اون خانمهای خوشگل ممکنه بیشتر از حقشون رو هم بگیرن. هیچ حساب این موضوع رو کردین؟ تازه این بیچاره که صورت نازی هم داره، قیافش چشه بیچاره؟ عجبا! بعد هم چرا اینقدر طعنه میزنید بهش. مثل اینی که قبل از من نظر داده. خوب با لحن قشنگ بیا بگو ایشون از اعضای موسس نبودن (که ادعایی هم نکرده) و سابقهی کتابداری زیادی هم نداره. خانم سیفی شما هم به دل نگیرین، اصلا چیز رادیکالی نگفتین که بگیم این واکنشها قابل درک هستند. والا من به وبلاگهای اعرابی که انگلیسی مینویسن هم زیاد سر میزنم، ندیدم خوانندهها اینقدر نویسندههای فمینیست رو تحقیر کنن. اونها که مسلمونن و اصولا با برابری زن و مرد مشکل دارن قشنگ میان حرفشون رو میزنن و میگن به این دلایل زن باید نقشی که اسلام میخواد رو بازی کنه. بقیه هم میان و میزان این رفتار از پیشتعریف شده رو افراطی میدونن و این حرفها خلاصه. هیچکس نمیاد بگه «اه ایکبیری چقدر تو سیاهی» و این حرفهای کوچککننده. اینجا که از سکولار گرفته تا مسلمونش (اون کلاش) اومدن به قیافهی طرف گیر دادن! البته ظاهرا یک نفر به جای چند نفر خودش رو جا زده که باز جای امیدواری برای اکثریت همزبانان داره. با هم مهربون باشین. |
نويسنده: samira |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 08:49 |
اسد جان سلام. طبق معمول همان قدر زمان كه به خواندن مطلب گذشت.. صرف خواندن پيامها شد... و اين بخش دوم خيلي سخت گذشت!/ برام خيلي عجيبه اين بحث ها.../ موفق باشي..../ بيلي رو ببوس |
URL:
http://samira5.persianblog.com
|
نويسنده: mina |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 08:26 |
چه مردم غريبي هستيم ما! شما كه فرناز خانم رو نا زيبا ميدونيد چه نتيجه اي از اين تحقيرتون ميخواهيد بگيريد ؟ چي شما رو اذيت ميكنه ؟اينكه يك خانمي به اين جووني به حقوق انساني خودش واقفه و جهان اطرافش رو درك ميكنه شما رو رنج ميده ؟ اين همه استعداد و لياقت و موفقيت رو ناديده گرفتيد و به ظواهر چسبيدين؟ فعاليت و حضور يك زن توي اجتماع اين قدر براتون گرون تموم ميشه كه تمام بخل و حسادتتون رو به اين شكل تخليه ميكنيد ؟ جالبه كه ما خودمون رو داراي فرهنگ چند هزار ساله ميدونيم و به وقت ادعا نه شرق رو قبول داريم ونه غرب رو نه ترك نه عرب نه هيچ قوم و فرهنگ ديگه اي رو در حاليكه فرهنگ حاكم بر جامعمون بيمار ترين و ناهنجار ترين فرهنگ هاست . |
URL:
http://www.saayehsaar.persianblog.com
|
نويسنده: yek nafar |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 08:21 |
ايشون همچين از مركز فرهنگي حرف زدن كه كسي ندونه فكر مي كنه از اعضاي موسس هستن! فرناز خانوم لطفا بگين كه چند وقته عضو شدين؟ در ضمن اگه كتابداري رو نمي گفتين كه مي مردين ديگه؟ نه ؟ بابا بزار مدت فعاليتت به يه سال برسه بعد انقدر ما ما ( يعني من من ) بكن! |
نويسنده: زیتون |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 07:58 |
بعضي كامنت هاي ديگه رو خوندم. اون آي پي 213.217.59.227 برام آشناست. كسيه كه از دانشگاه تهران مرتب براي من هم ازين كامنت ها مي ذاره و مرتب بهم مي گه ترشيده و... و من جز اينكه بهش بخندم كاري نمي كنم.. شما هم توجه نكنيد. تو وبلاگش هم مرتب از فمينيست ها بد مي گه فكر مي كنه فمينيست يعني يه حرف بد:)) |
URL:
http://z8un.com
|
نويسنده: shahab |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 07:53 |
با اينكه فرناز رو مي شناسم اين مصاحبه برام جالب بود ... تشكر ... |
URL:
http://pesaremamooli.persianblog.com
|
نويسنده: زیتون |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 07:51 |
آهان يه مورد ديگه. فرناز خانم يه جا گفته:
برخورد وبلاگ نويس ها باهام در يه كلمه "افتضاح" بوده!!
بابا فرناز اين قدر بي انصاف:)))) اقلا بگو بعضيا:)
فرناز بايد يه مقدار با تجربه تر و پخته تر بشه! اون وقت ديگه چي مي شه:)
در ضمن هر كي با ديدن عكس خوشگلت اگه فحش بنويسه ديگه خيلي بي سليقه ست:) |
URL:
http://z8un.com
|
نويسنده: زیتون |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 07:48 |
سلام. مصاحبه با فرناز خيلي برام جالب بود. و البته عكسش هم:)
با اينكه عكسشو تو اركات ديده بودم ولي اين قدر از نزديك نديده بودمش.
به نظرم مياد فرناز در چند مورد بي انصافي كرده. يكيش:
"نمیتوانم شخصی را که دغدغههای بزرگی دارد اما پشت نامی جعلی پنهان شده است چندان جدی بگيرم. " خوب اين كه فرناز با اسم اصليش مي نويسه دليل نمي شه كه بياد بگه ديگران جدي نيستن. فرناز چون سياسي نيست و فمينيست بودن تو مملكت ما جرم نيست راجت مي تونه با اسم و عكس فعاليت كنه و براي من محترمه و اين حق رو به هيچ مستعار نويسي نمي دم كه بياد بگه "كسايي كه با اسم اصلي مي نويسن و مرتب اسم و عكسشونو تو بوق مي كنن عشق معروفيت دارن." هر كسي دلايلي براي نوشتن با اسم اصلي و اسم مستعار داره.
در مورد لينك و نظرخواهي هم باهاش هم نظر نيستم. كسايي كه سياسي مي نويسن خيلي بيشتر در معرض فحشند. خيلي با اين كار مخالفم كه مثلا فردي به اسم پويا اومده نظرشو داده(گيريم به غلط) و يه عده يه عده ديگه شدن آتيش بيار معركه! نمي شد جواب ندين؟؟
و در مورد لينك دادن هم آدم مي تونه به هر كسي خواست لينك بده و به هر كسي كه دوستش نداشت لينك نده. اين حرف فرناز يعني من خجالت مي كشم لينك دوني بذارم ولي به فلان دوستم و اوني كه مرتب قربون صدقه م مي ره لينك ندم. اينم يه جورايي حرف جالبي نبود. بقيه ش خوب بود. آينده ي خيلي خوبي براي فرناز پيش بيني مي كنم. |
URL:
http://z8un.com
|
نويسنده: مهسا |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 05:34 |
واقعا افتخار تمام وجودم رو پر کرد وقتی این مصاحبه رو خوندم ... یه قدم تو خیابون بزنید و مقایسه ای بکنید بین جوانانی که در خیابون قدم میزنند و دارند همدیگرو میدرند با این جوان... فرناز اینو جدی جدی میگم.. بهت افتخار میکنم دخترم |
URL:
http://salad.persianblog.com
|
نويسنده: عاطفه |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 03:52 |
سلام و خسته نباشی بخاطر این کار جالب مصاحبه با وبلاگ نویسها. انصافا من تو این صحبتهای فرناز هیچ بی ادبی ندیدم و خیلی متاسفم که بعضیا صرف مخالف بودن با افکار سعی می کنن اون رو به منجلاب بکشن و از هیچگونه برخورد زشتی ابا نمی کنن. من شخصا خانم سیفی رو نمیشناسم ولی از خوانندگان وبلاگش هستم و خوشحالم که توی این مملکت شاهد چنین زنانی هستم. |
URL:
http://atiyad.blogspot.com
|
نويسنده: n |
Sunday, April 24, 2005 ساعت 01:20 |
يه خانمي به اسم افسانه نوشتند : حالا ديگه مطمئن شدم كه رابطه مستقيمي بين زشت بودن و فمينيست بودن وجود داره ...خانم عزيز يعني شما معتقدي كه يك خانم زيبا به تساوي حقوق و توانايي زن و مرد اعتقادي نداره ؟ يعني اگر خانمي زيبا بود حقوق اجتماعيش بايد در نظر گرفته نشه ؟ و ضعيف شمرده بشه ؟ افسانه خانم قشنگ و زيبا معناي فمينيزم ضد مرد بودن نيست جنبش فمينيزم سعي در اعتلاي حقوق پايمال شده زنان داره و ابدا ربطي به ظاهر زنانه و زيبايي نداره .اميدوارم شما لااقل به اين قضيه معتقد باشيد كه سيرت نيكو به از صورت نيكوست |
نويسنده: semaho |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 12:55 |
فزناز كتابداري هم تجربه دارد . چه جالب :) |
URL:
http://www.semaho.com
|
نويسنده: این يک زن است |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 12:40 |
دلم گرفت
خواستم شبكه را عوض كنم كه صدايي سرد و زنانه گفت
«من از سلاله درختانم
تنفس هواي مانده ملولم مي كند
پرنده اي كه مرده بود به من پند داد كه پرواز را بخاطر بسپارم
در سرزمين قدكوتاهان
معيارهاي سنجش
هميشه بر مدار صفر سفر كرده اند
چرا توقف كنم ؟
من از عناصر چهار گانه اطاعت مي كنم
و كار تدوين نظامنامه ي قلبم
كار حكومت محلي كوران نيست
مرا به زوزه دراز توحّش
در عضو جنسي حيوان چكار
مرا به حركت حقير كرم در خلاء گوشتي چكار
مرا تبار خوني گل ها به زيستن متعهد كرده است
تبار خوني گل ها
مي دانيد ؟» |
نويسنده: هزار حرف نگفته |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 12:24 |
لینک هر دو پست قبلی را گذاشتم اسد جان .
با مهر
علی |
URL:
http://alinonline.blogspot.com
|
نويسنده: esmaeil |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 12:24 |
سلام آقا اسد.ما كه خونديم و استفاده كرديم.شايد 3 يا 4 ساله ديگه با خودم مصاحبه كني!!!!البته اگه بيلي رو زن ندي.راستي درباره سانحه هوايي تو فرودگاه مهرآباد يه چيزي نوشتم اگه وقت كردي بخون.مرسي. |
URL:
http://www.freedomlove.persianblog.com
|
نويسنده: هزار حرف نگفته |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 12:16 |
اسد گرامی :
هم پرستوی عزیز رو و هم فرناز نازنین رو بسیار دوست دارم.
افتخار اینو داشتم تا فرناز رو از نزدیک ببینم.
اگر بلاگستان چیزی برای افتخار داشته باشد آن جز افتخار به این دختران روشنفکر و آزاد اندیش نیست.
خب در جنین مواقعی هم عده ای برای ابراز وجود گند چاله دهانشان را باز می کنند و نظراتی می دهند که حال انسان به هم می خورد.
موفق باشی
با مهر
علی |
URL:
http://alinonline.blogspot.com
|
نويسنده: رنگین کلام |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 12:06 |
سلام اسدخان
/ با این قدمخیر ها نمیدانم چرا «رجل سیاسی» هنوز بلاتکلیف مانده؟
// |
URL:
http://
|
نويسنده: javid |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 11:40 |
گير عجب مردمان ناداني افتاديم ها! خانه از پاي بست ويران است/ خواجه در فكر نقش ايوان است!/ آقايون و خانومها! قرار نيست اينجا ملكه ي زيبايي انتخاب بشه! مثل اينكه همه فقط اومدن يه عكس از يه خانم خوشگل ببينن و بعدن تو خيالشون هي مرور كنن و واسه خودشون حال كنن! اگه دنبال تصاوير خانمها زيبا هستين من ميتونم كمكتون كنم ولي لااقل مطمئنم كه راه رو اشتباه اومدين...اين يك گفتگو با يك زن فعال و يك وبلاگ نويس است...بهتر است عقلتان را از زير شكمتان در بياريد... كاش لااقل خود گفتگو را مي خوانديد به جاي اينكه تو كف عكس و زيبايي و زشتي باقي بمانيد! |
نويسنده: Mostafa Torabi |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 11:22 |
راستش در نظر اول به من نظر من اين خانوم اصلا زيبا نيامد ولي دليلي نديدم كه اين رو تيتر كنم و كامنتاي زشتي چون كامنتهاي زيري بذارم!
نميدونم تا كي مردم ما بجاي توجه به اصل گير دادن به
زشت بودن اين خانوم
البته من اولين بارست كه وبلاگشون رو ميبينم و حتي با عقايد افراطي ايشان هم موافق نيستم ولي بازم دليلي نديدم كه زشت بودن ايشان رو بهانه اي كنم براي توپيدن به فمنيست ها و زشت بودن ايشان رو تعميم بدم به كل زنهاي دنيا!
الحق كه مردمان نمونه اي هستيم!!!
-------------------------------------
IP: 213.217.59.227 |
نويسنده: lili |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 11:19 |
چرا با هاله مصاحبه نمی کنین که یکی از پر طرفدارترین و دمکرات ترین وبلاگها رو داره؟ |
نويسنده: javid |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 11:14 |
اين بندگان خدا فرناز خانم را از نزديك رويت نكرده اند كه ببينند انصافن دختر زيبايي است و لابد خودشان هم مي دانند و عمدن اينطور مينويسن كه عقده خالي كنن... صرف نظر از اين مساله ظاهرن درست است كه ميگويند ايرانيها عقلشان در چشمشان است...به جاي اينكه به گفتگو توجه كنند فقط رفته اند در زير و بم چهره فرناز و ظاهرش.... |
نويسنده: عبدالقادر بلوچ |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 11:09 |
با معذرت که دیر آمدم. حسنی دارد دیر آمدن، که آدم می تواند از روی نوشته های خوبی چون زهری و نی لبک تقلب کند! اولاً که من این مقدمه های کوتاه را که مثل سرمقاله میماند بسیار می پسندم . در ثانی نمی توانم این نکته خوب نیلبک جان را تکرار نکنم که باید روی نگاه زوم کرد نه زیبا رخی. هم پرستو و هم فرناز و هم تمام نازهای نازنین ایران ما زیبایی خود را دارند، این زیبایی دارد دو چندان می شود با ایستادگی و مبارزه ی آنها. هر دو مصاحبه مرا به وجد آورد وقتی می بینم جوان های ما دارند از ما جلو می زنند. وقتی این اظهار عقیده های محکم و اتکاء به نفس را می بینم که سواد و مطالعه پشتوانه آنهاست به فردای خودمان ایمان پیدا می کنم. بستن کامنتها، دادن یا ندادن لینک به گرفتاریهای فردی افراد بر می گردد. صد البته پرستو، فرناز و همه نازنینان دختر و زن مشتریهایی دارند که صد رحمت به خار، چنان خوارند که آدم از بودن شرمنده می شود. |
URL:
http://balouch.blogspot.com
|
نويسنده: sohrab sepehri |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 10:57 |
الحق و والانصاف كه زشته.
اتفاقا بسيار ژست گرفته كه لااقل مليح و مهربون بيفته ولي واقعا زشته هيچ جوري توجيه نداره!
فكر كنم بس كه مردي تحويلش نگرفته رفته فمنيست شده
دختره ايكپري
----------------------------------------------
IP: 213.217.59.227 |
نويسنده: امیر |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 10:32 |
اسد جان ممنون براي اين كه فرناز را براي مصاحبه انتخاب كردي. جناب پویا و امثال ایشان بهتر است کمی انصاف به خرج دهند. وبلاگ امشاسپندان یکی از پرخواننده ترین و(از دید من) تاثیرگذار ترین وبلاگ های حال حاضر است. بهتر است به جای بحث های احمقانه ای مثل رابطه ی زشتی با فمینیسم کمی عمق مطالب را در نظر بگیریم و تا این اندازه سطحی نگاه نکنیم.(البته این حرف من دلیل بر تایید حرف دوستان مودبمان نیست که مصاحبه شونده را عاری از زیبایی می دانند!) در ضمن دوستانی که تا این حد نظرهای آتشین می گذارند بهتر است نشانی های بهتری هم از خود بگذارند. کمی شهامت اشتن به ضرر کسی نیست. با احترام به اسد عزیز و فرناز گرامی. دست هردوتان را میفشارم.امیر |
URL:
http://www.20six.co.uk/amir78
|
نويسنده: yaraghan |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 10:20 |
راستي چرا بي نوبتي كردي؟ |
URL:
http://www.yaraghanl.persianblog.com
|
نويسنده: yaraghan |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 10:12 |
چه جالب.من اولش فكر ميكردم اين امشاسپندان در اين مملكت تشريف ندارد.بسكه ان اوايل(وقتي در پرشين بلاگ بود)طوري حرف ميزد گويي خبر ندارد كجا زندگي ميكند.ولي كم كم حرفهايش مثل خيلي چيزهاي ديگر عادي شد.ادم ترسش از فمينيستها بريزد خوب است |
URL:
http://www.yaraghanl.persianblog.com
|
نويسنده: روزبه |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 10:03 |
آقاي پويا و مجيد و خانم افسانه شما تاييددي ديگري بر اين پست وبلاگ من هستيد البته ما يحتواي اون عكس و مكان بيشتر شما رو ياد من مي اندازه
http://1zaghart.blogspot.com/2005/04/164.html |
URL:
http://roozbeh.net/goftarenik
|
نويسنده: یاشار یاغیش |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 09:51 |
مجيد عمي!
انگار جنابعالي در وب دنبال خوشگذراني هستي حالا فرناز چه زيبا باشد و چه زشت ربطي به شما ندارد در ثاني متاسفم برات كه اينقدر عقده اي هستي و مهرباني فرناز اونقدر بزرگه كه مي تونه دنيا را به صلح بخواند حالا زيبايي اش به كنار كه قدر زيبا رويان و زيبا انديشان را زيبا دانان دانند |
URL:
http://surmeh.com
|
نويسنده: afsaneh |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 09:48 |
معلومه يه سيصد باري عمل جراحي روي صورتش انجام داده ولي كماكان قيافه اش آدم رو ياد مايكل جكسون بيريخت شده ميندازه:)))
حتي اون دماغ گنده سربالا هم قيافه اش رو قابل تحمل نمي شازه:))
بابا اين خانوماي وبلاگ نويس همون بهتر كه كسي نبيندشون وگرنه مثل من از ناهار خوردن مي افته P:
--------------------------------------------
IP: 213.217.59.227 |
نويسنده: majid |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 09:37 |
حالا ديگه مطمئن شدم كه رابطه مستقيمي بين فمنيست بودن و زشت بودن وجود داره
صد رحمت به پرستوي زن نوشت كه همه توي پست قبلي از زشتيش نوشتن اين فرناز حال آدمو بدجوري بد ميكنه.
با اون همه آرايش چهره و مو قيافه اش صد ناز نمي ارزه.
مطمئنا فمنيست ها به خاطر اين زشتي و بي محلي آقايون مجبور شدن كه ضد مرد بشن
بدبختا:))
-----------------------------------------------
IP: 213.217.59.227 |
نويسنده: اهری |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 09:31 |
سلام اسد . زیبایی کار در اینه که تو و دیگران چقدر گرمای این صندلی داغ رو احساس می کنین و باید تحمل کنین . ایشون (امشاسپندان) یه کم جو گیر شدن شاید ! با عرض معذرت از ایشون . |
URL:
http://ahari.blogfa.com
|
نويسنده: حميد ـ ميداف |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 09:09 |
با خواندن اين مصاحبه يکبار ديگراحساس غرور وسرافرازی کردم، برای داشتن چنين هم ميهنانی که درحين جوانی، پربار، فرهيخته، مايه افتخار،اميدحال وسازنده ايران آينده اند. اميدوارم فرنازعزيزبه اين گفته اسد، که بستن کامنت راه حل ومشکل گشا نيست توجه کند وبا منطق کوبنده ای که دارد ازپس اين چالش ها برآيد وتوجه داشته باشد آن کس که با توهين وبد دهنی کامنتی گذاشته بوده است به هدفش، که بستن راه اظهار نظراست با عکس العملی که تو نشان دادی رسيده است. مگر يک کليک وحذف بقول خودت اين خزعبلات، چقدر وقت ميگيرد که ديگران را نيز ازاظهار نظر محروم مي کني ؟ آيا اين، يک نوع (خود) سانسور(ی) نيست ؟ اسد جان اين مصاحبه ها هفته به هفته جالب تروخواندنی تر می شوند، انتخاب يک بانوی فرهيخته ديگر برای مصاحبه وانتقادت از عدم لينک دادن ازخانم های وبلاگدار بجا بود. کامنت های رکوردشکن پس از هر مصاحبه ، نشان ميدهند که جای چنين ابتکاروايده ای دروبلاگ شهر خالی بود. دس سِت درد نکنه وراهت ادامه داشته باشه . آفرين برفرناز. |
URL:
http://midaf.blogfa.com.com
|
نويسنده: شبح |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 08:54 |
بيلى عزيز!
در وب لاگ صادق عزيز نظرى از تو در مورد انتخابات خوندم آمدم بگم دست مريزاد حرف درستى زدى كه با عكس و مصاحبه ى پرستوى عزيز و فرناز نازنين روبه رو شدم. از تو كه موجب آشنايى بيشتر من و ما با اين دوستان عزيز كه هميشه وب لاگ شان را مي خوانم آشنا مي كنى تشكر مي كنم.
پرستو و فرناز نمونه ى زنان و دخترانى هستند كه وجودشان نفى حاكميت مردسالار است. به قول شاملوى عزيز!
ابلها مردا
عدوى تو نيستم
انكار تو ام. |
URL:
http://www.shabah.org
|
نويسنده: Achilles- آشيل |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 08:17 |
اسد عزيز و فرناز گرامي ممنون از اين مصاحبه ، با صحبتهاي بيلي هم موافق نيستم كه اكثريت طرفداران محيط زيست و گونه هاي جانوري فمينيست هستند ...( خنده ) بيلي ميتونه به عضويت;كلوپ ايران زو در بياد .شاد باشيد http://www.iranzoo.cjb.net |
URL:
http://achilles.blogfa.com
|
نويسنده: nader |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 08:15 |
واقعا كار زيبائيه كه با بلاگرها مصاحبه ميكنيد.اينطوري آدم يه شناخت نسبي روي شخصيت اونها پيدا ميكنه و بعد كه مطالبشونو ميخونه راحتتر درك ميكنه.واقعا دستتون درد نكنه. |
URL:
http://30fun.blogsky.com
|
نويسنده: روزبه |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 08:14 |
به به ! خانم سیفی معروفیت و هزرا دردسر ..مصاحبه رو خوندم ...تو کجای این مصاحبه حرف زشت زدی که این آقاهه اومده گفته ..پویا جان پیشنهاد دارم عضو برجسته تحتانی تون رو تو آب سرد بگذارید ...باشد که افاقه کند |
URL:
http://roozbeh.net/goftarenik
|
نويسنده: javid |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 07:58 |
پويا جان جاي خوبي برا خالي كردن عقدههات پيدا نكردهاي! اتفاقن به كوري چشم شما صحبتهاي فرناز خيلي هم منطقي و جالب است كه اگر قبل از گذاشتن كامنت زحمت خواندن آنها را به خود ميدادي ديگر اينقدر تابلو نميشد كه فقط قصد تخليه عقدههات را داشتهاي...! |
URL:
http://ketablog.com
|
نويسنده: مجـيـد زُهـَری |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 07:48 |
بهغير از چند پرسش آغازين -که از دايرهی مسائل مختص به وبلاگها خارج میشود- بايستی گفت که اين کار مشترک رویهمرفته کاری باسرانجام و سازنده بوده است. پرسشگر موفق بوده که بهدور از کلیگويی، بر روی نکتههای مهم و مشخصی دست بگذارد و پرسششونده نيز به تبع آن، با لحنی قاطع و بدون منممنمکردنهای رايج، روشن و دقيق پاسخ داده است.
مثلاً پرسشگر علت بستن کامنتها را میپرسد و پرسششونده از "اسپمهای وبلاگی" ياد میکند که يکی از معضلهای اساسی وبلاگشهر ما است. جالب اينکه بعضی از کامنتهايی که در زير اين گفتوگو آمدهاند، کمک میکنند که نظر پرسششونده مصداق بيابد و خوانندگان کاملاً به منظور او پی ببرند.
ما با گفتوگويی موجز و پرمحتوا (مختصر و مفيد) روبرو هستيم که در آن هر دو سمت، همپا و هماهنگ حرکت کرده و در نقطهای مشخص گفتوگو را به پايان میرسانند. اين رويهی هوشمندانه و حرفهای باعث رهانيدن کار از بیسرانجامی و پريشانگويی شده است و به همين خاطر، مخاطبين بدون خستهشدن تا پايان راه با گفتوگو همراه میشوند و از آن بهره میبرند.
نکتهی ديگر حساسيت قابل ستايش فرناز سيفی نسبت به حقوق انسانها و به اجتماعی است که در آن زندگی میکند که اين از جایجای پاسخها پيداست. مثلاً به اين گفته دقت كنيد: «با رقابتیکردن اين فضا و ارزشگذاریهای بهترين وبلاگ شخصی، سياسی، زنانه و از اين قبيل کاملا مخالفم. دلم میخواهد خانههای شخصیمان در اين فضای مجازی، راهی برای تعامل و ارتباطات باشد نه جايی برای جلوزدن از يکديگر و انتخاب بهترين و بدترين». چنين انسان ملتزم و متعهدی در ديگران حس احترام برمیانگيزد.
از هر دو سوی کار، فرناز سیفی و اسدالله علیمحمدّی به نوبهی خود سپاسگزاری میکنم. |
URL:
http://majidzohari.blogspot.com
|
نويسنده: هاله |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 07:43 |
دوست عزیز، پویا: کجای صحبتهای فرناز غیر محترمانه یا به قول شما 'دور از ادب' بود؟ من که کلی پاستوریزه هستم چیزی ندیدم. |
URL:
http://mithras.org
|
نويسنده: هاله |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 07:41 |
سلام و بسی لذت بردیم. مثل همیشه. فرناز خانم گل رو همینجوری هم کلی دوست میداشتیم ولی حالا که بیشتر در موردش دونستیم بیشتر. مثلا" من هیچ نمیدونستم رشته زبان و جامعه شناسی خونده.
اسد جان من به هیچکدوم از این مصاحبه ها (هم خانم و هم آقا) لینک نداده بودم و الان کلی بهم عذاب وجدان دادی. حتما" در اولین فرصت. |
URL:
http://mithras.org
|
نويسنده: حميد |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 07:30 |
سلام ! عمو اسد.چقدر دلم برايتان تنگ شده است.ميدانم كه پروژه جديدتان چندان وقتي برايتان نمي گذارد كه حالي هم از ما بپرسيد! من تقريبا همه گفتگوهايتان را خوانده ام و بسيار هم لذت بردم.خيلي به من كمك مي كند تا به شناخت دقيق تري از محيط اطرافم برسم.اين دو مصاحبه آخر اما كلي ذهنم را مشغول كرد.از يك طرف كلي خوشحال شدم كه ديگر دختر هاي ما به هزار و يك دليل نه تن مي دهند به اينكه همچون كلاغ هاي شوم درخانه بمانند و به قارقار كردنهاي زشت و نفرت بار احمقانه بپردازند كه يعني" زن نجيب متدين! "و نه تن مي دهند به اينكه تمام شخصيت انساني شان را در اسافل اعضايشان بريزند كه يعني "زن روشنفكر متجدد! " و اين خيلي خوشحال كننده است.... |
URL:
http://farasoo0.persianblog.com
|
نويسنده: عمو اروند |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 07:24 |
و چه شیوا گفته است عبدالخالق بلوچ "مهم نیست که هرجا گلی باشد، خاری هم بروید. باکی هم نیست که هر خاری بدست عاشق زاری نشیند. درد آنجاست که چشم گُلی را گریان میکند.
1- به باور من، بستن ستون نظرات خوانندهگان نوعی نداشتن تحمل شنیدن صدای مخالف است و اعتقاد به صحت متکلم وحده بودن صاحب بلاگ، اگر آنرا نخواهم نوعی مینی دیکتاتوری بهنامم. درست است که زیادند افرادی که سخن مخالف برنمیتابند و دهانی "بیچفت و بست"دارند، بیریط میگویند و فحاشی میکنند، به جای آوردن دلیل و برهان و شاهد. اما اگر ما این شیوهی برخورد را ناشایست می دانیم، پس خود نباید راه بر چونان آدمیانی به بندیم. ولی می توانیم درج نظرات را مبتنی بر رعایت اصولی نمائیم به همانسان که قانونگزاران جوامع مدنی حد و حدود آزادی را تحدید میکنند.
2- سوئد که یکی از کشورهای پیشرو در مسئلهی تساوی حقوق زن و مرد است، هنوز زنان به برابری کامل با مردان نائل نشده اند و جدیدن گروهی از زنان نامدار سیاسی سوئدی، اقدام که به تشکیل انجمنی بنام " انجمن پیشگامان جنبش فمینستی" کرده اند و در تدارک تشکیل حزب مستقل زانان هسنتد که زیاد هم خوشایند احزاب صاحب نفوذ سوئدی نیست.
و نهایت نه خسته که کار بزرگی می کنی! |
URL:
http://weblog.zendehrood.com/arvand
|
نويسنده: DizzyRocker |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 07:13 |
جالب بود..ممنون بابت مصاحبه...يا حق بر دود |
URL:
http://www.dizzyrocker.com
|
نويسنده: پویا |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 07:00 |
خيلي جاي تعجب كه يعني وبلاگستان اينقدر خالي و بي نويسنده است كه با اين خانم ! كه وبلاكشون فكر نمي كنم يك صدم وبلاگ كساني مثل ناصر خالديان و خانم دو كوهكي نويسنده داشته باشه مصاحبه كرديد اون هم با جواب هاي دور از ادب ابن خانم ..متاسفم !!!!!! |
نويسنده: ني لبك |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 06:52 |
اسد عزيز سلام و خسته نباشي. مهمونات هم خسته نباشن. من زياد به شبيه سازي فضاي آزاد و خصوصي وبلاگها به محيط بيروني علاقه اي ندارم.يعني واقعا نه شغل و نه قيافه و نه محل اقامت دوستان بلاگر برايم فرقي نميكنه .زوم كرده ام روي چشم اندازهاي فكري آنها.البته اين نظرمنه. با خودم فكر مي كنم اين مصاحبه هاي شما آيا ممكنه كه به محدودسازي فضاي خصوصي نويسندگان و يا در افكندن رقابت هاي غير لازم بين نويسندگان منجر نشه؟ اينها ترديدهاي من هستند نه احكام صادره از سوي من.يك آزردگي از شيوع جدالها تو پيامگيرها در من هست.من واقعا نمي دانم در برخوردهاي شخصي بين نويسنده و نظر دهنده چرا بقيه دوستان نويسنده وارد عمليات دفاعي مي شوند؟آيا نويسنده خود قادر به پاسخ يا حذف پيغام ناهنجار نيست؟ نكته برجسته در پيامهاي مربوط به مصاحبه هاي شما با دوستان مونث وبلاگ نويس , اينه كه چه فحاشان و چه دوستان پرستو ي عزيز وفرناز عزيز بحث را به شدت شخصي كرده و آنهم د رنازل ترين حد شخصي يعني قيافه يك انسان اداره كرده اند.من زياد به هتاكان و فحاشان ايراد نمي گيرم.روي سخنم بادوستان عزيزي است كه خواسته اند از خانمها دفاع كنند.اولا كه اين دوستان خانم بنا به تشخيص خودشان پاسخگويي ياعدم پاسخگويي را مي توانند انتخاب كنند و به اجرا بگذارند.ثانيا آيا دوستان مدافع خانمها با دنبال كردن بحثهاي ناهنجار فحاشان و هتاكان آنها را در رسيدن به اهداف ابتدايي و غير مدني شان ياري نرسانده اند؟! دوستان اگر موافق رشادت زنان هستيد لطفا با دفاعهايي كه به دوستي خاله خرسه مي ماند رشادت آنان را زير سوال نبريد.و بيان دنياي يك زن را به مسابقه تشخيص زشتي يا زيبايي آن زن تقليل ندهيد. |
URL:
http://neylabak1.blogspot.com
|
نويسنده: sorkhaab |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 06:32 |
آقاي صادق جم سلام.
شايد تا حالا معني امشاسپندان را پيدا كرده باشيد. در هر حال من يادآوري مي كنم كه امشاسپندان شش بازشناسنده وجود اهورا مزدا هستند. خود كلمه به معني مقدسان جاودان يا بي مرگه. اگر خواستيد شش امشاسپندان را برايتان ايميل ميكنم. |
URL:
http://pialeh.blogspot.com
|
نويسنده: Pantea |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 06:29 |
عالي بود. خسته نباشين. |
URL:
http://golkhooneh.blogspot.com
|
نويسنده: صادق جم |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 06:24 |
فکر کنم جای یک سوال خالی است! اینکه «امشاسپندان» یعنی چه؟! شاید هم من آنقدر خنگم که معنیش رو نمی دونم!!! |
URL:
http://blognevesht.blogspot.com
|
نويسنده: یاشار یاغیش |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 06:18 |
من چند روز منتظر بودم كه مصاحبه زيبايتان را بخوانم و اولين نظر دهتنده باشم كه شد ممنون از اسدخان كه با شما مصاحبه كرد به يقين حرفهاي زيبايي داريد |
URL:
http://surmeh.com
|
نويسنده: امشاسپندان |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 05:24 |
والا و بلا من بيني ام را عمل نكردم. از شكم مامانم اومدم بيرون همين جوري بود و هست:ديييي |
URL:
http://farnaaz.com
|
نويسنده: سياه مثل مرگ |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 05:13 |
سلام عمو اسد، ميخواستم تشکر کنم از بابت اين هارد تاکي که راه انداخته ايد، ميبخشي که ما دير رسيديم ولي من مصاحبه با بلوچ را خيلي پسنديدم و خواستم تشکر کنم، بقيه هم هر يک به نوعي معرکه بودند از قول من به بيلي سلام برسانيد همانجا برايش يک سگ پمپخيه سفيد و خونه دار و اهل کمالات دست و پا کنيد چون ظاهرا با اين وضع مصاحبه ها به بيلي جون چيزي جز همان اعضاي هيات وزيرات نخواهد ماسيد، ;) |
URL:
http://meslemarg.blogspot.com
|
نويسنده: ملا حسنی |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 04:45 |
اسد جون
من هرچه زور زدم به يك مناسبتي به اين سلسله مصاحبه هاي تو با وبلاگ نويسان لينك بدم ديدم نميشه يعني خنده دار ميشه. و ممكن است اثر منفي داشته باشد.
بهر حال من از زحمات شما تقدير ميكنم. سلام منو به اين خانم هم برسون |
URL:
http://mollah.blogspot.com
|
نويسنده: شهلا |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 03:27 |
درود بر تو اسد خان جان
سپاس از زحماتی که می کشید.
فرناز رو خیلی وقته میشناسم (از وقتی بلاگر شدم)
و دختر بسیار روشن و فهمیده ای نیز است.
دستتون درد نکنه .....
تا درودی دگر بدرود. |
URL:
http://21mehr.com/
|
نويسنده: امیر |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 03:14 |
خوشحالم که مزخرف نویسان حساب کار دستشان آمده و فهمیدند که اگر حد شعورشان را به نمایش بگذارند نه تنها کسی را خراب نکرده اند که باعث محبوبیت بیشترشان نیز شده اند. با روزبه موافقم.امیر |
URL:
http://www.20six.co.uk/amir78
|
نويسنده: حميد ـ ميداف |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 02:54 |
|
فرناز ميگويد: سی-چهل سال دیگر میتوانیم پرینت این مصاحبهها را به نوه نتیجههامان نشان بدهیم و بگوییم ما هم زمانی واسه خودمان کسی بودیم!
ومن ميگويم فرناز عزيز از کامنت هائی که باب ميل تو نيست واينجا گذاشته می شود دلخور نشو، سی ـ چهل سال ديگر به نوه نتيجه هات خواهی گفت : آنموقع از بابت اين کامنت ها، بيهوده جوش ميخوردم وحالا به آنها ميخندم .
هاله خانم پيشنهاد ميکنند درب کامنت دونی را ببندند يعنی اگر من به سهو يا به عمد چشمم به چيزی ياکسی افتاد که مجوز مشاهده آن رانداشتم پس چشم مرا کور بکنيد ! نه هاله خانم اين راه علاج نيست مردم اجازه اظهار عقيده ندارند، حرفشان را نمی توانند بزنند ،درآن جائيکه امکانی برای اظهار نظر بيابندمنفجر می شوند من به بشدت مخالف توهين وناسزاگوئی هستم ولی اگر کسی پارا ازحدش فراترگذاشت مطمئن باش اسد ادبش می کند ، کليکش ميکند، ضمنن من اين کامنت هارا بيشتر شوخی جوانها با يکديگر می بينم وهمان هائی که ايرادی بر زيبائی فرناز می گيرند خوب ميدانند فرناز زيبا است واگر هم دماغش را جراحی کرده خوب کاری کرده جون هنوزهم قشنگ تر شده |
URL:
http://midaf.blogfa.com.com
|
نويسنده: هاله |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 02:48 |
نه روزبه جان، باهات مخالفم. کامنت دونی باشه که به خرج یکسری ملت بیگناه لیاقت اجتماعی عده ای دیگه مشخص بشه؟ اینم از اون حرفهاست. :)
تازه عده ای که حتی اسمی از خودشون نمیگذارن که آدم لیاقت اجتماعی همون شخصیت مجازیشون رو هم تشخیص بده! |
URL:
http://mithras.org
|
نويسنده: بهمن شمس |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 02:21 |
سلام
اسدجان يه
خســــــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــه نــــــــــــــــبـــــــــــــاشـــــيــد
مشتي (همون درست حسابي)
به بيلي سلام برسون
همواره سبز باشي |
URL:
http://baham.blogfa.com
|
نويسنده: نقش خيال |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 02:07 |
اسد عزيز
خوش حالم كه حركتي كه آغاز كرده اي روز به روز بيشتر به بار مي نشيند. ناگفته نماند كه برخي كامنت هاي نامربوط در زير اين مصاحبه، شيريني اين مصاحبه خواندني را از كامم بيرون كرد. سلامت و شادكام باشي اسد جان ، خدا مي داند كه بلاگستان به آدم هايي از نوع تو چقدر نياز دارد. |
URL:
http://zandi.blogfa.com
|
نويسنده: سکوت مرگ |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 01:55 |
بازم دست شما درد نکنه اسد خان
اما کاشکی مثل سوالی که از خانم دوکوهکی پرسید و از نام بلاگشون سوال کردید از فرناز خانمم سوال می کردید !
برای منم اولش سوال شده بود اما خیلی اسم قشنگی هست که یکی از اسمهای خوب و اصیل فارسی هست
حتما می پرسیدید جواب کاملی می داد .
کاشکی یکم سوالهای سخت سخت می پرسیدید ؟
کاشکیم درخواست می کردید که اگر کسی سوالی داره مطرح کنه !
من کلی سوال سخت سخت داشتم !
بازم دستتون درد نکنه |
URL:
http://www.sokote-marg.com
|
نويسنده: روزبه |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 01:20 |
نه دوست من چرا نظر خواهي رو برداره ..تمام اين كامنت ها نشون دهنده لياقت اجتماعي تك تك ما است و حرفي هم با كسايي كه اينجا از زشت وم زيبا حرف زدن دارم ..دوستاي گلي كه همه دنيا رو از دريچه كثيف آلت تناسلي تون مي بينيد و مي خواين وبلاگ هم كه مي خونيد ذهن مشوش جنسيتون آروم بگيريد ..شما كسايي هستيد كه حتي وبلاگي هم كه مربوط به يه زن مي شه رو از ديدگاه جنسي مي خواين ببينيد و لي خوب عزيزان همه دنيا دست به دست هم ندادن كه تو به ارضا جنسيت برسي ..مي فهمي؟؟ به خدا اگه بفهمي .كه اگر يك ذره مغز توي كلتون بود با اشتياق نمي شستين اينجا و با لذت منتظر لود شدن عكس اين دختر كه بدون اغراق مي گم از بهترين هاي ديار ما است بشيد .در ضمن من فرناز رو مي شناسم بهش احترام مي گزارم
و مطمئنم چه ظاهري و چه باطني از بهترين چيزي كه به عنواتن يه زن تو ذهنتون مياد بهتر كاملتر و زيباتره ..پس خودتون رو كمتر نشون بديد و وقتي رو كه براي پيدا كردن عكس هاي پورنو تو گوگل از دست مي ديد اينجا حراج نكنيد ..جاويد عزيز ! اين ها بي ارزش تر از اون هستن كه بخواي خودت رو عصبي كني |
URL:
http://roozbeh.net/goftarenik
|
نويسنده: هاله |
Saturday, April 23, 2005 ساعت 01:04 |
اسد جان، یا من کورم یا آدرس ایمیلت رو نگذاشتی توی صفحه اصلی.
میخواستم خواهش کنم این نظرخواهی رو برداری که به جز سوهان روح نیست. آخه به چه درد میخوره وقتی فقط ملت میان اینجا که حرفهای نازیبا بزنن؟ سر جدت نگذار به مهمانهات انقدر توهین بشه اسدجان. |
URL:
http://mithras.org
|
|
Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by
1saeed.com.
|
|

آگهی
|