My Danish Blog

« نوشته قبلی

  

صفحه اصلی

  

نوشته بعدی »


گفتگو با مسعود بُرجیان نویسنده وبلاگ "پیام ایرانیان"

Sunday, April 10, 2005

مسعود بُرجیان نویسنده وبلاگ پیام ایرانیان
مسعود جان از اینکه دعوتم را برای این گفتگو پذیرفتی سپاسگزارم.
خواهش می‌كنم. من در خدمت شما و خوانندگان وبلاگ شما هستم.
خب این دارد سنت می شود کسی که روی صندلی داغ نشست بقول ناصر، اول باید خودش را معرفی کند.
بنده مسعود برجیان، متولد بهمن ۱۳۵۷ و اهل اصفهان هستم. مهندسی مكانیك خوانده‌ام و ۴ سالی است در همین رشته مشغول به كار هستم. مهندسی البته نیمی از زندگی من است، نیمی كه به درد معاش تعلق دارد، نیم دیگر زندگی من مطالعه، پژوهش، تفكر و نوشتن است و این نیمه‌ی دوم تمام عشق و دلخوشی من در زندگی است، نیمی كه من "بودن"‌ خود را باور می‌كنم.
چه مدتی است وبلاگ می‌نویسی و چرا؟
اگر مبنا را اولین وبلاگی كه درست كرده‌ام فرض بگیریم حدود ۲ سال است وبلاگ می‌نویسم. اولین بار كه با وبلاگ آشنا شدم از طریق یكی از دوستان اینترنت‌باز بود. آن زمان من تازه انتشار مقالاتم را در سایت‌های مانند "خبرنامه‌ی گویا" و "ایران امروز" آغاز كرده بودم. ساختن اولین وبلاگ من مصادف شد با آغاز موج فیلترینگ سایت‌های اینترنتی، بنابراین من كه در آن زمان وبلاگ و وبلاگ‌نویسی را چندان جدی نمی‌گرفتم و بیشتر به مطالعه سایت‌ها و مقالات تحلیلی می‌پرداختم از این وبلاگ به عنوان یك پایگاه خبری برای دوستانم استفاده كردم. چون به اینترنت بدون فیلتر دسترسی داشتم مقالات و مطالب مهم را در آن می‌گذاشتم تا دوستانم بخوانند. آن وبلاگ پس از مدتی هك شد. دومین وبلاگم را در پرشین‌بلاگ در شهریور سال ۸۲ ساختم كه به آرشیو نوشته‌هایم اختصاص داشت. آن زمان من مقالاتم را به طور مرتب در نشریه سیاه‌سپید منتشر می‌كردم و یادداشت‌های كوتاهم را هم در وبلاگ گروهی خاكستری نشر می‌دادم. از این وبلاگ به عنوان آرشیو استفاده می‌كردم، جز خودم كسی از وجود آن خبر نداشت تا اینكه در دی‌ماه سال ۸۲ طی دیداری كه با جناب بیژن صف‌سری در تهران داشتم ایشان مرا تشویق كرد كه وبلاگم را از این حالت خارج سازم. با پیگیری و اصرار و تشویق اولیه‌ی ایشان كار را شروع كردم و در تمام این مدت از راهنمائی‌های ایشان بهره‌مند شده‌ام. در واقع وبلاگ‌نویسی من مرهون یكی از بزرگان نسل پیشین من (نسل انقلاب) است. از زمانی كه وبلاگ‌نویسی را به طور جدی در پرشین‌بلاگ شروع كردم (كه در ابتدای سال ۸۳ كل وبلاگ را به بلاگ‌اسپات منتقل كردم) كم كم دریافتم كه از این طریق می‌توانم نظرها و عقاید و تحلیل‌هایم را انتشار دهم و دریچه‌ای برای گفتگو و نقد خود و دیگران از طریق آن ایجاد كنم. برای شخص من این فرصت بسیار مغتنمی بود، به ویژه كه سابقه‌ی علاقه من به نوشتن، به سنین كودكی می‌رسد. وبلاگ برای من چیزی بسیار فراتر از یك ابزار تفننی و حتی ارتباطی است. نام وبلاگم هم بیان كنندۀ بخش بزرگی از دغدغه‌های من است.
از فیلترینگ گفتی، می‌دانم وبلاگ تو در ایران قابل دسترسی نیست، می‌خواستم بپرسم اول اینکه توسط چه سازمانی وبلاگ تو مسدود شد و دوم آیا بعد از فیلتر، ایمیل یا نامه‌ای دریافت کرده‌ای که دلایل مسدود کردن وبلاگت را توضیح داده باشد؟
وبلاگ من درست در سالروز تولدم (۴بهمن سال ۸۳) فیلتر شد و این هدیه، از جمله هدایائی است كه فقط در كشوری چون ایران ممكن است نصیب یك نویسنده شود! البته فیلتر شدن وبلاگ من به پیش از این تاریخ باز می‌گردد. از ابتدای سال ۸۳ مقالات و یادداشت‌های من به طور مرتب با لینك به وبلاگ پیام ایرانیان در سایت خبرنامه‌ی گویا منتشر می‌شد. در این بین من یادداشتی با عنوان «پروژۀ شارع ۲، پایان عصر اینترنت در ایران؟» نوشتم كه یكی از پرمخاطب‌ترین مطالب سایت گویا در آن زمان شد. در آن یادداشت به پروژۀ شارع ۲ و بلائی كه در انتظار فضای سایبر ایران بود اشاره كردم و راه‌هائی نیز برای مقابله با آن پیشنهاد دادم. تنها به فاصله‌ی ۲ روز از انتشار این مطلب وبلاگ من توسط شركت البرز (كه از شركت‌های سراسری اینترنتی در ایران است) در شهر تهران فیلتر شد. اما این فیلترینگ به همین حد، محدود ماند تا بهمن ماه كه وبلاگ پیام ایرانیان در سراسر ایران غیرقابل دسترسی شد.
پس از آن ایمیل اعتراضی برای شركت البرز فرستادم و خواستار دلایل این كار شدم اما جوابی دریافت نكردم. پیش از آن هم هیچ اخطاری به صورت كتبی و رسمی دریافت نكرده بودم البته پیغام‌های غیرمستقیم می‌رسید ولی من راه خودم را می‌رفتم. اكنون تمامی شركت‌های اینترنت سراسری در ایران وبلاگم را از دسترسی خارج كرده‌اند، جالب آنكه اسم وبلاگ من در فایل سایت‌هائی كه باید فیلتر شوند و ۱۵ مگابایت حجم دارد! و از سوی شركت مخابرات ایران به آی.اس.پی‌ها ابلاغ شده، وجود ندارد بنابراین دستور فیلترینگ از مركزی جز شركت مخابرات ایران صادر شده است. در حال حاضر تنها برخی مراكز اینترنتی گمنام در بعضی شهرها از فیلتر كردن وبلاگ خودداری كرده‌اند.
آیا هدف آنها از فیلترینگ وبلاگ‌ها ترس از تاثیرگذاری و روشنگری این رسانه‌هاست؟
ببینید موج اول فیلترینگ شامل سایت‌های خبری خارج از كشور و سایت‌های پورنو بود. در چند مورد هم وبلاگ‌ها به صورت فله‌ای فیلتر شدند كه البته پس از یكی دو روز اوضاع به حال عادی بازگشت. اما در موج فیلترینگ در زمستان ۸۳ به طور دقیق وبلاگ‌های اثرگذار (از نظر آنها) دستچین شده بود. از این نظر كار دقیق و طولانی‌مدتی صورت گرفته بود كه دریچه‌های ارتباطی فكری بسته شود. وبلاگ‌ها بنا به سرشت و ماهیت خود می‌توانند به عنوان عنصری روشنگر عمل كنند، این موضوع برای بسیاری از مراكز، خطرناك است. هراس از انتشار اندیشه و نقد و گفتگو در بُن‌مایه‌ی فكری بسیاری از افراد وجود دارد زیرا به این ترتیب هیبت و شوكت و قدرت آنها متزلزل می‌شود. البته تنها ۶ درصد مردم ایران از اینترنت استفاده می‌كنند كه حدود ۷۰ درصد آنها هم به دنبال سایت‌های پورنو و سرگرمی و موسیقی می‌گردند اما به‌ظاهر توهم تاثیرگذاری عمیق و عمومی وبلاگ‌ها باعث چنین واكنش‌های خشم آلودی شده است.
من احساس میکنم حالا شاید بخاطر ترس از فیلترینگ یا تاثیر دستگیری‌های اخیر و حساسیت "آنها" به وبلاگ‌شهر برخی از وبلاگ‌نویسان دچار خودسانسوری شده اند، نمی‌دانم تو هم متوجه این موضوع شده‌ای یا علت دیگری دارد؟
بله این موضوع صحیح است. جریان برخوردهای اخیر با وبلاگ‌نویسان بلاخره تاثیر خود را بر فضای عمومی وبلاگستان خواهد گذاشت. نویسندگان وبلاگ‌ها قهرمانانی نیستند كه بتوانند هزینه‌های سنگین فعالیت اینترنتی را پرداخت كنند عصر ما، عصر ماندن و زندگی و فعالیت است.
بدیهی است نویسندگان بدلیل هراس از برخوردها كه بُعد اجتماعی نیز می‌یابند و در آیندۀ یك نفر تاثیرگذارند از انتشار همه‌ی افكارشان امتناع كنند، این موضوع به ویژه در مورد سیاسی‌نویسان ساكن ایران كه با نام اصلی می‌نویسند صادق است.
خب با اینکه می‌دانیم نوشتن با نام واقعی در ایران می‌تواند برای نویسنده خطرآفرین باشد اما دیده‌ام تو با نام واقعی خودت می‌نویسی، چرا؟ و اصولاً نظرت در مورد مستعارنویسی در وبلاگ‌شهر چیست؟
اولین علت این است كه كسی كه فعالیت سیاسی می‌كند یا مطلب سیاسی می‌نویسد باید هزینه‌ی فعالیت خود را بپذیرد. در واقع اگر كسی حاضر نباشد مسؤولیت سخن خود را بپذیرد نمی‌تواند از دیگران انتظار داشته باشد به توصیه‌های او عمل كنند به ویژه هنگامی كه دیگران را به حركتی عمومی و عیان دعوت می‌كند. این مهمترین علت بود. از آن گذشته من به دنبال فعالیت در چارچوب قانون و عرف بودم، هم‌چنین می‌خواستم از لحاظ موقعیت با روزنامه‌نگاران ایران كه ناچارند با نام واقعی بنویسند در یك موقعیت باشم. مستعارنویسی البته یك بحث شخصی است. در سالگرد انتشار روزنامه‌ی شرق محمد قوچانی مطلبی نوشت با این مضمون كه ما آمده‌ایم تا بمانیم قرار هم نیست كه بمب باشیم، دستمایه‌ی اصلی ما خبر و روزنامه‌نگاری حرفه‌ای است.
همان زمان ف.م.سخن عزیز مطلبی نوشت با این مضمون كه روزنامه‌ای كه بمب نباشد روزنامه نیست. اما واقعیت این است كه در ایران امروز شرط "تداوم حیات و بقا" شرط اصلی برای "فعالیت" است. از این منظر كه نگاه كنیم مستعارنویسان نیز از پنهان كردن نام خود دقیقاً همین هدف را پی می‌گیرند، آنها می‌خواهند حیات داشته باشند و بتوانند قلم بزنند و فعالیت كنند. به‌طبع چنین افرادی محدودیت امثال مرا در نقد و نظر ندارند. می‌توان گفت این دو گروه (مستعارنویسان و كسانی كه با نام حقیقی می‌نویسند) مكمل یكدیگرند. آنها بی‌پروا نقد می‌كنند و اینها با واقعیت پیرامونی دست و پنجه نرم می‌كنند و برای هر ایده‌ای، امكان‌سنجی می‌كنند.
بگذارید در همین‌جا نكته‌ای را به صورت گذرا اشاره كنم. وب‌نگاران سیاسی داخل ایران كه با نام حقیقی می‌نویسند و هویت شناسنامه‌ای مشخصی در وبلاگشان دارند در معرض انواع فشارهای روحی، روانی قرار دارند اما بیشتر آنها از بازگو كردن این مسائل در وبلاگ‌هایشان خودداری می‌كنند تا مبادا برای خود "وجاهت بی‌دلیل" ایجاد كنند و خود را در میان دیگران "انگشت‌نما" كنند كه خود می‌تواند خطرآفرین باشد.
نام ف.م.سخن را بردی. به خاطرم آمد تو کامنتی نوشته بودی در بخش دوم گفتگویم با سخن و از بکار بردن اصطلاح "مطالب وبلاگی" توسط ایشان تعجب کرده بودی و نوشته بودی که این جای بحث دارد حالا که به اینجا رسیدیم می‌خواهم نظرت را در این مورد پرسیده باشم؟
وبلاگ بنا به ماهیت و سرشت خود، آزاد و رها و بی‌مركز است، مطلب وبلاگی قابل تعریف نیست؛ مثالی می‌زنم. آیا در سال گذشته كسی گمان می‌برد كه رادیوبلاگ به عنوان یك امكان وبلاگی ظهور كند؟ اگر اشتباه نكنم قبل از آن یك نفر دیگر این كار را شروع كرده بود كه استقبالی از آن نشد. بنابراین وبلاگ‌ها ظرفیت‌های ناشناخته‌ی بسیاری دارند كه هر كس بنا به استعداد و ذوق و ذائقه‌ی خود آنها را شكوفا می‌كند. یا این دیدگاه هر كس می‌تواند مطالبی را در وبلاگ منتشر سازد كه همه‌ی آنها مطلب وبلاگی هستند، گزارش روزانه شخصی، یك شعر، مقاله یا یادداشت یا عكس همه اینها در قالب وبلاگ می‌گنجد. ف.م.سخن عزیز مطالبی را "وبلاگی" تعریف كرده بود كه مختص وبلاگ باشد و در جای دیگر قابل انتشار نباشد، چیزی شبیه وب‌نوشت آقای ابطحی؛ اگر بخواهیم تعریفی اینگونه از مطالب وبلاگی داشته باشیم هم به ذات بی‌مركز و قالب‌ناپذیر وبلاگستان خدشه وارد شده است و هم مطالب وبلاگی محدود به یادداشت‌های كوتاه با نثری خودمانی می‌شود، كه حتی برای این دسته از یادداشت‌ها هم مثال نقض وجود دارد و آن یادداشت‌های دكتر شیرزاد در روزنامه‌ی اقبال است. مثالی دیگر می‌زنم، یك فیلم مستند درباره جانوران مختص پخش از تلویزیون است، نمی‌توان این برنامه را از رادیو پخش كرد چون با ماهیت و ذات رسانه‌ی رادیو در تضاد است، اصلا امكان عملی‌شدنش وجود ندارد. در حالی كه وبلاگ‌ها به عنوان رسانه‌های خصوصی فردی، اینگونه نیستند و محدودیتی از نظر نوع مطلب یا كالای عرضه شده ندارند.
من با گفته‌های تو موافقم بویژه وقتی از ماهیت و سرشت آزاد و بی‌مرکز وبلاگ‌ها سخن می‌گویی اما با تعجب می‌بینیم در دو یادداشت تازه‌ات با عنوان "مختصری در باره اخلاق وب‌نگاری" داری یکنوع مانیفیست اخلاق برای وبلاگ‌ها می‌نویسی. به نظر تو این در تضاد با گفته‌هایت در تعریفی که از وبلاگ می‌کنی نیست؟ البته دلم میخواهد در این مورد بیشتر حرف بزنیم. باید بگویم خود من نسبت به واژه اخلاق بسیار حساسم مثلا سنگسار از نظر من شدیداً کاری‌ست غیر اخلاقی ولی از دید یک آدم مذهبی خیلی هم اخلاقی است.
من در حال نوشتن مانیفیست اخلاق وب‌نگاری نیستم. تنها نقد و برداشت شخصی خودم را از محدوده‌هائی اخلاقی كه وب‌نگاران در برخورد با یكدیگر باید رعایت كنند آورده‌ام. توضیح هم داده‌ام كه تنها دیدگاه شخصی من است چون این دیدگاه، نظر شخصی من است و قرار است در نوع ارتباط بنده و هر كس كه آن نوشته‌ها را بر طریق صواب ببیند رعایت شود تضادی با روح آزاد وبلاگستان ندارد، به طور مثال خوابگرد عزیز هم چندین غلط‌نامه نوشت. آیا همه آن را رعایت می‌كنند؟ به‌یقین خیر! بل‌كه نویسندگانی كه آن غلط‌نامه‌ها را مایه‌ی اعتلای زبان فارسی در فضای وب می‌دانند خود را مقید به آنها می‌كنند. اخلاق وب‌نگاری هم دقیقا از همین نقطه طرح شده است. مثالی كه زدید هم البته جای تامل دارد. با انتقادهائی كه در سال‌های اخیر شده است مجازات‌هائی نظیر سنگسار به سمت جایگزینی با مجازات‌های دیگر پیش می‌رود. نمی‌توان در این مورد حكم كلی صادر كرد و این عمل را از نظر هر انسان "مذهبی"، "اخلاقی" دانست.
البته این بدان معنا نیست که من مخالف مطرح کردن چنین موضوعاتی در وبلاگ‌ها باشم، برعکس فکر می‌کنم پرداختن به آنها ضروری است اما گاهی با شیوۀ طرح مساله مشکل دارم فرضاً برایم خیلی جالب بود اگر می‌نوشتی مثلن فرهنگ کامنت‌نویسی از نگاه مسعود برجیان؟
این را در ابتدای یادداشت دوم توضیح داده‌ام. موضوع‌هائی از این دست چه نویسنده بخواهد چه نخواهد دیدگاهی شخصی محسوب می‌شود. موافق و مخالف هم زیاد دارد، تنها در صورتی كه موضوعی نظیر اخلاق وب‌نگاری در بحث و گفتگوی علاقمندان آن شفاف و موشكافی شود و باریك‌اندیشان ظرایف آن را به نقد بنشینند می‌توان انتظار داشت به قانونی پذیرفته شده میان "گروهی" از وب‌نگاران تبدیل شود. به‌طبع هرگز یادداشت‌ها و نظرهائی از این دست امكان پذیرش عمومی و همگانی آنهم در میان وب‌نگاران كه هر یك برای خود راه و منش ویژه‌ای دارند نخواهد یافت، اما گسترش حتی مختصر آن به محكم‌تر شدن پیوندها، دوستی‌ها و پالوده‌شدن فضای سایبر كمك می‌كند.
آقای علی قدیمی هم در یاداشتی با عنوان "خطاب به بعضی دوستان" به مطالبی اشاره کرده بود، نمی‌دانم آن نوشته را خوانده‌ای؟
آری خوانده‌ام. چیزی كه علی قدیمی مطرح كرده بود دغدغه‌ی گروهی از وبلاگ‌نویسان است. آنها دوست دارند با وبلاگشان راحت باشند، دوست ندارند وبلاگ تبدیل به یك واژه روشنفكری، فخرفروشانه و عالم‌مآبانه بشود، در واقع با جریان‌سازی در وبلاگستان مخالف هستند و اصولاً وبلاگ‌ها را نه یك حزب و یك جریان كه یك اجتماع منفرد و آزاد می‌دانند. این تفكر كه وبلاگ‌نویسی یك جریان مشخص و ویژه‌ی اجتماعی نیست البته سخن خطائی نیست، اگر چه بدلیل شرایط حاكم بر كشور بسیاری از اهل فكر و قلم به این ابزار آسان ارتباطی برای طرح دیدگاه‌ها روی آورده‌اند و در طی سال‌های گذشته وبلاگ‌ها بیشتر به عنوان یك رسانه‌ی منتقد حكومت عمل كرده‌اند اما این ویژگی قابل تعمیم به كل وبلاگستان نیست.
بسیاری از وبلاگ‌ها تنها بازتاب دغدغه‌های نویسندگان‌شان هستند، نه كاری با سیاست دارند نه با اندیشه‌ورزی؛ در مقابل گروهی دیگر دچار توهم و خودبزرگ‌بینی می‌شوند و با دیدن تعداد بازدیدكنندۀ وبلاگشان یا بازتاب یادداشت یا مقاله‌شان، دچار خطای تحلیلی از میزان تاثیر خود در جامعه‌ی پیرامون می‌شوند
به‌طبع چنین كسانی فخرفروشانه به "وبلاگ من" نگاه می‌كنند و باعث انتقاد كسانی چون علی قدیمی می‌شوند كه به هر حال نگاه و استفاده‌اش از وبلاگ به طور مثال با بنده یا دیگرانی چون من كه یك نگاه جدی به وبلاگ داریم تفاوت می‌كند. اگر چه بنده و بسیاری دیگر اهل اینگونه فخرفروشی‌ها و خودبزرگ‌بینی‌ها نیستیم و در گرداب این تاثیرگذاری‌های خیالی فرو نمی‌رویم اما همان جماعت معدود كه آقای قدیمی اشاره كرده بود باعث دلزدگی گروهی از این رسانه‌ی خصوصی و آزاد می‌شود.
مسعود جان حتما اطلاع داری چندی پیش ناصر خالدیان نویسنده وبلاگ "نقطه ته خط" پیشنهاد انتخاب بهترین وبلاگ ها را داده است. نظر تو در مورد جشنواره‌های این‌چنینی چیست؟
بهتر است برای ارزیابی این نظر، نگاهی به نتایج جشنواره‌های پیشین بیندازیم. هر چند آن جشنواره‌ها توسط نهادهای دولتی یا شبه‌دولتی برگزار شد اما می‌توان از نتایج آنها به نفع بحث سود جُست. وبلاگ‌هائی كه به هر ترتیب در آن جشنواره برگزیده شدند پس از مدتی فراموش شدند. جشنواره‌هائی از این دست نتوانسته‌اند دستاورد مشخص و ملموس و قابل دفاعی داشته باشد. از نگاه من، وبلاگستان در طی مسیر طبیعی خویش، خود به خود باعث می‌شود وبلاگ‌های برتر از میان انبوه وبلاگ‌ها سربرآورند و مطرح شوند و نویسندگان‌شان كم كم به جایگاهی كه شایستگی آن را دارند دست یابند به همین دلیل بنده با برگزاری چنین جشنواره‌های موافق نیستم و آنرا در نهایت بی‌نتیجه و بی‌حاصل می‌بینم. تنها نتیجه‌ی آن تشویق برخی وبلاگ‌ها آنهم برای یك مدت محدود است. حتی اگر بخواهیم بر آن اصرار كنیم بهترین پیشنهاد همان است كه پارسا صائبی مطرح كرد و مورد استقبال قرار نگرفت. هر كس در وبلاگ خود 10 وبلاگ برتر را معرفی كند. به این ترتیب نه رای‌گیری عمومی برگزار می‌شود كه چند وبلاگ معدود برگزیده شوند و نه نظر تك‌تك وبلاگ‌نویسان در یك رای جمعی گم می‌شود.
در حال حاضر اگر به وبلاگ‌های مختلفی كه اهل فكر و اندیشه‌ورزی (در زمینه‌های مختلف) هستند مراجعه كنید پس از مدتی درمی‌یابید نام‌هائی از وبلاگ‌نویسان در وبلاگ‌های مختلف در قسمت "پیوندها" تكرار می‌شود. این نتیجه‌ی از میان رفتن تب تند وبلاگ‌نویسی در چند سال پیش است. پس از اینكه گروهی كه به دنبال مُدگرائی بودند به این پدیده روی آوردند و پس از مدتی خسته و دلزده شدند باقی آنهائی كه واقعاً در این مورد فكر كرده بودند و راه را انتخاب كرده بودند ماندند و پس از چندی كم كم وبلاگ‌نویسان ممتاز در میان جمع وبلاگستان، شناخته شدند. این روند طبیعی و مثبت وبلاگستان فارسی است. مثالی می‌زنم. چندی پیش نویسندۀ وبلاگ شرتو پیشنهاد داد كه سایت گوگل لوگوی خود را به مناسبت سال نو تغییر دهد. با این جرقه‌ی فكری و همیاری بقیه، این كار (هر چند فقط در مورد گوگل فارسی) صورت گرفت. وبلاگ شرتو نه مركزیتی داشت و نه از رابطه‌ای ویژه با بقیه برخوردار بود. اما در یك روند طبیعی توانست با یك فكر نو و مبتكرانه، جایگاه خود را بیابد. طبیعی است اگر یك وبلاگ در موارد متعدد چنین عمل كند به طور خودكار به كانون توجه دیگران تبدیل می‌شود و رشد می‌كند.
شاید عده ای در فکر تشکیل مرکزیت در وبلاگ‌شهر هستند یا اصلن این اتفاق افتاده است و مرکزیت‌هایی بوجود آمده که ما بی خبریم، آیا این یک پدیده مثبت است؟
مركزیت با دستورالعمل به وجود نمی‌آید. همچنان كه گفتم با گذشت زمان تعدادی از وبلاگ‌نویسان، در یك روند طبیعی و آزاد، در وبلاگ‌شهر، شاخص می‌شوند. نمی‌توان این شاخص شدن را مركزیت نامید. تنها نگاه‌های بیشتری به نظر و دیدگاه اینگونه نویسندگان دوخته می‌شود بنابراین نه مركزی وجود دارد و نه امكان به وجودآمدنش هست البته حلقه‌های وبلاگی نظیر ملكوت، هنوز، فانوس یا سیمرغ وجود دارد. اما این حلقه‌ها، تنها حلقه‌ای از وبلاگ‌نویسانی هستند كه دور هم نشسته‌اند و دیگران هم به راحتی قادرند به هر یك از آنها دسترسی داشته باشند. در واقع این حلقه‌ها، تنها یك گردهمائی مجازی بی‌مركز هستند. مركزیت در وبلاگستان سخنی با معنا و امكان‌پذیر نیست.
اصولا تو به پدیده وبلاگ‌نویسی و کارکرد و نقش آن در ایران و جهان چگونه نگاه می‌کنی و آیا اصلن وبلاگ‌نویسی را کاری در حوزه فرهنگ می‌دانی؟ یا نه این موج یک جریان است؟ آیا تاکنون این فضا توانسته است نتیجه مثبتی در حوزه مدارا و تحمل که از ضعف‌های بسیار مذموم ما ایرانیان است داشته باشد؟
وبلاگ‌نویسی برای ایرانیان نتایج گوناگونی داشته است. نخستین آن امكان طرح اندیشه و گفتگو و نقد است كه جای آن همیشه در فرهنگ اجتماعی و روابط متقابل ایرانیان خالی است. در واقع وبلاگ‌نویسی نزد بسیاری از ایرانیان تمرین دموكراسی است. تحمل و انتقادپذیری نویسندگان وبلاگ‌ها در این گفتگوهای رو در رو بالا می‌رود و نباید این دستاورد را دست كم گرفت. در این روند وبلاگ‌نویسان می‌آموزند در عین حفظ و دفاع از عقاید شخصی و نقد دیگران، یكدیگر را دوست بدارند و به همدیگر احترام بگذارند و مرز دوستی و مراعات شأن انسانی را با اختلاف عقیده و سلیقه، به طور روشن و واضح رعایت كنند.
به جز این كاركرد، وبلاگ به بسیاری از ایرانیان احساس بودن، زنده بودن و حیات داده است، وبلاگ چیزی است شبیه یك شناسنامه كه به فرد و هویت او اعتبار می بخشد نویسنده با نگاه به وبلاگ خود احساس زندگی در یك حیات جمعی و سهم داشتن از این فضا را در وجود خود حس می‌كند. با این نگاه، وبلاگ‌نویسی را می‌توان در كل یك كار فرهنگی-اجتماعی دانست. البته این نگاه همچنان كه گفتم "كلی" است استثنا هم كم ندارد، ممكن است بسیاری افراد با دسته‌بندی برخی محصولات وبلاگی نظیر وبلاگ‌های پورنو در زیر نام فعالیت فرهنگی مخالف باشند و دلایلی هم ارائه دهند (هر چند بنا به آمار این وبلاگ‌ها در مجموع یك درصد كل وبلاگ‌ها هستند) اما جریان كلی وبلاگ‌نویسی از نظر من مثبت بوده و می‌توان چنین توصیفی را از آن ارائه كرد. در بُعد جهانی، بدلیل تولید محتوای فارسی انبوه بر روی فضای مجازی، نام وبلاگ‌نویسان ایرانی به عنوان مقام چهارم مطرح شد، با برخوردهائی هم كه با این گروه صورت گرفت (هم مساله فیلترینگ و هم مساله پرونده موسوم به وبلاگ‌نویسان) نام وبلاگ‌نویسان ایرانی پرآوازه شد.
شاید ذكر خاطره‌ای در این مورد خالی از لطف نباشد. در بهمن سال ۸۲ یادداشت كوتاهی به مناسبت ۱۴ فوریه روز والنتاین نوشتم. چند ماه بعد ایمیلی از یك ناشر انگلیسی دریافت كردم كه از من برای انتشار ترجمه‌ی آن یادداشت در كتابی درباره‌ی ایران اجازه می‌خواست. وقتی از او علت انتخاب این یادداشت از میان انبوه مطالب اینترنتی را پرسیدم پاسخ داد: «ما در این كتاب نشان می‌دهیم كه چگونه نسل جدید جوامع خاورمیانه نسبت به نسل‌های پیشین تغییر كرده‌اند و به جای خشونت و ترور به دنبال صلح، آزادی، دموكراسی و خشونت‌زدائی از زندگی و همزیستی مسالمت‌آمیز هستند.» او آن یادداشت كوتاه را دلیلی بر این مدعا دانسته بود. جالب بود در آن یادداشت به شعری از حافظ هم اشاره كرده بودم: فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم/ بندۀ عشقم و از هر دو جهان آزادم... این شعر را هم همراه یادداشت برای انتشار ترجمه كرده بودند. این گوشه‌ای از تاثیر جهانی دریچه‌ای است به نام وبلاگ كه به جهان پیرامون گشوده شده است. به‌تازگی هم ایمیل دیگری با همین محتوا دریافت كردم. خوشنودم كه با توان اندك خویش سهمی در بازتعریف فرهنگ ایران در نزد سایر ملل داشته‌ام.
با اینحال تو فکر نمی‌کنی بلاگرهای ایرانی شخصیت دوگانه‌ای دارند؟ یعنی یک شخصیت حقیقی و یک شخصیت مجازی؟
بله شخصیت مجازی وب‌نگاران ساخته‌ی دست خود آنهاست. برای برخی این شخصیت و نحوۀ منش و رفتار و نمود آن بازتاب تمام عیاری است از آنچه كه آنها به‌واقع هستند، اما برای برخی دیگر اینچنین نیست. به طور مثال در بین وبلاگ‌نویسان یك تاجر و بازاری وجود دارد كه به قول خود از بام تا شام با كالا و چك و سفته و مشتری سر و كله می‌زند و شب‌هنگام در خلوت خویش به مطالعه‌‌ی اسطوره‌شناسی و دین‌پژوهی می‌پردازد و حاصل دیدگاه‌هایش را در وبلاگش منتشر می‌كند، این یك تفاوت است اما در مورد برخی وبلاگ‌نویسان، آنانی كه برخی از ابعاد فكری و وجودی خود را نتوانسته‌اند بازتاب دهند وضعیت متفاوت است. سیاسی‌نویسی، طنز سیاسی، پورنونگاری، نظرات جنجالی و خارج از عرف در مورد مسائل جنسی و روابط مرد و زن گوشه‌ای از این تفاوت بنیادی شخصیتی است. در مورد گروهی دیگر نیز وضع كاملا دگرگون است شخصیتی كه آنها در وبلاگشان به نمایش می‌گذارند به طور بنیادین با آنچه هستند تفاوت دارد. در واقع آنان خود را آنچنان كه دوست دارند باشند نشان می‌دهند. جلب توجه و احترام دیگران یكی از فاكتورها در مورد چنین افرادی است.
بنابراین برای بعضی های ان شخصیت مجازی "آنی" است که "من" می‌خواهد باشد و آنرا چندساعتی در وبلاگ به نمایش می گذارند؟
بله برای برخی دقیقاً اینچنین است.
خود تو چطور؟ شخصیت حقیقی و مجازی تو با یكدیگر متفاوت است؟
به طور اساسی خیر، من در وبلاگم همانی هستم كه در دنیای واقعی هستم با همان مختصات شخصیتی؛ اما اندكی تفاوت وجود دارد، من در دنیای واقعی انسانی بذله‌گو و شوخ‌طبع هستم و البته هویت اصفهانی من هم در این بین نقش عمده‌ای بازی می‌كند. اما در وبلاگم به دلایل گوناگون مجالی برای بروز این ویژگی نیافته‌ام. كمترین علت آن است كه انعكاس چنین صفتی به نگارش "طنز سیاسی" می‌انجامد كه هزینه‌بردار و دردسرساز است. وگرنه سوژه‌های طنز زیادی به ذهنم می‌رسد اما نمی‌توانم هیچ‌كدام را منتشر كنم. از آن گذشته چندان تناسبی میان مطالب شوخی(كه با طنز تفاوت دارد) با یادداشت‌های جدی نیست. هر چند هر دو یك هدف را دنبال ‌كنند اما قالب و نوع آنها از دو جنس متفاوت است. این موضوع بحث مجزائی می‌طلبد كه آیا اصولاً، تنوع مطالب وبلاگی امر پسندیده‌ای است یا نكوهیده؟ آیا باید هر بار مخاطب را با نگارش مطلبی نو با موضوعی بدیع، غافل‌گیر كرد و یا به‌عكس در حوزه‌ای مشخص قلم زد كه خواننده بداند برای خواندن چنین موضوع‌هائی به كدامین وبلاگ‌ها مراجعه كند: موضوع سیاسی فلان وبلاگ، طنز فلان وبلاگ‌، فلسفه فلان وبلاگ، روزنوشت‌های روزمره فلان وبلاگ و نظایر آن. شاید بهتر باشد این موضوع را دیگر دوستان بشكافند و به بحث بنشینند.
مسعود جان از این همه صبوری تو باز هم ممنونم، بیلی هم می پرسد اگر آقای برجیان سگ ندارد من سوالی ندارم.
من سگ ندارم اما در اجتماع اطرافم سگ زیاد می‌بینم! البته دور از جون شما سگ‌های واقعی!
در ضمن سفارش شما را هم به اسدخان می‌كنم تا بلاخره برای شما دست و آستینی بالا بزند تا این‌همه به دنبال ایمیل خانم‌سگ‌ها نباشی! قباحت دارد پسر جان!


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 12:18 :::

LINK  | TrackBack 24 | Comment 45
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
منتقد - دلی چون دریا - خبرنامه گویا - رنگین کلام - رنگین کلام - رنگین کلام - آواره - خبر چین - ف. م. سخن - ملا حسنی در کانادا - رنگین کلام - پيام ايرانيان - Editor: Myself (Persian) - فانوس - خوابگرد - پابرهنه برخط - جستجو - خشم و هیاهو - Linkdoony Majid Zohari - دين و سياست - دين و سياست - دين و سياست - شرتو - آفسايد -

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: تورج

Friday, April 15, 2005 ساعت 12:12

اسد جان، دربدر دروبلاگت دنبال ای ميلت گشتم، با وجوديکه چند بارعينکم را تميز وگرد گيری کردم باز هم پيدا نکردم . خوش به حال بيلی که عينک لازم ندارد !

 URL:  http://tourajmirza.blogspot.com


 نويسنده: سرگردون

Friday, April 15, 2005 ساعت 10:31

مصاحبه هاي جالبي ميكني اسد جان

 URL:  http://dmm.persianblog.com


 نويسنده: زيتا

Thursday, April 14, 2005 ساعت 12:45

سلام.حق با شماست.شما 2 بار كامنت گذاشتيد.اما من ناشي هستم و چون عكس را خوب صفحه بندي نكرده بودم،خاستم ويرايش كنم و كامنت اول شما پاك شد.راستي نميدانم شما مثل ترانه هاي درخاستي،مصاحبه درخاستي هم ميپذيريد يا نه.اگر اينطور است خيلي دوست دارم كه با يك گيله مرد،مصاحبه كنيد.

 URL:  http://ertebatbamihan.persianblog.com


 نويسنده: بلال

Thursday, April 14, 2005 ساعت 11:52

سلام .گفتگوي خوبي بود هر چند من فقط چن خطشو فهميدم .به روز بودم ولي نيومدين .قربونتم

 URL:  http://belal.blogfa.com/


 نويسنده: بانوي باران

Thursday, April 14, 2005 ساعت 06:43


اقا اسد مشكل فونت را حل كردم اگه دوست داشتيد مي تونيد مطلب رو بخونيد ممنونم

 URL:  http://pouyehm.parsiblog.com


 نويسنده: عمو اروند

Thursday, April 14, 2005 ساعت 01:12

با سلام! به قول مردم مهربان کناره‌ی خلیج فارس، نه خسته! مصاحبه‌ات را خواندم و بسيار آموختم و اقای برجیان را هم شناختم. پاسخ‌های پخته‌ و پرمغز ایشان به سئوالات شما موجب غرور من شد از داشتن چنین جوانانی . درود بر شما! اما به باور من کم نیستند انسان‌هائی که دو شخصيتي و این امر ارتباطي به واقعيت وجودی یا مجازی آن‌ها ندارد. البته منظورم شیادانی نیست که با آگاهی این می‌گویند و آن دیگر می‌کنند برای رسیدن به مقاصد احیانن "سوء" خویش. مثلن خود من در مقابل بسیاری از سوالات سکوت می‌کنم چون نفعی در صحت اشاعه‌ی آن چنان سؤالاتی در شبکه‌ئی به این وسعت، مترددم. حال شاید کسانی که مرا از نزدیک می‌شناسند تصوری دیگر در باره‌ی من کنند که با هدف و مقصد باطنی من وفق ندهد.

 URL:  http://weblog.zendehrood.com/arvand


 نويسنده: siavarshan

Wednesday, April 13, 2005 ساعت 11:02

سلام استاد عزيز ......گفتگوي آموزنده اي بود.....خسته نباشي ......من هم به روز هستم خوشحال مي شم ببينمتون....شاد باشي

 URL:  http://siavarshan.blogsky.com


 نويسنده: H.sabet

Wednesday, April 13, 2005 ساعت 04:40


مصاحبه با آقای مسعودبرجیان بسیار عالی وچه سئوالات خوبی از ایشان کردید بویژه اينكه با بياني شيوا و روان سئوالات گلچين شده
بود موفق باشيد


 نويسنده: H.sabet

Wednesday, April 13, 2005 ساعت 04:40


مصاحبه با آقای مسعودبرجیان بسیار عالی وچه سئوالات خوبی از ایشان کردید بویژه اينكه با بياني شيوا و روان سئوالات گلچين شده
بود موفق باشيد


 نويسنده: تي تک

Wednesday, April 13, 2005 ساعت 03:20

سلام
من به آقاي برجيان كه البته از دوستان مي باشد در خصوص اصفهاني بودن و هويت اصفهاني يك اشكال وارد مي كنم خواهشمند است كه ايشان تصحيح فرمايند

 URL:  http://www.ttak.fafzali.com


 نويسنده: سینه چاک

Wednesday, April 13, 2005 ساعت 02:39

ما منتظر پنجمي هستيم.
ما منتظر پنجمي هستيم.

 URL:  http://sinehchak.blogfa.com


 نويسنده: تورج

Wednesday, April 13, 2005 ساعت 02:38

اسد جان ! مطلبی را که آقای سخن در پاسخ سؤال من نوشته اند، باتوجه به اينکه هرروز وبلاگش را ميخوانم، درهمان روزی که (آن لين) کردند ديدم. ولی باتوجه به اينکه درمسافرت کوتاهی دربرلين بودم ومتأسفانه وقت وامکان کافی برای پاسخ نبود، گذاشتم برای بازگشت مجدد به هامبورگ. دراولين فرصت پاسخ خواهم نوشت. ازمحبتت که برايم کامنت گذاشته وموضوع را يادآوری کرده ای بی نهايت سپاسگزارم ورويت را از دورمی بوسم

 URL:  http://tourajmirza.blogspot.com


 نويسنده: صادق

Tuesday, April 12, 2005 ساعت 09:52

مصاحبه با وبلاگ نويسان ايده بسيار نو و جالبي است. اميدوارم كه به اين كارتان مرتبا ادامه دهيد.
بصورت آفلاين مصاحبه را خواهم خواند...
پيروز باشيد

 URL:  http://blognevesht.blogspot.com


 نويسنده: محبوبه

Tuesday, April 12, 2005 ساعت 09:39

سلام.. خواهش مي كنم.. كاري نكردم.. اميدوارم در تمام مراحل زندگي شاد و موفق باشي.. يا حق.

 URL:  http://sarzaminq.persianblog.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Tuesday, April 12, 2005 ساعت 09:05

سلام ... نه مثل اینکه باید جوابی بدهم و در مورد مستعارنویسی توضیحی ..البته در وبلاگ خودم و همینحا معذرت میخواهم چونکه این جواب به حتمال زیاد به با اسم و رسم نویسان برخواهد خورد، اما اینجا همه دوستان مقیم ایرانی به مستعار نویسی دعوت میکنم که این الکی قربانی کردن ندارد .... در مورد مرکزیت: من هم مخالفم و بنظر هم غیر ممکن هست اما امکان یک اتحادیه هست ....بازهم میگویم مستعار بنویسید تا مجبور به خودسانسوری نشوید و اگر هم نمیخواهید خودسانسوری کنید الکی قربانی ندهید ...در مورد نوشته علی قدیمی: درست گفته، هرچند بدجوری گفته و این مطلب در مورد هرگونه رطبه سازی جوامع درست هست و تا وقتی که عده ای موجود باشند و بخاطرش سر تعضیم فرود بیاورند ، کاریش نمیشود کرد ..منظور : برای من حتی ریاست جمهوری و شاه و پاه و ... هم چیزی نیست تا چه برسد به وبلاگ نویسی و البته تا چه رییس جمهور و چه وبلاگ نویسی باشی ..یعنی اتوماتیک پست و مقام داشتن یا کتابی نوشتن و ... شخص را ارزشمند نمیکند ... درمود شخصیت: اکثر بشری که میشناسم و نمیشانسم شخصیتهای متفاوت دارند و رفتارشان به همه یکی نیست و این فقط درمورد بلاگرها استنبات ندارد ...مواضب بیلی باش

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: esmaeil

Tuesday, April 12, 2005 ساعت 02:31

این مصاحبه ها میتونه دغدغه های بلاگرها و افکار پشت پرده اونها رو آشکار کنه و چارچوب ورابلاگی اونها رو به نمایش بگذاره.فکر میکنم وقتی یه بلاگر و به صورت جنرال یه آدم مخاطب قرار میگیره کلامش با وقتی که تنها پشت پی سی نشته و مینویسه فرق خواهد کرد.مصاحبه کننده با سوال کردن شروع به انگولک کردن افکار مصاحبه شونده میکنه و برخی اوقات یه چیزهایی از توش درمیاد که طرف تا به حال هیچ جا نگفته.این کار هم هنر میخواد و هم وقت و آدمهای خاصی با انگیزه های خاص حاضر به این کار هستند که به اصطلاح اقتصادی سواری مجانی بدن.یعنی اونها هزینه کنن و بقیه با حداقل هزینه(کانکت شدن) سود ببرن.ديدگاه جديدي هم در مورد وبلاگ نويسي دارم كه تو وبلاگ ام آوردم.اگه دوست داشتيد بخونيد.

 URL:  http://www.freedomlove.persianblog.com


 نويسنده: esmaeil

Tuesday, April 12, 2005 ساعت 02:26

آقا اسد مشغوله مصاحبه جديدي؟

 URL:  http://www.freedomlove.persianblog.com


 نويسنده: kamiazadi

Tuesday, April 12, 2005 ساعت 01:28

سلام. اولا ممنون از اين مصاحبه. دوم اينكه آخرين نوشته ي "كمي آزادي" مربوط تعاريف عموميي از وبلاگ است. شايد برايتان جالب باشد. البته ذكر كرده ام كه وبلاگ هايي كه نقش روزنامه اي يا تريبون سياسي دارند فاكتور گرفته ام.

 URL:  http://kamiazadi.persianblog.com


 نويسنده: yaraghan

Tuesday, April 12, 2005 ساعت 01:16

عموجان داشتيم؟ديگر هركس نداند فكر ميكرديم شما ميداني كه من هميشه به موبلاگ شما سر ميزنم.اصلآ يادت هست كه دعوتنامه جي ميلم را خودت فرستادي.حالا اينكه با ان نام يا اين نام باشم فرقي ندارد.راستش نظرم را چندين نوبت درمورد اين مصاحبه ها گفته ام.مثل خيليهاي ديگر اين ابتكار به نظرم فرصت مقتنمي براي نزديكي دلهاي اهالي وب اباد!به هم ميباشد.كه........

 URL:  http://www.yaraghan.persianblog.com


 نويسنده: اهری

Monday, April 11, 2005 ساعت 12:49

وقتی یک لر مصممه کاری رو انجام بده کارستون . یک ترک خاموش میمونه . موفق باشی و سر فراز


 نويسنده: nAVID

Monday, April 11, 2005 ساعت 12:25

سلام کار جالبی است مطالب خوبی هم دارید .از طاهره خانم که اینجا را به من معرفی هم ممنونم

 URL:  http://azyadrafteha.persianblog.com/


 نويسنده: پاتتا

Monday, April 11, 2005 ساعت 11:25

راسته خداييش . دلم واسه ياكريم حياطمون ميسوزه كه بيچاره وبلاگ نياز نداره . ولي دون و آب چرا ؟ هي بهش ميگيم خاله ياكريم . آقا فعاليت ميكنه. داره واسه بيلي شون آستين بالا ميزنه. هي ميگه هوهو...هوهو . نميدونم به اين خاله مون چطوري حالي كنيم كه اون يه سگه و تو يه پرنده . راستي به بيلي جون بگين كه ما تو حياطمون يك يا كريم باكره داريم . تا آخر سوالاتتون مربوط به حمايت از حيوانات تكميل بشه .

 URL:  http://patta.blogfa.com


 نويسنده: محبوبه

Monday, April 11, 2005 ساعت 11:24

سلام دوست عزيز.. وبلاگ زيبايي داري.. از آشنايي با وبلاگ شما خوشحالم.. قلمت پايدار و هميشه بهاري باشي. يا حق.

 URL:  http://sarzaminq.persianblog.com


 نويسنده: حميد

Monday, April 11, 2005 ساعت 11:06

متولد ۱۳٥٧ .........!!
بيش از دو سال است كه مطالب آقاي برجيان را اينجا و آنجا مي خوانم و هميشه با خودم فكر مي كردم ايشان حداقل بايد ٤٠ سال داشته باشند.

جالبه...!


 نويسنده: esmaeil

Monday, April 11, 2005 ساعت 08:07

سلام آقا اسد.مرسی که به من سر زدی.نظراتم تو کامنت جا نمیشد.با اجازه شما بردمش تو وبلاگم .یه چیزهایی هم از خودم نوشتم که اگه بخونی ممنون میشم.بازم مرسی.منتظر کامنت هستم.

 URL:  http://freedomlove.persianblog.com


 نويسنده: آزاده

Monday, April 11, 2005 ساعت 07:43

ايده ي جالبيه اين مصاحبه ها. من رو ياد حسين درخشان ميندازه. البته نميدونم چرا. شايدم چون اون زياد سر وبلاگ و ماهيتش و هدفش و وبلاگهاي فارسي بحث ميكنه و كلاَ سرش درد ميكنه واسه اينجور چيزا. اما خب صحبت كردن در مورد وبلاگ هم گويا حدي داره. بالاخره وبلاگها راه خودشون رو ميرن. حالا يه عده اي از اين وبلاگ استفاده هاي جانبي هم ميكنند بماند! منظورم استفاده هاي سياسي و اجتماعي و غيره ست. نقداَ برم ببينم تو وبلاگ اين آقايي كه رو صندلي داغ اين دفعه طبخ ميشه چه خبراست. ضمناَ خسته نباشيد :)

 URL:  http://BrotherNme.persianblog.com


 نويسنده: سینه چاک

Monday, April 11, 2005 ساعت 07:34

شكت نوي.
بژي اسد گيان.
خووش و سوز باي.

 URL:  http://sinehchak.blogfa.com


 نويسنده: بانوي باران

Monday, April 11, 2005 ساعت 05:55

ممنون آقا اسد خيلي خوشحال شدم از بابت اين مصاحبه ها .....موفق باشي و دستتون هم درد نكنه

 URL:  http://pouyehm.parsiblog.com


 نويسنده: تورج

Monday, April 11, 2005 ساعت 05:34

اسد جان دست هر دوتاتون درنکنه ! پس از مطالعه مصاحبه، وبلاگ مسعود را کليک کردم ولذت بردم از روان نوشتن وپختگی انديشه هايش وتعجب از خودم که چرا تاکنون فقط بصورت رهگذر يکی دوبارروی اين وبلاگ کليک کرده ام. دربخش دوم مصاحبه ات باآقای سخن دررابطه با «مطالب وبلاگی»، شما وآقای سخن سر انجام بدون روشن کردن مطلب، ما خوانندگان وکنجکاوان را هاج وواج وسط راه ول کرديد ورفتيد، حتا سؤال مارا، که توضيح بيشتری خواسته بوديم ( کامنت گذاري بخش سوم مصاحبه با سخن) ، جدی نگرفتيد که احتمالا يا پاسخ قانع کننده اي وجودنداشت يا طبق معمول کمبود وقت اجازه نميداد ! اينک درمصاحبه با مسعود، (سؤال هشتم ) ، پاسخ خودرا در باره "مطالب وبلاگي" کامل وروشن دريافت کردم که در آن تائيدي بر نظر خودم مي بينم يا بالعکس. سپاس ازمسعود و تشکرازتو که ازايشان درباره کامنتش در بخش دوم مصاحبه با سخن توضيح خواستي.

 URL:  http://tourajmirza.blogspot.com


 نويسنده: هاله

Monday, April 11, 2005 ساعت 05:28

سلام اسد جان و ممنون. مثل همیشه عالی.

راستی چرا سگت رو اخته نمیکنی که اینهمه دنبال خانم سگها نباشه؟ :)

 URL:  http://mithras.org


 نويسنده: تورج

Monday, April 11, 2005 ساعت 05:21

اسد جان ! از راهنمائی وتوضيح قانع کننده ای که در وبلاگم نوشته ای سپاسگزارم، همچنين ممنون از اضفه کردن لينک ! شاد باشي

 URL:  http://tourajmirza.blogspot.com


 نويسنده: دختر همسايه

Monday, April 11, 2005 ساعت 03:07

سلام همسايه .... خسته نباشي....عيدت هم مبارك.....وبلاگت رو ميخونم و هر روز به نظرم جالبتر ميشه ....در كارت موفق باشي

 URL:  http://dokhtarehamsaye.blogsky.com/


 نويسنده: esmaeil

Monday, April 11, 2005 ساعت 02:51

سلام.شما به تازه كارها هم سر مي زنيد؟ اگه يه سري بزنيد ممنون ميشم.مرسي.

 URL:  http://www.freedomlove.persianblog.com


 نويسنده: yaraghan

Monday, April 11, 2005 ساعت 01:18

اولآ چشم.ميپينگيم.شما يك كنترل اف 5 را بگير ببين درست شد يانه؟در مورد مصاحبه هايت هم كه گفتني ها گفته شده است.سر شب امدم گفتگويت با مسعود برجيان را خواندم.از تو چه پنهان كمي غبطه هم به حالت خوردم.با خودم ميگفتم اين عمو اسد راهش را پيدا كرده.مصاحبه هاي كم نقص و جذابش دارد حسابي دربين وبلاگيها جا باز ميكند.زنده باشي عمو

 URL:  http://www.yaraghan.persianblog.com


 نويسنده: عبدالقادر بلوچ

Sunday, April 10, 2005 ساعت 09:53

درود بر اسد و مسعود گرامی. چه خوشحال شدم بالاخره مسعود را زیارت کردم . هر دو نفرتان خسته نباشید. مطالب و وبلاگ مسعود را مرتب می خوانم یک بار هم از مطالبش در رادیو استفاده کردم. مطلبی که می خواست از قطار مرگ آفرینان پیاده شود.

 URL:  http://balouch.blogspot.com


 نويسنده: برون كا

Sunday, April 10, 2005 ساعت 09:49

مرسي
واقعا زحمت ميكشين
سيوش كردم
ولي دوگانگي شخصيت بلاگرا و تضاد شخصيت اصليشون با نوشته هاشون يا خود سانسوري فقط مختص بلاگراي ايراني نيست
اين به نظر من يكي از خصوصيات وبلاگ نويسي است
البته براي همه نه!

 URL:  http://boroonka.blogspot.com


 نويسنده: DizzyRocker

Sunday, April 10, 2005 ساعت 08:53

سلام...جالب بود ..ولي حجم متن يه جوري بود كه اخر نتونستم تصميم بگيرم اف بخونمش يا نه ..به هر حال يا حق بر دود

 URL:  http://www.dizzyrocker.com


 نويسنده: نارنگی فروش

Sunday, April 10, 2005 ساعت 07:43

مصاحبه را خوردم چسبيد/
ولي چند وقت قبل در سايت بازتاب مقاله ي تندي بر عليه وبلاگ نويسان چاپ شد .در نگاه اول براي كساني كه زياد با وبلاگ ها آشنايي ندارند محق به نظر مي آيد ولي ناجوانمردانه ترين مغالطه ها در آن به كار رفته بود و البته تستي براي واكنش وبلاگ نويسان كه مقبول نيفتاد.اما پرشين بلاگ جوابيه اي به آن داد كه ارزشي نداشت فكر كنم سوالاتي كه بعد خواندن آن مقاله به ذهن بيايد را قديمي هاي وبلاگ بهتر پاسخگو باشند.
آدرس آن مقاله كذايي: http://www.baztab.com/news/20598.php
آدرس جوابيه پرشين بلاگ:http://www.baztab.com/news/22827.php

 URL:  http://www.gharatgar.blogfa.com


 نويسنده: ملا حسنی

Sunday, April 10, 2005 ساعت 07:37

اسد جون به مطلبت لينك دادم !
اگه راضي نيستي بگو حذفش كنم.

 URL:  http://mollah.blogspot.com


 نويسنده: mahtab

Sunday, April 10, 2005 ساعت 07:35

سلام.
واقعا كار سختي است انجام اين مصاحبه ها. خسته نباشيد.
راستي آهنگ درخواستي ببخشيد مصاحبه درخواستي هم انجام ميدهيد؟؟
من دلم ميخواهد كمي در مورد آقاي رضا ناظم بدانم .
شاد باشيد.

 URL:  http://www.moonlightlady.blogsky.com


 نويسنده: Asemoon

Sunday, April 10, 2005 ساعت 06:54

مصاحبه بعدی با کیست؟ بیلی جان شما اونجا چه کار میکنی؟ پس خانم های وبلاگنویس چی شدن؟:))

 URL:  http://saayeye-aabi.blogspot.com


 نويسنده: رنگین کلام

Sunday, April 10, 2005 ساعت 05:30

سلام/ جالب - شفاف - برخاسته از دل و پر از پیام
------- رحمت به شیری که از ایران خوردی

 URL:  http://


 نويسنده: طاهره

Sunday, April 10, 2005 ساعت 04:36

سلام. خب من شدم سوم. و خيلي هم لذت بردم از حرفهاي مسعود عزيز. آقا مسعود حرفاتون خيلي به دل مي شينه. مخصوصا از طنز آخر مصاحبه تون خيلي خوشم اومد!!!1

 URL:  http://


 نويسنده: شهلا

Sunday, April 10, 2005 ساعت 01:52

درود بر اسد خان جان
از وجو چنین گلهایی مانند "مسعود برجیان" و دید باز و افکار تواناشون در میهنم بسیار خوشحالم.
من نیز با انتخاب بهترین وبلاگ مخالفم .
ولی دستتون درد نکنه .
تا درودی دگر بدرود.

 URL:  http://21mehr.com/


 نويسنده: sadegh

Sunday, April 10, 2005 ساعت 01:19

خوشحالم كه جز اولين كساني هستم كه اين مصاحبه را خواندم. كاش از آقا مسعود پرسيده بودي كه آيا تا به حال مشكلي برايش بوجود آورده اند يا نه. راستي اسد جان ايميل بنده رسيد يا دوباره بفرستم؟

 URL:  http://www.montaghed.com




Copyright © 2005, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.