یادداشت‌های اسد علیمحمدی                                   My Danish Blog 

 

گفتگو با ف. م. سخن (بخش دوم)

Wednesday, March 30, 2005

 

بخش دوم گفتگوی بیلی و من با ف.م.سخن امروز آماده شد. دوستانی که بخش نخست این مصاحبه را نخوانده اند اینجا را کلیک کنند.

 



 

امیدوارم در بخش سوم خود جناب سخن را ببینیم.


پرسش آخرم در بخش نخست گفتگو این بود که بلاگرهای ايرانی توجه جهانيان را به خودشان جلب کرده‌اند، تو به اين پديده چگونه نگاه می‌کنی و آينده اين موج را چه می‌بينی؟

البته بر روی کلمه‌ی «جهانيان» بايد کمی مکث کنيم. شايد باور نکنی اگر بگويم تا به امروز در اروپا، از تمام کسانی که سر و کاری هم با کامپيوتر و اينترنت داشته‌اند وقتي پرسيده‌ام «نظرتان راجع به وبلاگ چيست»، جواب همگی‌شان اين بوده که «وبلاگ چی هست؟»! ولی اگر شما از اين اشخاص، - حتا آدم‌های بی‌سواد - سئوال کنی که «نظرتان راجع به روزنامه خواندن چيست؟» مطمئنا با شرح و بسط نظرشان را خواهند گفت. خب وقتي در يک کشور پيشرفته و متمدن غربی، آگاهی از اين پديده، به اين اندازه کم باشد، در کشور ما اين آگاهی مسلما کمتر هم خواهد بود. می‌خواهم به اين نتيجه برسم که هر چند اين پديده مهم و ارزشمند است، ولی نبايد در ارزش و تاثير آن مبالغه کرد. اين را بخصوص به کسانی می‌گويم که اين پديده بعد از مدتی برايشان تبديل به همه چيز می‌شود و گمان می‌کنند که «جهانيان» هم به اين پديده مانند آن‌ها نگاه می‌کنند.

 

البته منهم به اين بی‌اطلاعي غربيها از «وبلاگ» برخورد کرده‌ام، ولی بعد از بمباران گوگل، دفاع از زندانيان سياسي و بويژه بلاگرها، «امروز» شدن لوگوی خيلی از وبلاگها به نوعي بلاگرهای ايراني را سر زبانها انداخت؟

بله؛ کاملا صحيح است. منتها اين مسئله سر زبان کسانی افتاد که روزنامه‌ها و مجلات جدی را مطالعه می‌کنند و اينها را شما می‌دانيد که در اقليت هستند. نکاتی که عرض می‌کنم فقط به خاطر اين است که با وبلاگ در چارچوب واقعی خودش برخورد کنيم؛ در غير اين صورت ممکن است بعدها دچار سرخوردگی شويم.

 

بله با تو موافقم. حالا می‌توانم اينطور بپرسم که نظر تو در مورد پديده وبلاگ نويسی ايرانيها چيست، اصولا چرا جوانها به آن این همه روی آوردند و آينده اين موج را چگونه می‌بيني؟

البته اميدوارم گمان نکني اينها که گفتم مته به خشخاش گذاشتن و موی سفيد از ماست کشيدن است؛ اينها بخشی از پاسخ به همان سوال بالای توست، يعنی ما وقتی می‌خواهيم راجع به پديده‌ای صحبت کنيم، ابتدا چارچوبی از آن ترسيم می‌کنيم بعد متناسب با هدفي که داريم به ذکر جزئيات می‌پردازيم. اما در مورد وبلاگ نويسی جوانان ايرانی صحبت بسيار است، و جا دارد که به آن بيشتر بپردازيم. در اصل پرداختن به اين موضوع، بيان بُرِشی از شرايط فکری و فرهنگی جوانان ما در شرايط ايران امروز است. من شخصا، وبلاگ را يک رسانه‌ی مدرن می‌دانم که به شدت در قلب جامعه‌ی سنتي ايران - که جوانان تحصيل کرده‌ی ما عامل تپش آن هستند - جا باز کرده است. بديهی است که اين رسانه‌ی مدرن نمی‌تواند به راحتی جذب بافت سنتی جامعه شود، ولی به دليل ضرورت‌های اجتماعی، و آغاز تغييرات کيفی در فرهنگ کشور ما، خواه ناخواه جای خود را باز می‌کند و به پيش می‌رود. نکته‌ای که جای شگفتی است، سرعت نفوذ اين پديده در ميان قشر جوان و تحصيل کرده‌ی جامعه است که علت دقيقی برای آن نمی‌توان مشخص کرد. اگر اين بحث خسته کننده نمی‌شود، می‌توانم به برخی جزئيات هم اشاره کنم.

 

بله خواهش می‌کنم، و اتفاقا به نظرم موضوع بسيار مهمی است.

سابق بر اين، وقتی «نو»ی ِ فرهنگی، می‌خواست به جنگ «کهنه»ی فرهنگی برود، چيزی توليد می‌کرد به نام شعر نو؛ يا در عرصه‌ی داستان، از «امير ارسلان نامدار» فاصله می‌گرفت و می‌شد داستان کوتاهی مثل «سه قطره خون». «حسين کرد شبستری» را به «دون ژوان کرج» تبديل کردن و «زندگي نادرشاه» را با «تخت ابونصر» جايگزين کردن البته کار آسانی نبود. از آن مشکل‌تر نويسنده‌ی «بوف کور» شدن بود. در تمام اين احوال، شاعر و نويسنده می‌‌خواست خودش باشد؛ می‌خواست خودش را عرضه کند، اما جامعه سنتي ايران درست بر عکس اين را می‌خواست. جامعه سنتی می‌خواست تا شاعر و نويسنده به هنجارهای جا افتاده‌اش کاری نداشته باشند. اصلا ابراز ِ «خود»، گناه بود، - و هنوز هم گناه هست-. به عنوان معترضه عرض کنم، همين که آقای ابطحي، به عنوان يک روحانی، - که علی‌القاعده بايد حافظ فرهنگ سنتی جامعه باشد - در وب نوشت اش می‌گويد، بگذاريد در اين جا «خودم باشم»، يک انقلاب است، اما اين انقلاب چون با تفنگ و مسلسل و خون و خونريزی همراه نيست، به چشم خيلی‌ها نمی‌آيد. از بحث خارج نشوم... پس تنها وسيله‌ای که در گذشته می‌شد با آن ابراز «نو شدن» فرهنگی کرد، شعر و داستان بود، آن هم بر صفحات محدود کتاب و مجله. البته عرصه‌ی سياست و نقد سياسی را در اين جا ذکر نمی‌کنم چون بحث خيلی گسترده می‌شود. اما امروز، وسيله‌ای برای اين ابراز «نو» شدن و نوگرايی در اختيار ما قرار گرفته به نام اينترنت و وبلاگ فارسی. بايد اين را در همين جا مشخص کنيم، و به شدت هم بر آن تاکيد کنيم، که اين اينترنت و وبلاگ، فقط ابزار است؛ وسيله است؛ چیزی است مثل صفحات سفید کتاب و مجله؛ هدف نيست؛ محتوا نيست. محتوا را ما داخل آن می‌ريزيم، برای دست يافتن به هدفي مشخص. اين يک طرف قضيه است. طرف ديگری هم هست که شايد بيشتر به بحث جامعه شناسی مربوط شود، و آن اين که وبلاگ، به لحاظ ماهيتی که دارد، به يک خصلت سرکوفته‌ی بشری اجازه ابراز وجود می‌دهد و آن آنارشی است. البته به قول استاد عزت الله فولادوند، معادل قرار دادن هرج و مرج طلبی در برابر آنارشيسم اشتباه است و آن چه در بطن اين کلمه نهفته است، «بی‌حکمرانی» يا «بی‌فرمانی» است. طرفدار آنارشی کسی است که مخالف با حکومت و فرمانروايی است. چون وبلاگشهر يک اجتماع مجازی است، لذا می‌توانيم اين تعريف را بر اين اجتماع تسری بدهيم و بگوييم اين جا، جايی است که حکومتی بر آن حاکم نيست و حکمرانی بر آن حکم نمی‌راند و همه ما در آن آزاد هستيم که هر چه می‌خواهيم بگوييم و بکنيم. اين يک خصلت ذاتی بشر است؛ خصلتی که با ژن حيواني ما پيوند خورده و مختص باکونین و پرودون نيست. ببين. به شدت نگران هستم که اين بحث برای خوانندگان خسته کننده بشود. اگر به من باشد، می‌خواهم ساعت‌ها در اين باره حرف بزنم، ولي گمان می‌کنم به همين اندازه بس باشد.

 

خوب منهم در اين مورد حرفهايی دارم که می‌ترسم به پلميک تبديل شود و از کيفيت مصاحبه خارج شوم لذا سوال بعدی را مطرح ميکنم. من نيز وبلاگ را مثل تو يک رسانه مدرن می‌دانم. در چند مقاله به زبان دانمارکی که در باره وبلاگ بود همين تعريف از وبلاگ شده بود. اما انگار ما ايرانيها عادت داريم همه چيز را پيچيده کنيم مثلا همين اصطلاح «دنياي مجازی» که مرتب در مورد وبلاگها بکار برده می‌شود تا چه حد می‌تواند درست باشد؟ نظر تو چيست؟

اين موضوع را اگر اشتباه نکنم در وبلاگ سايه آبی هم به بحث گذاشته‌اند. شما نيز در اين باره مسائلي را مطرح کرده‌ای. در گوشه و کنار هم به آن اشاره می‌شود. يک مثال خوبی که يک نفر از خواننده‌های «سايه آبی» زده، فروشگاه مجازی است، که هر چند لفظ مجازی به آن اطلاق می‌شود، ولی فعل و انفعال واقعی در آن صورت می‌گيرد! اينها به تعريف کلمات بر می‌گردد و برداشت ما از اين تعاريف. تعريف هم تا آنجايی مهم است که در عمل، اثرگذار باشد، در غير اين صورت گمراه کننده و موجب اتلاف وقت است که بايد از آن پرهيز کرد.

 

سخن، هم نسلان ما به وبلاگ نوعی نگاه با «وسواس» دارند، حتا آنها که حرفی برای گفتن دارند علاقه‌ای به وارد شدن به اين دنيا را ندارند چرا؟ ايام عيد با دوست فرهيخته‌ای که در لندن است تلفنی گپ می‌زديم . حرف وبلاگ پيش آمد و من تشويقش می‌کردم که وبلاگی درست کند. دلايلی می‌آورد که پايه‌های منطقی نداشت اخر دست بخنده گفت راستش من «مدرن سنتی هستم»؟

اين مسئله چندان عجيب نيست. نمی‌توان انتظار داشت که مردم - حتا مردم فرهنگی و اهل قلم - از هر وسيله و رسانه‌ای بخواهند يا بتوانند استفاده کنند. روحيه و خواست باطنی شخص هم مطرح است. من خودم دقيقا به همين لحاظ هرگز نتوانسته‌ام مطالب «وب لاگی» به معنای واقعی کلمه بنويسم. اگر چه قلم در دستم به راحتي می‌گردد و هيچ محدوديتی از نظر «فرآيند نوشتن» و «ثبت انديشه» در خودم نمی‌بينم. منتها آن کلمات و جملات وبلاگی اصلا از ذهن شخصی به نام ف.م.سخن بيرون نمی‌آيد و هر قدر هم تلاش کند، قطعا به نتيجه‌ای نمی‌رسد. بنابراين نبايد از دوست تان توقع داشته باشيد که از اين وسيله مثل شما استفاده کند.

 

من نمی‌دانم منظورت از مطالب «وبلاگی» چيست؟ اگر توضيح بيشتري بدهی ممنون می‌شوم ولی وبلاگهايی هست که من با اشتياق می‌خوانم مثل خوابگرد هم وبلاگ است و هم مطالبش خواندنی.

خوابگرد بيشتر شبيه به يک مجله‌ی ادبي تک نفره است تا يک وبلاگ. مطالب وبلاگی را می‌شود مثلا در وب لاگ حسين درخشان جست و جو کرد...

پایان بخش دوم، این گفتگو ادامه دارد...

 

 


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 12:01 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

LINK  | Comment 16


وبلاگ و سايت‌هایی که به اين نوشته لينک داده‌اند يا در مورد آن نوشته‌اند:

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: پيمان

Saturday, April 2, 2005 ساعت 12:28

جايت خالي امروز مهماني داشتيم و رفيقت اينجا پيش ما بود

 URL:  http://


 نويسنده: زيتا

Saturday, April 2, 2005 ساعت 04:20

با سلام.مشتاقانه منتظر بقيه مصاحبه با آقاي سخن و ساير دوستان شما هستيم.

 URL:  http://ertebatbamihan.persianblog.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Friday, April 1, 2005 ساعت 11:39

سلام ... خوشبختانه هیچکس نمیتواند ما را مجبور کند که این اصول را رعایت کنیم :-) با اینحال منتطرم، چونکه من از همون اولش نمیخواستم بعنوان دفترچه خاطرات ازش استفاده کنم (هرچند گاه گداری اینکارو میکنم)

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: بلال

Friday, April 1, 2005 ساعت 10:45

سلام ..............وب لاگ شما مدرسه واقعي منه .........بدون تعارف مي گم .......اميدوارم مارو اخراج نكني ..........راستي من فكر مي كنم يه مطلب شبيه طنز نوشتم ......خيلي دوست دارم نظر شما رو هم بدونم .......هزار بار ممنون

 URL:  http://belal.blogfa.com/


 نويسنده: هرمز مميزی

Friday, April 1, 2005 ساعت 09:56

سلام اسد جان هم از مصاحبه پر مغز و محتوايت چيزها اموختم و هم سري به وبلاگ سايه ابي و خوابگرد زدم و به دلم گذشت كسي پيدا ميشد و سايت زاپاس مرا به اين شكل زيبا طراحي ميكرد قربانت

 URL:  http:/hmomayezi.persianblog.com


 نويسنده: سرگردون

Friday, April 1, 2005 ساعت 05:19

سلام كار جالبي هست اسد جان

 URL:  http://dmm.persianblog.com


 نويسنده: DizzyRocker

Thursday, March 31, 2005 ساعت 12:53

سلام...متاسفاته وبلاگ نويسي هم مثل تمام پديدهاي مدرن اصولا و قوانين خودش را داراست كه متاسفانه خيلي از مردم ما بهره اي از ان نبرده اند...يا حق بر دود

 URL:  http://www.dizzyrocker.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Thursday, March 31, 2005 ساعت 08:00

سلام ... لطف بکن از ایشون بپرس ، یا هم اینکه اگر خودت متوجه شدی خودت جواب بده، که منظور ازین جملات چیست: با وب لاگ در چارچوب واقعي خودش برخورد کنيم؛ در غير اين صورت ممکن است بعدها دچار سرخوردگي شويم. نفهمیدم .. اما فکر کنم منظور مطالب وبلاگی را میتونم توضیح بدهم، وبلاگ در اصل دفترچه خاطرات هست ..... اما به مناصبت اینکه این پدیده نسبتا جدید هست و بشر وقت نکرد (هرچند اقای درخشان سعی کرد) قوانین و اصول چی و چگونه در وبلاگ بنویسید (مانند انشاء، کتاب، نامه و ... و .. که قوانین و اساتید برای آموزش دارد)، پیاده کند ، عده ای بغیر از خاطرات چیزهای دیگر هم نوشتند و عده ای همه چیز بغیر از خاطرات را در بلاگشان درج کردند ....

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: یک بلاگر

Thursday, March 31, 2005 ساعت 06:07

اسد آقاي عزيز كار جالبي كرديد. بايد سر فرصت تمامش را بخوانم.

 URL:  http://1blogger.com


 نويسنده: تورج

Thursday, March 31, 2005 ساعت 05:16

شايدمنظور ف.م.سخن از مطالب وبلاگی اينست که صرفا در باره خود وبلاگ وفتوبلاگ وساوندلاگ و پا د کست واينجور چيزها سخن گفته ونوشته شود که البته بعيد ميدانم... بهر حال من نيز کنجکاوم بدانم منظور ايشان از مطالب وبلاگی چيست ؟ اسد جان تا توضيح کا في و قاکع کننده نداده ولش نکني ها...!

 URL:  http://tourajmirza.blogspot.com


 نويسنده: رک‌گو

Wednesday, March 30, 2005 ساعت 12:23

حاج آقا حسين و عقلانيت

 URL:  http://rokgoo.blogspot.com


 نويسنده: Asemoon

Wednesday, March 30, 2005 ساعت 10:07

بسيار عالي:) من هم فعلا در گير و دار جمع و جور كردن نظرات خودم و سايرين در رابطه با بحث مجازي بودن و غيره هستم. تمام شد خبر ميدهم.

 URL:  http://saayeye-aabi.blogspot.com


 نويسنده: آقا خره

Wednesday, March 30, 2005 ساعت 05:19

عمو اسد آمدم قبل از اينكه از من براي گفتگو دعوت كني بگويم دور من قلم بگير من با ادم جماعت مصاحبه نميكنم . قربانت زياده امري نيست . آقا خره

 URL:  http://agha-khare.blogfa.com


 نويسنده: mahtab

Wednesday, March 30, 2005 ساعت 04:57

سلام عمو اسد.
اجازه بدهيد عكس سخن را نبينيم اما نوشته هايش را بخوانيم !

 URL:  http://www.moonlightlady.blogsky.com


 نويسنده: مسعود برجيان

Wednesday, March 30, 2005 ساعت 03:53

دوست عزيز
از خلاقيت و ابتكار شما در انجام چنين مصاحبه‌هاي راهگشائي بي‌نهايت سپاسگزارم. در بخش نيم نگاه وبلاگ به مصاحبه با جناب عبدالقادر بلوچ و قسمت نخست مصاحبه با ف.م.سخن عزيز لينك دادم. اين مصاحبه‌ها را به طور مرتب دنبال مي‌كنم. البته سخن جناب سخن كه عملا تعريفي خاص از "مطالب وبلاگي" مي‌دهند جاي بحث دارد كه در انتظار پايان اين مصاحبه‌ها مي‌نشينم.

در يكي از يادداشت‌هاي قبلي خود با لينك (http://mebaily.com/archives/000716.html) اشاره به مصاحبه با خبرنگار دانماركي كرده بوديد. بنده با توجه به حضورم در ايران و فيلتر شدن وبلاگم به دليل نشر انديشه‌هايم آماده‌ام به پاسخ‌هاي اين دوست گرامي پاسخ دهم. در صورت امكان پرسش‌ها را به فارسي برايم ارسال فرمائيد.

 URL:  http://borjian.blogspot.com


 نويسنده: شهلا

Wednesday, March 30, 2005 ساعت 02:20

وبلاگ را مردم عامی نمیشناسند.

 URL:  http://www.21mehr.com






Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.
 
 


آگهی


 

دوستان






لوگو



 


 


 
 
آرشیو


آخرين نوشته‌ها:
سال نو
سپاس
سیزده آبان
الپر و همسرش را آزاد کنید
از گفتگو نترسیم
اعترافات بیلی و من
کودتای خونین
از یک رسانه‌ ملی واقعی چه انتظاری دارید؟
قصیده ضد خشونت
Ahmadinejad is not my elected president

لینک تمام یادداشت‌ها

آرشيو ماهانه:
March 2010 (1)
November 2009 (2)
September 2009 (1)
August 2009 (3)
July 2009 (8)
June 2009 (9)
May 2009 (6)
April 2009 (2)
March 2009 (8)
February 2009 (3)
January 2009 (3)
November 2008 (3)
September 2008 (2)
August 2008 (2)
July 2008 (7)
June 2008 (1)
May 2008 (2)
April 2008 (6)
March 2008 (5)
February 2008 (4)
January 2008 (2)
December 2007 (2)
November 2007 (7)
October 2007 (3)
September 2007 (1)
August 2007 (1)
July 2007 (4)
May 2007 (1)
March 2007 (1)
January 2007 (7)
December 2006 (6)
November 2006 (1)
October 2006 (3)
September 2006 (8)
August 2006 (9)
July 2006 (3)
June 2006 (3)
May 2006 (10)
April 2006 (5)
March 2006 (9)
February 2006 (13)
January 2006 (15)
December 2005 (9)
November 2005 (10)
October 2005 (3)
September 2005 (4)
August 2005 (11)
July 2005 (7)
June 2005 (16)
May 2005 (4)
April 2005 (5)
March 2005 (19)
February 2005 (14)
January 2005 (15)

 
جستجو


کلمه مورد نظر را در کادر زير نوشته و روی دکمه جستجو کليک کنيد:

 
فید

Atom Index
RSS 2.0
RSD
 
کپی رایت


<تمام حقوق اين وبلاگ براساس پروانه‌ی Creative Common متعلق به اسدالله عليمحمدی است.