یادداشت‌های اسد علیمحمدی                                   My Danish Blog 

 

گفتگو با ف. م. سخن (بخش نخست)

Saturday, March 26, 2005

 

پیش در آمد

گفتگو با ف.م.سخن که وبلاگی هم به همین نام دارد، دومین گفتگوی من است از سری مصاحبه‌هایم با اهالی وبلاگشهر، بدون شک خیلیها با مقالات و بویژه طنز نوشته‌های سخن که بیشتر در گویا نیوز منتشر می‌شود آشنا هستند، اما من بعنوان یک بلاگر با او به گفتگو نشستم. قرار و ساعت مصاحبه را با هم از قبل گذاشته بودیم ولی بدلیلی این گفتگو زودتر انجام گرفت و هیچکدام آمادگی نداشتیم. سخن به من گفت: «لطفش در همین است که بداهه باشد» که شد. به خاطر طولانی شدن مصاحبه و پرهیز از خسته کردن خوانندگان این گفتگو در چند بخش منتشر می‌شود. 

بخش نخست گفتگوی بیلی و من با ف.م.سخن



عکس را سخن برایم فرستاد و آخرین کتابی که میخواند


سخن عزیز از اين‌که با اين گفتگو موافقت کردی و برایش وقت گذاشتی ممنونم.

استدعا می‌کنم.

 

نمی‌دانم اصلا دوست داری کمی از خودت بگويی، يک معرفی کوتاه؟

دلم می‌خواهد اين کار را بکنم، ولي متاسفانه نمی‌توانم. علت آن هم گرفتاری‌هايی است که اين معرفی می‌تواند به وجود بياورد. نمونه‌ی آرش سيگارچي را در پيش رو داريم. يک اشتباه و جا به جا شدن مصاحبه در راديو فردا باعث شد تا ايشان گرفتار شود. شما هم اگر دوست داری که من همچنان بنويسم، بايد کمی تحمل کنی تا بعد از بهتر شدن اوضاع کشور - يعنی زمانی که آدم را به خاطر نوشتن به زندان نيندازند - خودم را معرفی کنم.

 

متولد چه سالی هستی؟

اگر نيمه خالی ليوان را نگاه کنيم بايد بگويم دارم به پنجاه سالگي نزديک می‌شوم. اگر به نيمه پر نگاه کنيم بايد بگويم در دهه‌ی چهل زندگی هستم.

 

با نوشته‌های شما از طريق گويا آشنا شدم و بعدها فهميدم وبلاگ هم داري چطور شد به فکر راه اندازی وبلاگ افتادی؟

من در ابتدا فقط خواننده‌ی وب سايت‌ها و وبلاگ‌ها بودم و اصلا قصد نداشتم وارد اين عرصه شوم. بيشتر دوست داشتم تا بيننده‌ی بازی باشم تا بازيگر ولی بعد از اهدای جايزه‌ی صلح نوبل به سرکار خانم عبادی، بسيار هيجان زده شدم و احساس کردم خون تازه‌ای در رگ‌های من جريان پيدا کرده است؛ از حالت بی‌اعتنايی خارج شدم و با جرقه‌ای که آقای داريوش سجادی زد و امکانی که آقای فرشاد بيان، برايم به وجود آورد وارد ميدان شدم. بعد از نوشتن چند مقاله وبلاگ هم به راه افتاد.

 

چه مدتی می‌شود که وبلاگ می‌نویسی؟

يک سال و خرده‌ای است.

 

از نوشته‌هايت بويژه طنزهایت می‌شود فهميد که سالهاست می‌نويسي، اگر ممکن است در اينباره بيشتر بگويی؟

بهتر است بگويی که سال‌هاست می‌خوانم. سی سالی می‌شود که شبانه روز می‌خوانم. از خواندن مهم تر به هر گوشه‌ای که در زندگی بتوانی تصور کنی سرک کشيده‌ام. سال‌ها نوشتن مهم نيست؛ با نوشتن کسی نويسنده نمی‌شود. با لمس زندگي است که يکی از ارکان نويسندگی - بخصوص از نوع طنزش - فراهم می‌شود. براي آگاهی‌ات آن چه که تا کنون از من به عنوان کتاب منتشر شده، مطلقا با طنز و سياست کاری ندارد و جنبه‌ی تخصصی دارد.

 

چطور شد که به طنز روی آوردی؟

روی آوردن به چيزی، توصيفی است که کمی مکانيکی است. يک چيزی بايد در جوهره‌ی شخص باشد تا کارش موفقيت آميز باشد. طنز هم، نمی‌گويم در ذات من است و يا جوهر وجود من است، ولی يک جزء مهم از زندگي مرا تشکيل می‌دهد. من همه چيزهايی را که به عنوان طنز می‌نويسم ابتدا به صورت تصوير می‌بينم. مثال برايت می‌زنم: همين طنز آخر که لباس رزم پوشيدن رهبر است، با خواندن خبر، ابتدا رهبر، جلوی چشمم با کلاه خود و نيزه و لباس جنگی ظاهر شد! بعد او را بر فراز قلعه ديدم که دوربين انداخته و به دوردست نگاه می‌کند و دنبال دشمن می‌گردد. اينها را مثل اين که در بيداری ببينم همين‌طوری زنده و واقعی بود. بعد شعر فردوسی به ذهنم آمد و بعد اين نوشته خلق شد. کل آن هم در عرض يکی دو ساعت نوشته شد.

 

منظورم از روی آوردن اين نبود که پرسشی مکانيکي کرده باشم ، چون ديدم گفتي کتابهايی که تاکنون منتشر کرده‌ای به طنز و سياست کاری ندارد.

خب از اين زاويه باز هم نمی‌توانم اسمش را «روی آوردن» بگذارم. روی آوردن يعنی اين که يک شب تصميم بگيری که از فردا طنز بنويسي. به قول استاد بهاءالدين خرمشاهي که درتوصيف قرآن می‌گويند که متن قرآن حالت حلقوی رو به بالا دارد و خطی نيست، انسان هم پر از پيچيدگی‌هاست و بيچاره کسی که از هزار بعدی که درونش هست فقط به يک بعد می‌چسبد و تا آخر عمر در زندان آن خود را اسير می‌کند.

 

حرفت را قبول دارم نوشتن بويژه طنز کاری يکشبه نيست، هم جوهره آن بايد باشد هم ذوقش.

بله همين طور است.

 

کمی از طنز بعد از انقلاب بگو؟

طنز بعد از انقلاب در حقيقت با «گل آقا» شروع می‌شود. البته ماهنامه طنز و کاريکاتور آقای عليزاده و کتاب‌ها و نوشته‌های ديگران هم هست که اثر گذار است ولی نقطه‌ی عطف در کارهای مرحوم صابری است. بررسی اين مسئله نياز به وقت دارد که فکر می‌کنم در اينجا ضيق است و بايد کوتاه بگوييم و کوتاه بنويسيم.

 

البته می‌توان اين مصاحبه را در دو بخش يا حتا سه بخش منتشر کرد، خوب کمتر چنین فرصتی پیش می‌آید؟

بسيار خب. ولی فکر خواننده را هم بايد بکنيم. بعد از آن چيزهايی که شما و عبدالقادر در تمجيد از ايجاز گفتيد من ديگر رويم نمی‌شود روده درازی کنم! ما واقعا طنرنويس کم داريم آدمهايی که حالا به ذهنم می‌رسد، ايرج پزشکزاد، هادی خرسندی، جواد مجابی و عمران صلاحي. البته ابراهیم نبوی را جزو طنز نویسان بعد از انقلاب می‌دانم. در حقيقت ما طنز پرداز خيلی زياد داريم و بر عکس آن، طنزنويس خيلی کم داريم. علت هم مشخص است: يکی ترس از قلم، که حتا در اهل علم هم وجود دارد، و ديگری نبود امکان انتشار. شما وقتی کاری را می‌نويسي می‌خواهی جايی منتشر شود و خواننده داشته باشد. اگر اين امکان را نداشته باشی بعد از يک مدت نوشتن، از کار ِ دل سرد می‌شوی و  می‌روی دنبال کار گِل. اگر ايرج پزشکزاد، دائی جان ناپلئونش امکان چاپ نمی‌يافت خب طبعا طنزنويسی هم امروز به نام ايرج پزشکزاد وجود نداشت. امثال آقای خرسندی و عمران صلاحی و ابراهيم نبوی هم که با شعر و مطلب طنز به ميدان آمدند به خاطر همين امکان انتشار و مطرح شدن، توانستند کارشان را رشد بدهند و به جايگاهی برسند که امروز رسيده‌اند. خوشبختانه فضای اينترنت و وبلاگ‌ها، امکان جديدی به وجود آورده - که البته دشواری‌های خاص ورود به آن هم کم نيست - ولی خب بهتر از کشوی ميز است.

 

تو بهتر می‌دانی که طنز در ادبيات گذشته مابیسابقه نیست حتا مولانا و حافظ و سعدی به هزل و بذله گويی نظر مثبتی داشته‌اند اما چرا این همه کم، آيا مردم خريدار اين کالا نيستند يا...؟

طنز در ادبيات گذشته محدوده‌ی بسته‌ای داشته و بيشتر برای جلب توجه مخاطب به کار می‌رفته است. مردم عادی - همين امروز هم - حوصله‌ی حرف‌های جدی ندارند و فوری خميازه می‌کشند اما همين که حرفت را با مسائل روز و طنز ترکيب می‌کنی، شنونده حواسش شش دانگ جمع می‌شود. اين تکنيکی است که روحانيت از آن بر بالای منبر استفاده می‌کند و نتيجه خوبی هم می‌گيرد. طنز ِ گذشته هم همين طور است. شما داستان کنيزک و خر مولانا را که می‌خوانی، کتاب را به خاطر تمثيلی که به کار می‌برد زمين نمی‌گذاری ولی او قصدش نشان دادن صحنه‌های به قول وزارت ارشاد مستهجن نيست بلکه می‌خواهد نتيجه‌ای از آن بگيرد که می‌گيرد و خواننده را هم به آن نتيجه می‌رساند. ولی طنز امروز از نوع ديگری است که بيشتر هم به مسائل اجتماعی و سياسی روز آلوده است و اثر ماندگار کمتر خلق می‌شود. اثری که خلعت بقا بپوشد کمتر به چشم می‌خورد و اين جاي تاسف دارد.

 

از عبدالقادر بلوچ نظرش را در مورد هادی خرسندی و کارهايش پرسيده بودم، اینجا هم همان پرسش را از تو می‌کنم؟

نظر عبدالقادر کاملا صائب است. آقاي خرسندی (نمی‌گويم استاد، چون بدشان می‌آيد) يک نقطه‌ی عطف در تاريخ طنز ايران به شمار می‌آيد و قله‌ای است در ميان قله‌های ادب منظوم.

 

چندي پيش پاسخی داده بودی به ابراهيم نبوي، ضمن اينکه می‌خواهم نظرت را در مورد کارهای نبوي بدانم آيا بهتر نبود تو سکوت می‌کردی؟

بيشتر نوشته‌های طنز آقای نبوي را دوست دارم و ايشان را جريان ساز می‌دانم. جريان سازی در بستر ادب فارسي خيلی مهم است و بايد بعدها به آن پرداخته شود. ببين. فکر، زبان را می‌سازد و زبان فکر را. طرفدارهای متالنگيستيک معتقد هستند که زبان بر تفکر تاثير می‌گذارد و زبان ِ کامل، تفکر ِ کامل به وجود می‌آورد. در عرصه ادب هم کلمه فقط وسيله‌ی انتقال پيام و احساس نيست بلکه فکر هم می‌تواند با آن ساخته شود. کاری که امثال آقای نبوی انجام می‌دهند نه به خاطر واکنش لحظه‌ای خواننده، که به خاطر ايجاد فکر نو و زاويه ديد نوست که ارزش دارد. اين به نظر من کاری است مهم، که ايران را از قرون وسطای فعلی به دوران روشنگری و عصر طلايی خواهد رساند. در مورد جواب دادن هم، آری کار بيهوده‌ای بود و بهتر بود چيزی نمی‌نوشتم چون اصلا ارزش بحث و مجادله نداشت. کارهای مهم‌تری هست که می‌توان وقت عزيز را صرف آن کرد.

 

سخن تعريف تو از طنز چيست؟

تعريف خاصی ندارم. تعريف کردن به درد کتاب‌های دانشگاه می‌خورد و کتاب‌های دانشگاه هم به درد نمره گرفتن و مدرک گرفتن. مدرک را هم در واقعيت بايد گذاشت در کوزه و آبش را خورد! تعريف هنر توسط تولستوی، هنرمند نمی‌آفريند. تعريف شعر توسط خواجه نصير طوسی شاعر نمی‌آفريند. دانستن تعداد ابيات غزل به شاعر شدن کسی کمک نمی‌کند. بيان تعريف طنز توسط ف.م.سخن کسی را طنز نويس نمی‌کند. ولی يک چيز می‌توانم بگويم و آن اينکه آن چه ما زندگی می‌ناميم از اول تا آخرش طنز و کمدي است و من جدا به اين ايمان دارم.

 

به اين خاطر پرسيدم چون جوانهايی هستند در همين وبلاگشهر که به طنز علاقه دارند و شايد دوست دارند که بدانند طنز خوب چه مشخصه‌ای دارد؟

بله من هم دقيقا به همين خاطر اين جواب را دادم که جوان‌های عزيز ما بدانند که دنبال مشخصه نباشند و هر چه را که به دلشان می‌نشيند با علاقه بخوانند و هر چه را که فکر می‌کنند بايد بنويسند با علاقه بنويسند که اين از هر توصيه و رهنمود و پند و اندرزی مفيدتر است. يک نکته در مورد خوب و بد: من هم فيلم گنج قارون فردين را با علاقه تماشا می‌کنم و هم عصر جديد چارلی چاپلين را! من اين را جدي می‌گويم و شوخی هم نمی‌کنم...از مهدی مشکی و شلوارک داغ همان قدر بهره‌ی طنز می‌گيرم که از ديکتاتور بزرگ چارلی. چرا؟ چون اين عين زندگی است. بدون حذف و تعديل. من اگر دکتر هستم نمی‌توانم بگويم فقط مريض‌های خوشگل و با کلاس را معالجه می‌کنم. من بايد با هر نوع بدنی و با هر نوع مرضی سر و کار داشته باشم. اين چيزهاست که به نظر من از هر درس دانشگاهی مهم تر است.

 

پديده وبلاگ نويسی در ايران توجه جهانیان را به خودش جلب کرده، تو به اين پديده چگونه نگاه می‌کنی و آينده اين موج را چه می‌بيني؟

دست روی نقطه‌ی حساسی گذاشتی که کمی بايد روی آن صحبت بکنيم. من فکر می‌کنم بهتر است که اين موضوع را به جلسات بعد موکول کنيم...

 

پایان بخش نخست، این گفتگو ادامه دارد...



::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 04:36 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

LINK  | TrackBack 2 | Comment 19


وبلاگ و سايت‌هایی که به اين نوشته لينک داده‌اند يا در مورد آن نوشته‌اند:

Editor: Myself (Persian) - آچار فرانسه -

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: masoud

Wednesday, April 13, 2005 ساعت 07:00

مرسي مصاحبه عالي بود


 نويسنده: faezeh

Wednesday, March 30, 2005 ساعت 01:57

سلام.من تازه به وبلاگتون اومدم .حركت جالبي رو انجام ميديد.اين مصاحبه هم خوب بود.

 URL:  http://shinemoon.persianblog.com


 نويسنده: siavarshan

Tuesday, March 29, 2005 ساعت 11:13

سلام........گفتگوي آموزنده اي بود .......تشكر ..........من به كمك شما نياز دارم ..........براي فروش و معرفي يك مجموعه نفيس هنر ي.......براي فهميدن جزئيات لطفا به وبلاگم سر بزنين ...........مي دونم كه شما دوستاي خوبي دارين .......خدا نيگهت داره

 URL:  http://siavarshan.blogsky.com


 نويسنده: mahtab

Tuesday, March 29, 2005 ساعت 09:49

عمو اسد سلام...
توقع زياديه ولي تا نظر شما توي كامنتدوني من نباشه دست و دلم نميره آپ كنم.. ( بچه از اين بي جنبه تر !! )

 URL:  http://www.moonlightlady.blogsky.com


 نويسنده: هزار حرف نگفته

Tuesday, March 29, 2005 ساعت 08:25

اسد نازنین :
به هر حال ایده ی جالبی داشتی و همین مصاحبه ها هم برای وبلاگشهر ضروری هستن.
به هر حال هر کسی باید یه کاری داشته باشه دیگه نه ؟
عیدت هم مبارک.
لینکت را خواهم گذاشت.

با مهر
علی

 URL:  http://alinonline.blogspot.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Tuesday, March 29, 2005 ساعت 04:38

سلام .... از ایشون خوشم آمد ، مخصوصا بخاطر جوابی که در تعریف طنز داد ... حال کردم ...

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: سينه چاك

Tuesday, March 29, 2005 ساعت 03:23

من طنز را بو مي‌كشم.هر جا گفتگويي از طنز باشد، ميرم ببينم چه خبره.
مثل اينكه اين بيلي و من يا به قول بر و بچ اسد، هم دنبال اين حرف‌ها است.
كاشكي مي‌شد اين بيلي و من حداقل بچه‌هاي طنز پرداز را پيدا مي‌كرد و توي يك مجموعه مي‌گذاشت كه خيلي حال مي‌كردم.
البته اگر اين كار را هم نكرد گاماس گاماس سر و كله همه‌شان پيدا مي‌شه.
بايد بگويم كه من ف. م. سخن و بلوچ و شخصيت شان را، خودشان مي‌دانند، خيلي دوست دارم.

 URL:  http://sinehchak.blogfa.com


 نويسنده: artemis

Monday, March 28, 2005 ساعت 01:53

چه كار زيبايي انجام مي ديد عمو اسد / خدا يار و نگهدارتون باشه / ما هم يه چيزي ياد مي گيريم

 URL:  http://


 نويسنده: mahtab

Sunday, March 27, 2005 ساعت 10:27

خيلي جالب بود. منتظر قسمت دوم هستيم بي صبرانه......

 URL:  http://www.moonlightlady.blogsky.com


 نويسنده: دخو

Sunday, March 27, 2005 ساعت 08:33

اسد گرامي !
سلام و خسته نباشي .سال نو هم مبارك. و اما عيبي ندارد بنده كه شما را مي خواندم پس نصف قضه حل بوده نصف ديگر هم كه حل شد.:) اين مصاحبه هايت را (هم همه )خيلي دوست دارند و بپا كرد! اين بپا كرد هم عطف است به همهمه!شاد باشي.

 URL:  http://khanesh.blogspot.com


 نويسنده: ملیچک

Sunday, March 27, 2005 ساعت 01:32

سه لام اسد جان،کارت عالیه،هم مصاحبه با بلوچ را خواندم هم بخش اول مصاحبه با سخن،خسته نباشی ،سوز و پایار بائی


 نويسنده: Kamira

Saturday, March 26, 2005 ساعت 11:36

ممنون كه به بچه هاي بندري سر مي زنيد. ستا نو شما مبارك. خوشحال ميشم به وبلاگ بندرعباس سيتي هم سر بزنيد.

 URL:  http://bandarabbascity.blogsky.com


 نويسنده: yaraghan

Saturday, March 26, 2005 ساعت 11:20

به اين ميگن يك ابتكار خوب و تازه كه دارد كم كم حسابي ميگيرد.فكر كنم بعد از بلوچ و ف.م سخن نوبت جناب يرقاني بزرگ باشد كه باهاش مصاحبه كني.اگر خواستي اينكارو بكني به منشي ام بگو يه وقت واسه 6ماه ديگه برات بذاره.

 URL:  http://www.yaraghan.persianblog.com


 نويسنده: برون كا

Saturday, March 26, 2005 ساعت 11:12

با اينكه به قول خودتون اين مصاحبه في البداهه پيش اومد ولي جفتتون به نكته هاي خيلي قشنگي اشاره كرده بودين منتظر قسمت دوم هستم:)

 URL:  http://boroonka.blogspot.com


 نويسنده: Asemoon

Saturday, March 26, 2005 ساعت 11:11

تا شما بخش بعدی را بگذارید اینجا دل من یکی آب شده:) همین الان هم براتون ایمیل میزنم که چطور موسیقی در وبلاگتون قرار بدید.

 URL:  http://saayeye-aabi.blogspot.com


 نويسنده: عبدالقادر بلوچ

Saturday, March 26, 2005 ساعت 08:11

هوررررررررا اسد نازنین و خیلی خیلی ممنون از ف.م.سخن که با پذیرفتن این مصاحبه به ایده بسیار خوب اسد امکان رشد داد.

 URL:  http://balouch.blogspot.com


 نويسنده: صادق

Saturday, March 26, 2005 ساعت 06:39

واي اسد جان ... دمت واقعا گرم! مصاحبه با سخن را هنوز نخوانده ام اما مصاحبه با قادر خان بلوچ را تا ته خواندم. بسيار بسيار عالي هست. ايده ي جالبيه. اميدوارم كه با بزرگان ديگر وبلاگشهر هم مصاحبه كني. يكي رو هم كه نبايد يادت بره صاحب بيليه!!! يعني همون اسده كه وبلاگ بيلي و من و مي نيويسه!!

 URL:  http://www.montaghed.com


 نويسنده: شهلا

Saturday, March 26, 2005 ساعت 05:42

اسد خان جان بهتر نبود می پرسیدید که ایشون پدیده وبلاگ نویسی را اکنون

در میان جوانان ایرانی چگونه می بینند؟

و دلیل نوشتن جوانان را چه می بینند؟

آیا تنها از روی طنز و بی حوصلگی؟

باز هم می آیم.

(شهلای همیشه در صحنه).....چشمک

 URL:  http://www.21mehr.com


 نويسنده: شهلا

Saturday, March 26, 2005 ساعت 04:59

آقا خیلی دارید زحمت می کشید ها..........
دوباره خدمت می رسم.

 URL:  http://www.21mehr.com






Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.
 
 


آگهی


 

دوستان






لوگو



 


 


 
 
آرشیو


آخرين نوشته‌ها:
سپاس
سیزده آبان
الپر و همسرش را آزاد کنید
از گفتگو نترسیم
اعترافات بیلی و من
کودتای خونین
از یک رسانه‌ ملی واقعی چه انتظاری دارید؟
قصیده ضد خشونت
Ahmadinejad is not my elected president
شعارهای ملت

لینک تمام یادداشت‌ها

آرشيو ماهانه:
November 2009 (2)
September 2009 (1)
August 2009 (3)
July 2009 (8)
June 2009 (9)
May 2009 (6)
April 2009 (2)
March 2009 (8)
February 2009 (3)
January 2009 (3)
November 2008 (3)
September 2008 (2)
August 2008 (2)
July 2008 (7)
June 2008 (1)
May 2008 (2)
April 2008 (6)
March 2008 (5)
February 2008 (4)
January 2008 (2)
December 2007 (2)
November 2007 (7)
October 2007 (3)
September 2007 (1)
August 2007 (1)
July 2007 (4)
May 2007 (1)
March 2007 (1)
January 2007 (7)
December 2006 (6)
November 2006 (1)
October 2006 (3)
September 2006 (8)
August 2006 (9)
July 2006 (3)
June 2006 (3)
May 2006 (10)
April 2006 (5)
March 2006 (9)
February 2006 (13)
January 2006 (15)
December 2005 (9)
November 2005 (10)
October 2005 (3)
September 2005 (4)
August 2005 (11)
July 2005 (7)
June 2005 (16)
May 2005 (4)
April 2005 (5)
March 2005 (19)
February 2005 (14)
January 2005 (15)

 
جستجو


کلمه مورد نظر را در کادر زير نوشته و روی دکمه جستجو کليک کنيد:

 
فید

Atom Index
RSS 2.0
RSD
 
کپی رایت


<تمام حقوق اين وبلاگ براساس پروانه‌ی Creative Common متعلق به اسدالله عليمحمدی است.