نويسنده: H.sabet |
Tuesday, January 25, 2005 ساعت 06:26 |
مطلب جالبي را نوشتي چت زنانه مخصوص آن آقاين است كه شما ها آنهار ميشناسيد كه فكر ذكرشان فقط سكس است نه آقايان معمولي كه شب تا صبح كار ميكنند تا اموراتشان بگذرد آنها كجا وقت دارند به اين چيزها فكركنندبنا براين ساير چيزها ئي را كه هم اشاره كرديد مال همان آقايان است نه افراد معمولي |
نويسنده: زيتا |
Sunday, January 23, 2005 ساعت 12:43 |
سلام.آقا ما را ياد شرمندگي هاي خودمان انداختيد.ما يه 2 ماهي طول كشيد و 2 زاري مان افتاد.باز خوبه#بعضي ها 16 سال گذشته و هنوز 2 زاري شان نيفتاده. |
URL:
http://ertebatbamihan.persianblog.com
|
نويسنده: samira |
Sunday, January 23, 2005 ساعت 12:41 |
سلام.... والا چه عرض كنم... دهاتي و احمق و ساده بودن هم يه مرضه ديگه.. حل بشو هم نيست گويا.. مرض ما كه حل نشده هنوز! |
URL:
http://samira5.persianblog.com
|
نويسنده: جواد از وبلاگ ایران طنین |
Saturday, January 22, 2005 ساعت 11:14 |
با مطرح كردن مسائل ديني و و در قالب همين درويشان جيب ملت ساده را خال مي كنن
نمي دونم چرا امشب دلم مي خواد فقط برات نظر بنويسم . بسه ديگه وگر نه تا صبح بايد بنويسم . من كه رفتم بخوابم.به ما هم سر بزن. منتظرم. |
URL:
http://www.irantanin.persianblog.com
|
نويسنده: جواد از وبلاگ ایران طنین |
Saturday, January 22, 2005 ساعت 11:12 |
اما اسد خان متاسفانه بعضي از اين سياست مداران در لباس بره باطن گرگ را دارند و با اين كلك از سادگي روستائيان سو استفاده مي كنن و آنان را تيكه پاره مي كنند . فقط وعده و وعيد تحويلشان مي دهند. اينان آماده اند تا اين مملكت را نابود كند.و ثروت آن را به تاراج ببرنند. |
URL:
http://www.irantanin.persianblog.com
|
نويسنده: جواد از وبلاگ ایران طنین |
Saturday, January 22, 2005 ساعت 11:10 |
سلام به عمو اسد خودم. اين يكي خاطره خيلي با حال بود ياد دهات خودمون افتادم.اسد خان شما هم عجب رفيق رفقايي داشتيد. خلاصه اين ملت ما هميشه با چشم بسته به حقايق نگاه ميكن تا مبادا روياي شيرينشان پوچ باشه. در اين مورد با شما هم عقيده ام.در ضمن شما اشعار زيبايي هم سروديد نكنه با حافظ بچه محل بوديد!!!!!!!!!!!!! اما خوشم اومد ديگه اين مرتضوي از روي شرم نمي تونه سرش رو با لا بگيره.موفق باشي به بيلي سلام برسون و بگو سگهاي ايران به ياد ش هستند. اما كسي نيست تا از حقوق پايمال شده سگ هاي ايراني دفاع كنه . ؟؟؟؟؟؟ |
URL:
http://www.irantanin.persianblog.com
|
نويسنده: سفر شب |
Saturday, January 22, 2005 ساعت 05:16 |
در اين مملكت همه نون از حماقت ملت ميخورن! |
URL:
http://www.sefreshab.blogfa.com
|
نويسنده: نی لبک |
Saturday, January 22, 2005 ساعت 01:30 |
وبلاگ جدید هم مبارک!راستی بیلی خوبه؟ |
URL:
http://neylabak1.blogspot.com
|
نويسنده: Anonymous |
Friday, January 21, 2005 ساعت 09:37 |
سلام/چلا آپ ديت نمي توني؟ |
نويسنده: مسواک |
Friday, January 21, 2005 ساعت 05:33 |
عمو جان ما مخلصيم! |
URL:
http://shayanamin.persianblog.com
|
نويسنده: nergal |
Friday, January 21, 2005 ساعت 04:40 |
خاطره جالبي بود .
به ياد مجموعه معصوم هاي هوشنگ گلشيري افتادم .
موفق باشيد . |
URL:
http://nergal.blogfa.com/
|
نويسنده: رنگین کمان عشق |
Thursday, January 20, 2005 ساعت 12:34 |
آقا اول از آخر شروع مي كنيم. اولا ديگر نگوئيد دهاتي بفرمائيد جناب دهاتيان. دهاتي زماني بودند كه زميناشون متري 5 تومن بود حالا كه شدي متري 500 هزارتومان ويا يك ميليون تومن ديكه يك كشاورز كم درامد نيست. بعدشم آخه اسدالله خان كشاورز و دهاتي را چه به سياست و كشورداري. گفتي كرمانشاه يادش بخير. زمان دانشجويي هم اتاقي هاي كرمانشاهي داشتم كه در مورد نماينده مجلس كرمانشاه جناب آقاي مستر تتري كه 5 كلاس سوات بيشتر نداشت چطوري رفت مجلس و دو دوره هم نماينده شد. يك كاميون گاليش پلاستيكي از كفش ملي خريد برد تو همين دهاتها بين مردم پخش كرد و گفت براتون ال مي كنم بل مي كنم. خلاصه نزديك بود رئيس جمهور هم بشه. |
URL:
http://ranginkamaneeshgh.persianblog.com
|
نويسنده: donkishot |
Thursday, January 20, 2005 ساعت 12:18 |
اين همه رديف كردي كه آخرش اينو بگي . مهم اين نيست كه چرا ما گذاشتيم آحوند به ما حكومت كنه من فكر مي كنم كه اصلا چرا بايد يكي حكومت كنه ؟ حالا مي خواد آحوند باشه مي خواد محمد رضا باشه مي خواد هر خر ديگه باشه !!! |
URL:
http://alimaadan.blogsky.com
|
نويسنده: شهاب |
Thursday, January 20, 2005 ساعت 12:05 |
براي همينه كه مي گن حقيقت تلخه ! |
URL:
http://pesaremamooli.persianblog.com
|
نويسنده: لاله |
Thursday, January 20, 2005 ساعت 12:00 |
سلام/ملسی بهم سل زدین/فکل نمی کلدم اینقدل زود بلین/هیچی فقط می خواست خیالم تخت بشه شما وبلاگ منو می خونین./لاله کوچولو |
نويسنده: sarvin |
Thursday, January 20, 2005 ساعت 11:18 |
‘عمو اسد جواب چیستانها را برایت بنویسم تسبیح و نعل اسب و موزه . پونه اخری را فهمیدحالا نمیدونم چطوری بهش جایزه بدم اخه اون کانادا رفته |
نويسنده: one blogger | یک بلاگر |
Thursday, January 20, 2005 ساعت 04:45 |
سلام.
قبول دارم كه حماقت و ترس مردم باعث بسياري از سواستفاده ها ست. اما قضيه ما و آخوندها و حكومت از حد اين داستان پيچيده تره. |
URL:
http://1blogger.com
|
نويسنده: شهلا |
Thursday, January 20, 2005 ساعت 01:36 |
چه کومهء با حالی بود منم در خیال به آنجا رفتم
ولی در نهایت و آخرش که پرسیدی آیا مردم ایران احمق و ساده و دهاتی بودند .... باید بگم اسد جان احمق نمیتونم بگم ولی یه جورایی ساده بودند آره زیاد از حد هم بودند و دهاتی ها هم در به ثبت رسیدن جمهوری اسلامی نقش اساسی داشتند چون این جمهوری یه جورایی نام اسلام را یدک می کشید و حرف درویش یادم میوفته .......
آیا تو هم اونجوری بودی باید بگم خود دانی عزیزم ..........
ولی آقای مدیر بسیار زیبا و ساده نوشته بودی .
راستی برای آگاهی"من به روزم" |
URL:
http://www.21mehr.com
|
نويسنده: رنگین کمان عشق |
Thursday, January 20, 2005 ساعت 01:19 |
آقا شوما چه توقعي از اين جماعت دهاتي ساده پولدار داريدااا. اما از خاطره زيبايتان جا دارد بگويم كه شانس آورديد كه اين وبلاگ در بعد از كسب اقامتتان راه افتاده وگرنه شوما هم الانه درويش مي بوديد و ...(چشمك) البته ما شنيده ايم هنرمندا اهل دود و دم هستند پس مراقب باشيد واستون حرف در نيارندشااا(حالا كه سند هم دارند) ولي اما ميان خودمان باشداا. شما از بچه گي اهل حيوان بوديد و حيوان آدم مي كرديداا.. چقدر خوبه. اما باز هم شنيديم كه اونا كه با حيوونها اينقدر خوب ارتباط برقرار مي كنند كم كمكي در ارتباط با انسانها مشكل داره. مثلا وقتي به حيوون مي گي حيوون برو. حيوون بشين ديگه برنمي گرده بگه حيوون خودتي و جدرآبادته! مگه نه! |
URL:
http://ranginkamaneeshgh.persianblog.com
|
نويسنده: بارانی |
Wednesday, January 19, 2005 ساعت 10:46 |
واقعا زیبا بود . سلام |
نويسنده: اهری |
Wednesday, January 19, 2005 ساعت 10:45 |
سلام . شما قبلن صادق هدایت نبودین ؟ |
URL:
http://1ahari.persianblog.com
|
نويسنده: آرمین گیله مرد |
Wednesday, January 19, 2005 ساعت 09:28 |
سلام ... ای ای ای ... زاغ؟؟ داد بیداد ..یادم رفت ... |
URL:
http://gilehmard.blogspot.com
|
نويسنده: لاله |
Wednesday, January 19, 2005 ساعت 05:29 |
حتما برين ها |
URL:
http://www.persianblog.com
|
نويسنده: لاله |
Wednesday, January 19, 2005 ساعت 05:29 |
اين هم آدرسم |
URL:
http://www.roselaleh.persianblog.com
|
نويسنده: Anonymous |
Wednesday, January 19, 2005 ساعت 05:28 |
چه عرض كنم؟/يه خواهش دارم/يه سر بزنيد به وبلاگم/توي كامنتهاي نوشته آخر يك كامنت هست با اسم اس اس اس و با عنوان براي تو بخونيدش و جوابش را هم بديد/مرسي |
نويسنده: بانوی باران |
Wednesday, January 19, 2005 ساعت 05:19 |
كاملا موافقم...........ميدوني همين چند ماه ژيش امام جمعه شهر مارا با يك خانم گرفتند طرف زن داشت و 5 6 ت هم بچه حالا امروز ديدم با سلام و صلوات مسوول يك قسمت ديگه كردند صدايي هم از اين مردم در نيومد تازه خودش مرشد جوونها و استاد دانشگاه مي دونست................... |
URL:
http://pouyehm.parsiblog.com
|
نويسنده: meisam |
Wednesday, January 19, 2005 ساعت 04:06 |
خوبيه اينترنت با سرعت پايين اينه كه ادم تمام داستان را ميتواند ان لاين بخواند....ولي خودمانيم ها همه نان ناداني ديگران را ميخورند.حتي يك پزشك اگر همه ملت از رموز سلامتي اگاه باشند كه ديگر كسي پيش انها نمي ايد.مهم اين است كه از ناداني مردم سو’ استفاده نشود كه نميشود!! |
URL:
http://khamol.persianblog.com/
|
نويسنده: H.sabet |
Wednesday, January 19, 2005 ساعت 04:03 |
بسيار خاطره خوبي تعريف كردي |
نويسنده: man |
Wednesday, January 19, 2005 ساعت 04:02 |
ماكه با همين نان بزرگ شديم!تازه اول هم شدم |
URL:
http://yaraghan.persianblog.com/
|
|