<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>بیلی و من</title>
      <link>http://mebaily.com/</link>
      <description>یاداشت‌های بیلی و اسدالله علیمحمدی</description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>, 30  2010 22:49:11 +0100</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>می‌خواهیم زنده بمانیم</title>
         <description><![CDATA[<P>به نظر می‌رسد فضای کلی وبلاگستان، بعد از انتخابات ریاست جمهوری، عبوس، گزنده و بی‌حوصله شده است و از آن زبان شوخ و شنگ و بازیگوشانه وبلاگی که خواندن یادداشت بلاگرها را دوچندان جذاب می‌کرد&nbsp;غافل شده است. بدون تردید وقایع بعد از انتخابات در پیدایش این لحن و فضا نقش داشته و البته شرایط حساس کشور و سرکوب سیستماتیک سبزها که همه را نگران کرده است هم مزید بر علت است. اما من نمی‌توانم خوشبین و امیدوار نباشم وقتی می‌بینم برای نخستین بار در تاریخ ایران، بخش عمده‌ای از مردم و این بار از پایین و نه به دستور و پیشنهاد بالا متحد شده‌اند و جنبشی را سامان داده‌اند که مورد احترام&nbsp;بسیاری از ملتها و دولتهای جهان است.&nbsp;جنبشی که&nbsp;از حکومت می‌خواهد حقوق شهروندی‌اش را رعایت کند. اتحادی خجسته‌ که از همان آغاز، تکثر و اختلاف نظر را پذیرفته و همه بدون ترس برچسب و بایکوت حرفشان را می‌توانند بزنند. همین بس که جنبش سبز برای زندگی و شاد زیستن مبارزه می‌کند و نه برای مردن و مرگ! پس بیایید آن شوخ و شنگی و شادی را به وبلاگستان بازگردانیم.</P>]]></description>
         <link>http://mebaily.com/2010/04/post_309.html</link>
         <guid>http://mebaily.com/2010/04/post_309.html</guid>
        
        
         <pubDate>, 30  2010 22:49:11 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>متلک</title>
         <description><![CDATA[از وقتیکه <A href="http://www.mardomak.org/news/Shadi_Sadr_On_Boobquake/">مقاله</A> خانم شادی صدر را خواندم،&nbsp;چنان دچار عذاب وجدان شده‌ام که نگو و نپرس! مرتب توی اتاقم بالا و پایین می‌روم و توی سرم می‌کوبم و با صدای بلند به خودم می‌گویم: شووینیست، مرد سالار، بی فرهنگ، خاک تو سری،&nbsp;آخوند صدیقی و هزار بدوبیراه دیگر! ممکن است بپرسید مقاله خانم شادی صدر چرا باعث شده تو این همه خودت را فحش‌کاری کنی؟ الان عرض می‌کنم یعنی بعبارت دقیق‌تر اعتراف می‌کنم که در دوران نوجوانی به تعدادی دختر همسن و سال خودم که حالا نوه و نتیجه دارند و سنی ازشان گذشته است&nbsp;متلک گفته‌ام و چه کاری بدتر از این!&nbsp;باور کنید&nbsp;آنموقع&nbsp;به عقل ناقصم نمی‌رسید که&nbsp;این کارم نوعی جنایت است و باعث رنجش فمینیست‌ها خواهد شد. حالا با اینکه خیلی هم دیر شده ولی بر اساس ضرب‌المثل&nbsp;قدیمی «ماهی را هروقت از آب بگیری تازه است»&nbsp;از تمام قربانیان متلک‌های آنموقع و همچنین از خانم شادی صدر&nbsp;پوزش می‌طلبم و تقاضای عفو و بخشش دارم. ]]></description>
         <link>http://mebaily.com/2010/04/post_308.html</link>
         <guid>http://mebaily.com/2010/04/post_308.html</guid>
        
        
         <pubDate>, 29  2010 10:12:18 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گروه جدید</title>
         <description><![CDATA[<P>مارس سال ۲۰۰۹ به جمع‌آوری <A href="http://mebaily.com/2009/03/post_272.html">وبلاگهای کلاسیک ایرانی</A> پرداختم که خورد به انتخابات و بعد بیماریهای پی در پی من که عاجزم کرد. از آن کارم هدفهای زیادی داشتم و کلی ایده در مغزم می‌چرخید که خیلی‌هاش را حالا فراموش کرده‌ام. درگذشت ناخدا باعث شد تا دوباره بفکر آن کار ناقص بیفتم تا شاید به همت و کمک دوستان هم لیست را کامل کنیم هم روی ایده و پیشنهاداتی که می‌رسد کارکنیم. اولین چیزی که به عقلم رسید درست کردن&nbsp; <A href="http://www.facebook.com/assad.alimohammadi#!/group.php?gid=111787738856982">صفحه</A> وبلاگهای کلاسیک ایرانی&nbsp;در فیسبوک است که اگر هیچ فایده نداشته باشد دستکم این حسن را دارد که از حال یکدیگر با خبر می‌شویم و نسبت به غیبت طولانی یکدیگر حساس خواهیم شد. صفحه فیسبوک هنوز کامل نیست مثلا لینک وبلاگها را کم دارد و اگر بتوانیم در بخش عکسها لوگوی وبلاگهای کلاسیک را بگذاریم بد نمی‌شود. من البته بدون پرسش برخی از دوستان را بعنوان ادمین گذاشته‌ام که به مدیریت صفحه برای گذاشتن عکس یا حذف مطالب ناپسند دسترسی داشته باشند البته پیشنهاد من این است که تعدادی از دوستان داوطلب شوند و کار را گردشی کنیم. در پایان اگر بلاگرهایی که خود را کلاسیک می‌دانند و در فهرست ما نیستند حتما خبر کنند تا به لیست اضافه شوند.</P>]]></description>
         <link>http://mebaily.com/2010/04/post_307.html</link>
         <guid>http://mebaily.com/2010/04/post_307.html</guid>
        
        
         <pubDate>, 27  2010 13:54:56 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ناخدا چه زود رفت</title>
         <description><![CDATA[
<img src="http://4.bp.blogspot.com/_SIoTwAKu_e4/S7226tL-PkI/AAAAAAAAA3U/CW0SJdU1Mis/s320/n1019433696_30315241_6205407.jpg " title="" border=0 align="right" /> 
<P>تازه از یبمارستان آمده بودم. رفتم سراغ کامپیوتر، عنوان نوشته <A href="http://farhadheyrani.blogspot.com/2010/04/blog-post_9197.html">فرهاد حیرانی </A>را که خواندم دلم لرزید. ناخدا حمید کجوری نویسنده وبلاگ <A href="http://maidaf.blogspot.com/">میداف</A> همه را قال گذاشت و رفت، آن‌هم چه زود!</P>
<P>همین چندماه پیش بعداز عمل قلبم&nbsp;به من زنگ زد آنقدر خندیدیم که نزدیک بود بخیه‌های سینه‌ام&nbsp;پاره شود. با اینکه خودش بیمار بود مرتب به من روحیه می‌داد. قول دادم بدیدنش بروم، از کپنهاگ تا هامبورگ راهی نیست... هر دو بدقولی کردیم.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>یکبار دیگر <A href="http://mebaily.com/2005/10/post_94.html">گفتگویم </A>را با ناخدا بخوانیم. یادش گرامی باد</P>]]></description>
         <link>http://mebaily.com/2010/04/post_306.html</link>
         <guid>http://mebaily.com/2010/04/post_306.html</guid>
        
        
         <pubDate>, 08  2010 13:40:09 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سال نو</title>
         <description><![CDATA[گفتم سال نو نزدیک است اینجا چیزی بنویسم تا دوستان و خوانندگان این وبلاگ بدانند که هنوز زنده‌ام و نفس می‌کشم. از شما چه پنهان سال ۲۰۰۹ بدترین سال زندگیم بود. شرح این بدترین سال کار بیهوده‌ای است و تکرازش هم برای خودم ملال‌آور! پس همه با هم پایکوبان و رقص‌کنان&nbsp;به پیشباز بهار می‌رویم و نوروز را به کوری چشم اهریمن جشن می‌گیریم. بیاد کشته شدگان جنبش سبز ایران شمع می‌افروزیم و یاد آندسته زندانیان سیاسی را که هنوز&nbsp;در اسارت اوباشان‌اند بر سر سفره عیدمان&nbsp;گرامی می‌داریم. عید همگی مبارک!]]></description>
         <link>http://mebaily.com/2010/03/post_305.html</link>
         <guid>http://mebaily.com/2010/03/post_305.html</guid>
        
        
         <pubDate>, 14  2010 16:03:39 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سپاس</title>
         <description><![CDATA[امروز از بیمارستان مرخص شدم و بخانه آمدم. عمل موفقیت‌آمیز بود و حالم بد نیست. بهرحال بین ۶تا&nbsp;۸ هغته‌‌ باید خیلی چیزها را&nbsp;رعایت کنم تا کم کم آدم حسابی شوم.&nbsp;از همه دوستانی که چه از طریق کامنت، ایمیل و تلفن نگرانی‌شان را ابراز کرده&nbsp;بودند سپاسگزارم و برای همه‌شان آرزوی تندرستی جاودانه دارم. از دوستان عزیزم که در دانمارک زحمت کشیدند و بدیدارم به بیمارستان آمدند نیز سپاسگزارم.&nbsp;خب این هم گزارشی کوتاه بود&nbsp;از سلامتی‌ام تا بعد. ]]></description>
         <link>http://mebaily.com/2009/11/post_304.html</link>
         <guid>http://mebaily.com/2009/11/post_304.html</guid>
        
        
         <pubDate>, 09  2009 15:40:56 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سیزده آبان</title>
         <description><![CDATA[مدتهاست اینجا خاک می‌خورد، چون خودمان تا یک قدمی خاک رفتیم و برگشتیم. هیجان و عصبیت بعد از کودتا ضربه‌اش را زد و قلب سوسول ما نتوانست تاب بیاورد و تحمل کند. امروز دوشنبه قرار بود من را&nbsp;به اتاق سلاخی ببرند&nbsp;و چند رگ را بردارند و به قلبم وصله کنند اما یک بیمار ارژانسی و بدحال از راه رسید و عمل بنده هم به تاخیر افتاد. جالب است که قرار گذاشتند درست ۱۳ آبان عملم کنند. دلم می‌خواهد&nbsp; وقتی بهوش آمدم البته اگر زنده بودم&nbsp;اولین خبری&nbsp;را که&nbsp;بشنوم این باشد: «&nbsp;ایران عزیز از دست این جماعت ریاکار آزاد شد». از فردا <A href="http://www.gentoftehospital.dk/menu/afdelinger/hjerteanaestesiologisk_klinik/hjerteanaestesiologisk_klinik.htm?WBCMODE=Presentatio_blank_blank_blank">اینجا</A> هستم.]]></description>
         <link>http://mebaily.com/2009/11/post_302.html</link>
         <guid>http://mebaily.com/2009/11/post_302.html</guid>
        
        
         <pubDate>, 02  2009 11:16:56 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>الپر و همسرش را آزاد کنید</title>
         <description><![CDATA[<a href="http://alpr.30morgh.org/"> <img src="http://news.gooya.com/society/archives/images/alpar2.jpg" title="" border=0 align="right" /> </a>]]></description>
         <link>http://mebaily.com/2009/09/post_303.html</link>
         <guid>http://mebaily.com/2009/09/post_303.html</guid>
        
        
         <pubDate>, 23  2009 11:17:01 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>از گفتگو نترسیم</title>
         <description><![CDATA[این روزها بحثی که در مورد پرچم ملی در گرفته است، عده‌ای را نگران کرده است که مبادا این گفتگوها باعث شکاف در جنبش سبز شود. به باور من این بحث‌ها ابدا&nbsp;منفی نیست بلکه ادامه آن نه تنها در مورد پرچم بلکه بسیاری از مسائل جنبش ضروری و آگاه کننده است. یکی از&nbsp;اشتباهات بزرگ نسل ما و روشنفکرانش همین بود که زیر پرچم وحدت کلمه سینه زدیم. اگر آنروزها احزاب، جریانهای سیاسی، افراد مستقل و اهل اندیشه به این بحث می‌پرداختند که با رفتن شاه ما برای ایران چه می‌خواهیم شاید این سی‌سال حکومت آخوندها و اسلامیست‌ها تکرار نمی‌شد.]]></description>
         <link>http://mebaily.com/2009/08/post_301.html</link>
         <guid>http://mebaily.com/2009/08/post_301.html</guid>
        
        
         <pubDate>, 19  2009 09:15:32 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اعترافات بیلی و من</title>
         <description><![CDATA[<P><STRONG>تقدیم به آنهایی که در زیر شکنجه سبعانه کودتاچیان، مجبور به انکار خود شدند.</STRONG></P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;یک توضیح: این اولین کار&nbsp;جدید من است که منتشر می‌کنم. زبان و لهجه‌ای که بکار برده‌ام برای همگان قابل فهم است. در جایی واژه لری «چوارشه» را بکار برده‌ام که به معنای وارونه و برعکس است. امیدوارم دوستان و خوانندگان این وبلاگ با اظهار نظر در مورد این ویدئو به من در ادامه کارهای بعدی کمک کنند.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>
<OBJECT width=425 height=344><PARAM NAME="movie" VALUE="http://www.youtube.com/v/5eCJyt6w0kQ&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;"><PARAM NAME="allowFullScreen" VALUE="true"><PARAM NAME="allowscriptaccess" VALUE="always">
<embed src="http://www.youtube.com/v/5eCJyt6w0kQ&hl=en&fs=1&" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="425" height="344"></embed></OBJECT></P>


با تشکر از<a href="http://xseer.net/xartlit/mehrava/mehrava.htm"> مهران</a> عزیز بخاطر ادیت این ویدنو]]></description>
         <link>http://mebaily.com/2009/08/post_300.html</link>
         <guid>http://mebaily.com/2009/08/post_300.html</guid>
        
        
         <pubDate>, 15  2009 12:00:19 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>کودتای خونین</title>
         <description><![CDATA[<P>من تعجب می‌کنم که چرا نام این کودتای خونین نظامی را گذاشته‌اند کودتای مخملی!&nbsp; «کودتا عمل ساقط کردن یک&nbsp;دولت توسط گروهی نسبتاً کوچک با استفاده از راه‌های غیرقانونی و به طور ناگهانی است. معمولاً در کودتا به نحوی از نیروی&nbsp;نظامی استفاده می‌شود.»(ویکی پدیا)</P>
<P>واقعیت آن است که در انتخابات ۲۲ خرداد، میرحسین موسوی با آوردن اکثریت آرا، رییس‌جمهور ایران شد و همه شاهد بودیم که گروه نسبتا کوچکی با استفاده از راههای غیرقانونی و بطور ناگهانی و غیر منتظره کودتا کرد و محمود احمدی‌نژاد یکی از راسهای مثلث کودتا را&nbsp;(&nbsp;سیدعلی خامنه‌ای، محمود احمدی‌نژاد و سپاه پاسداران) بعنوان رییس‌جمهور به ملت ایران تحمیل کردند.</P>
<P>کودتاهای خونین که نمونه‌های بسیاری از آن در تاریخ جهان ثبت شده است عملکرد مشابه و کلاسیکی دارند. مشترکات کودتاهای خونین عبارتند از:</P>
<P>۱) بستن تمامی راههای ارتباطی و خبررسانی مثل: روزنامه‌ها، تلفن، موبایل، اینترنت و...</P>
<P>۲) کنترل رسانه‌های دولتی&nbsp; و مستقل و مجبور کردن آنها در ارسال خبرها و برنامه‌های کلیشه‌ای که از طرف ستاد کودتا به آنها دیکته می‌شود.</P>
<P>۳) بکاربردن خشنونت در مقابل هر اعتراض از جمله کشتن و دستگیرهای فله‌ای.</P>
<P>۴) دستگیری افراد با نفوذ حزبی و غیرحزبی که بر علیه آنها کودتا شده و شکنجه این افراد برای شکستن آنها و&nbsp;گرفتن اعتراف تا&nbsp;مجبورشان کنند کودتارا تایید و برحق بدانند.</P>
<P>۵) تشکیل دادگاههای نظامی با ظاهری فریبنده.</P>
<P>کودتای خونین ۲۲ خرداد تمامی مشخصه‌های کودتاهای کلاسیک را دارد و کسانی که آنرا کودتای مخملی می‌خوانند باید به ملت توضیح دهند که کجای این کودتا مخملی است.</P>
<P>اصولا وقتی صفت مخمل را برای انقلاب یا کودتا و یا هرچیز دیگر بکار می‌بریم یعنی عملی مسالمت‌آمیز و بدون خشنونت، حال آنکه طبق اطلاعات تایید نشده تاکنون ۳۰۰ نفر قربانی کودتا شده‌اند و شاهدیم که هر روز جسدی را به خانواده‌ها تحویل می‌دهند. آمار دستگیر شدگان هم رقمی بین ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ تخمین زده شده است.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>با این وصف کجای این کودتا مخملی است؟</P>]]></description>
         <link>http://mebaily.com/2009/08/post_299.html</link>
         <guid>http://mebaily.com/2009/08/post_299.html</guid>
        
        
         <pubDate>, 04  2009 09:27:24 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>از یک رسانه‌ ملی واقعی چه انتظاری دارید؟</title>
         <description><![CDATA[<P>من معمولا خیلی کم در بازیهای وبلاگی شرکت می‌کنم اما دیدم&nbsp;نمی‌شود در&nbsp;این بازی جدی که علی، نویسنده وبلاگ <A href="http://freelantern.com/p/?p=872">فانوس آزاد</A> آغاز کرده، شرکت نکرد.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P><STRONG>انتظار من از یک رسانه ملی</STRONG></P>
<P>واقعیت آن است&nbsp;نه بخاطر شرایط امروز، بلکه&nbsp;سی سال است ایرانیان&nbsp;کمبود یک رسانه ملی و مستقل را حس می‌کنند. رسانه ملی که من آرزو دارم «تلویزیون» است. در این یادداشت سعی کردم از تکرار آنچه دوستان دیگر بدرستی بیان کرده‌اند خودداری کنم.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P><STRONG>این رسانه به باور من باید:</STRONG></P>
<P>۱) بودجه آن از طرف کمکهای مردمی، بویژه ثروتمندان، شرکتها&nbsp;و موسسات&nbsp;ایرانی که خواهان ایرانی آزاد و سربلند هستند تامین شود. این امر باعث استقلال این رسانه خواهد شد.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>۲) کمک کنندگان نباید انتظار داشته باشند بدلیل کمکهای مالی، رسانه ملی سیاست و خط فکری آنها را تبلیغ کند و هیات مدیره باید در این مورد کاملا آزاد باشد و تحت فشار قرار نگیرد.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>۳) روابط درونی و اداره این رسانه باید دموکراتیک باشد و در عین حال استانداردهای&nbsp;حرفه‌ای را رعایت کند.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>۴) این رسانه باید به سلیقه‌ی طیف‌های مختلف اجتماعی، بویژه نسل جوان در تولید برنامه‌های خود توجه کند.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>۵) تولیدات این رسانه باید به&nbsp;شکلی باشد که اعتماد&nbsp;ملت ایران یا دستکم اکثریت را جلب کند، بطوریکه مردم این رسانه را متعلق بخودشان بدانند.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>۶) داشتن برنامه‌های متنوع هنری، فرهنگی، سرگرم کننده و حمایت از موسیقی ملی ایران.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>۷) دعوت از مستندسازان برای تهیه برنامه از چهره‌های هنری، فرهنگی، سیاسی و ملی.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>۸) نگاه مدرن،بدون تعصب و&nbsp;پپشداوری به تاریخ ایران که همواره توسط حکومتها تحریف شده است و دعوت از محققانی مانند دکتر ماشاءالله آجودانی و دیگران در برنامه‌هایی که در این زمینه تهیه می‌شود</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>در خاتمه از <A href="http://sibestaan.malakut.org/">مهدی جامی</A>، <A href="http://www.fmsokhan.com/">ف.م سخن</A>، <A href="http://www.debsh.com/">محمود فرجامی</A>، <A href="http://www.majidzohari.com/">مجید زهری</A>، <A href="http://weblog.1saeed.com/">سعید حاتمی</A>&nbsp; و <A href="http://mebaily.com/2009/03/post_272.html">بلاگرهای کلاسیک ایرانی</A> دعوت می‌کنم در این بازی شرکت کنند.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>]]></description>
         <link>http://mebaily.com/2009/07/post_298.html</link>
         <guid>http://mebaily.com/2009/07/post_298.html</guid>
        
        
         <pubDate>, 28  2009 09:21:47 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>قصیده ضد خشونت</title>
         <description><![CDATA[جنبش سبز ایرانیان تاکنون بلوغ سیاسی‌اش را در شعارها و مبارزه مسالمت‌آمیزش نشان داده است. جنبش سبز ایرانیان غزل مهربانی‌هاست، قصیده ضد خشونت است. جنبش سبز ایرانیان، به استقبال شادی و رقص و پایکوبی و شعر و موسیقی می‌رود. جنبش سبز ایرانیان از مرگ بیزار است و در رژه‌های عاشقانه‌اش برای کسی مرگ را آرزو نمی‌کند، حتا روس‌ها و چینی‌ها و باور کنیم&nbsp;که قلبهای این دو ملت بزرگ که خشنونت را با گوشت و پوست خود&nbsp;لمس کرده‌‌اند برای پیروزی جنبش سبز ایرانیان&nbsp;می‌تپد. بیایید برای همیشه شعار «مرگ بر...» را در گفتار و&nbsp;پندار و کردار خویش&nbsp;بخاک بسپاریم. ]]></description>
         <link>http://mebaily.com/2009/07/post_296.html</link>
         <guid>http://mebaily.com/2009/07/post_296.html</guid>
        
        
         <pubDate>, 27  2009 15:11:41 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>Ahmadinejad is not my elected president</title>
         <description>Ahmadinejad is not my elected president!
Ahmadinejad is not my elected president!
Ahmadinejad is not my elected president!
Ahmadinejad is not my elected president!
Ahmadinejad is not my elected president!</description>
         <link>http://mebaily.com/2009/07/ahmadinejad_is_not_my_elected.html</link>
         <guid>http://mebaily.com/2009/07/ahmadinejad_is_not_my_elected.html</guid>
        
        
         <pubDate>, 24  2009 15:09:43 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شعارهای ملت</title>
         <description>هر روز که می‌گذرد جنبش سبز رادیکال‌تر می‌شود. بعد از آن تقلب بزرگ و کودتای نوکران روسیه و چین، شعار ملت چه در داخل و چه در خارج این بود: «رای من کچاست؟» من هنوز وقتی بیرون می‌روم یک تی‌شرت سبز می‌پوشم که روی آن نوشته شده رای من کجاست؟ حتا بیلی هم دستمال سبزی به گردن می‌بندد تا همبستگی‌اش را با جنبش سبز نشان دهد. کودتاچیان در پاسخ این خواسته بحق سینه جوانان ایران را با گلوله شکافتند. شعار، به ابطال انتخابات تغییر کرد و بعد از مدتی مشروعیت احمد‌نزاد را زیر سئوال بردیم و خواهان استعفای او شدیم. امروز آقای محمد خاتمی پیشنهاد رفراندم را داده است که احتمالا در راهپیمایی‌های آینده به شعار تازه ملت تبدیل خواهد شد. آیا شعار بعدی ملت شجاع و شریف ایران «خامنه‌ای استعفا، استعفا» نخواهد بود؟ باید منتظر ماند و دید.</description>
         <link>http://mebaily.com/2009/07/post_297.html</link>
         <guid>http://mebaily.com/2009/07/post_297.html</guid>
        
        
         <pubDate>, 21  2009 09:57:33 +0100</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
