سرنوشت وبلاگهای کلاسیک ایرانی (۴۳)

وبلاگ: دوستداران حیوانات و محیط زیست

4064_QPGwoNeqاین وبلاگ، همچنانکه از نامش پیداست  به محیط زیست و زندگی حیوانات در ایران و بویژه در اصفهان می‌پردازد.  سپهر سلیمی، نویسنده وبلاگ از سال ۱۳۸۲ تاکنون می‌نویسد.  مطالب وبلاگ بسیار متنوع است.  حقوق حیوانات، حمایت از حیوانات، حیوان آزاری، آلودگی محیط زیست و … بخشی از پست‌های او در باره آموزش نگهداری حیوانات خانگی است که می‌تواند برای ایرانیان که حیوانات خانگی دارند مفید باشد. یکی از پست‌های سپهر در مورد باغ وحش‌های ایران، بسیار تکانده است . او بقول خودش باغ وحشت، می نویسد: ( وضعیت باغ وحش های ایران یکی از دیگری بدتر است. مکان هایی برای نگهداری از حیوانات که گاه حداقل های  کیفی در آنها رعایت نمی شود. جبر جغرافیایی در مورد حیوانات باغ وحش ها نیز صدق می کند، هر چه باغ وحشی به مرکز ایران نزدیک تر باشد و بیشتر دیده شود حیوانات آن این شانس را دارند که شرایط نسبتاً بهتری داشته باشند. در این میان سهل انگاری ادارات کل محیط زیست، بی توجهی دفتر شکار و صید سازمان حفاظت محیط زیست و بویژه دفتر امور مناطق  و نبودن قانون حمایت از حیوانات در بدتر شدن وضعیت باغ وحش های ایران مزید علت شده است.  شرایط بد نگهداری حیوانات از نظر جایگاه، بهداشت و تغذیه ، عدم نظارت بر ورود، خروج، زاد و ولد و مرگ حیوانات باغ وحش ها از مهمترین دلایلی است که باغ وحش های ایران را به «باغ وحشت» تبدیل کرده است. باغ وحش شیراز یکی از آن همان باغ های وحشت است، مکانی که به سیاهچاله حیوانات تبدیل شده است…).

سرنوشت وبلاگهای کلاسیک ایرانی (۴۱)

وبلاگ: دلم چون دریاست

goliطاهره گلشاهی، نویسنده وبلاگ، دلم چون دریاست، از بلاگرهای قدیمی است. متاسفانه بخشی از آرشیو وبلاگ‌اش ناپدید شده است. او یکی از بلاگرهای آرام و غیرجنجالی وبلاگستان است که بقول معروف سر در کار خویش دارد. نوشته‌هایش صمیمی و خالی از ادعاست. گاهی از زندگی‌اش می‌نویسد و گاهی از دلتنگی‌های خود با خواننده حرف می‌زند. به شعر علاقه دارد و هر از گاهی شعر‌های کلاسیک و معاصران را منتشر می‌کند. در یکی از پست‌هایش با نام سلامی قدیمی، از علاقه‌اش به وبلاگ حرف می‌زند. او می‌نویسد: (دلم تنگ شده برای وبلاگم، برای دوستان قدیمی وبلاگ نویسم، برای دوستانی که وبلاگ نداشتند اما وقتی کامنت ها شون رو میخوندم خوشحالی زایدالوصفی داشتم، برای اشتیاق اون روزها واسه نوشتن پست جدید در وبلاگم، برای همه روزهای پر التهاب و هیجان، برای همه روزهای قشنگ و پر از خاطره. با عشق و علاقه به وبلاگهای دوستانم سر میزدم و کامنت مینوشتم. وبلاگم را دوست دارم و یه این باور دارم که هنوز دلم چون دریاست!). این بلاگر در حال حاضر در آلمان زندگی می‌کند.

سرنوشت وبلاگهای کلاسیک (۴۰)

وبلاگ: داریوش کبیر

logoداریوش بلادی، نویسنده وبلاگ داریوش کبیر، از سال ۱۳۸۱ تا کنون می‌نویسد. آخرین پست او تاریخ، ۱۳ مرداد ۱۳۹۵ دارد. این بلاگر که با نثر محاوره‌ای می‌نویسد، بیشتر به تجربه‌ها شخصی خود می‌پردازد و گاهی از زندگی خود می‌نویسد. وقتی ۳۵ سال می‌شود چنین می‌گوید: (درست وقتی کنتور عمرم به شماره جدید می اندازه  یادمه وبلاگ داریوش کبیر میوفتم. در دنیای شبکه های گوناگون اجتماعی که کسی دیگه وقت و حوصله وبلاگ نوشتن و وبلاگ خوندن رو نداره تنبلی میکنم که سایت فیل تر شده رو باز کنم و چند خطی توش بنویسم. سی و پنج ساله شدم .باورم نمیشه،دارم دو سه سال آخر جوانیم رو میگذرونم و چشم رو هم بذارم وارد ۴۰ سالگی شدم.هر چند این سالها زیاد مهم نبوده شماره سن با تغییرش چه فایده هایی می تونه برات داشته باشه.به واقع فرقی نمیکنه سی ساله باشم یا چها ساله یا میانه ش برای همین تمایل نداشتم مهدیه برام تولد بگیره که گرفت یا خوشحالم کنه که سعی کردم بشم ولی نشدم.).

 

سرنوشت وبلاگهای کلاسیک ایرانی (۳۹)

وبلاگ: دات

13183422_1730494343859173_600691181_aدر سردر این وبلاگ نوشته شده است: ( ارتباطات جمعی، نظریه‌های ارتباطی، مطالعات رسانی، مطالعات فرهنگی و جامعه اطلاعاتی). وبلاگی که می‌تواند برای دانشجویان رشته ارتباطات مفید باشد. نویسنده وبلاگ، یونس شُکرخواه،  دارای دکترای علوم ارتباطات و عضو هیات علمی دانشگاه تهران –  دانشکده  مطالعات جهان، که تاکنون کتابهای زیادی در حوزه ارتباطات و ترجمه منتشر کرده است.  او در سال ۲۰۰۲ در نخستین پست خود می‌نویسد: ( سعی می‌کنم در این وبلاگ، به ارتباطات از منظر علمی نگاه کنم و اگر دست داد، گاه گداریِ هم چیزهایِ دیگری بنویسم.) و البته وبلاگش همچنان فعال است.

وبلاگ، خطورات سینا هدا و این وبلاگ بسته شده است.

وبلاگ، دختر همسایه این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه فیلتر شده است.

سرنوشت وبلاگهای کلاسیک ایرانی (۳۸)

وبلاگ: خدابیامرز

184962_10150096991498227_5086183_nحسن سالکی نیا، نویسنده وبلاگ خدا بیامرز،  نه تنها یکی از استعدادهای وبلاگستان، بلکه طنز نویس بی‌مانندی بود. حتی نام وبلاگ‌اش،  خواننده را به خنده وامی‌داشت. وقتی وبلاگ او را کشف کردم برایش امیلی فرستادم که من مشتری پرپا قرص وبلاگ‌ات هستم و بعدها با هم دوست شدیم. مرگ او هم یک طنز سیاه بود. او که از بیماری ام اس رنج می‌برد، جانش را در تصادف ماشین از دست داد. متاسفانه بعد از مرگ او کسی وبلاگ‌اش را آپدیت نکرد و چون خودش فوت شد. شاید اگر همت سوسن جعفری، نویسنده وبلاگ مرا آفرید آن که دوستم داشت، نبود الان چیزی از نوشته‌های حسن در دست نداشتیم. کار بی‌نظیر سوسن، درست کردن وبلاگی در بلاگفا، با همان نام خدابیامرز بود که نه همه بلکه بخشی از نوشته‌های او را می‌توان آنجا خواند.  همیشه پست‌هایش را با «سلام علیکم» شروع می‌کرد. پست، « روزی که کیبرد انگشتانم را جوهری خواهد کرد» یکسال قبل از کوچ بی برگشت‌اش منتشر کرده بود. «سلام علیکم، می‌خواهم بدانم چطور می‌شود،  آدم خودش را بخار کند. پرواز کند و برود آن بالا، که بعد بتواند چیزهایی را که دوست دارد ببیند، به جاهایی که دوست دارد سرک بکشد و وقتی که هوا اینطوری که الان هست، سرد شد. باران شود و برف شود و ببارد. چطور می‌تواند  آدم خودش را لوله کند و از سوراخ کلید جایی برود تو؟ یا طوری خودش را تا بزند که توی پاکت نامه جا بشود. بعد روی خودش بنویسد که هزینه‌ی پست قبلا پرداخت شده، طبق قردادی، قردادی که باطل می‌شود. فسخ و منفسخ می‌شود، به هم می‌خورد. کاش اقلا نشانی فرستنده داشت  این آدم، این قدر سرگردان نمی‌ماند. مثل نامه‌هایی که بعد از پنجاه سال بعد از ارسال، یک جایی لا بلای  کاغذهای نمور و بایگانی‌های راکد پیدا می‌شوند، پیدا می‌شد و برمی‌گشت».

حالا حسن، مدتهاست  بخار شده، پرواز کرده آن بالا تا شاید چیزهایی که دوست دارد ببیند و هر جا که دوست دارد سرک بکشد. حالا حسن،  لوله می شود و از سوراخ کلید جایی می‌رود تو تا آدمها را سورپراز کند. حالا حسن، خودش را مثل یک کاغذ نامه تا می‌زدند و می‌رود توی پاکت نامه و بعد روی خودش می‌نویسد که هزینه‌ی پست از قبلا پرداخت شده و قاه قاه به ریش ما بلاگرها می‌خندد. حالا حسن، هر چه دلش می‌خواهد با یک سوت انجام می‌دهد. از شما چه پنهان من که حسودیم شده به این آدم، راستی چقدر حسن خوشبخت است. ایکاش خودش را توی یکی آن پاکت‌های نامه می‌گذاشت و روی آن آدرس من را می‌نوشت.

فیسبوک حسن

181961_10150096209298227_223751_n
مراسم خاکسپاری حسن
303425_3507345638606_1613896809_n
سنگ قبر حسن

سرنوشت وبلاگهای کلاسیک ایرانی (۳۷)

وبلاگ: خانم حنا

dreamsنویسنده وبلاگ، خانم حنا، از سال ۲۰۰۶ می‌نویسد. مطالب وبلاگ بیشتر در مورد زندگی نویسنده در ژاپن است. آخرین پست او در سال ۲۰۱۵ از آن به بعد مطالبی منتشر نکرده است. گاهی او بسیار زیبا و رومانتیک  می‌نویسد. بعنوان نمونه بخشی از نوشته او با عنوان: شما قسمتی از خودتان را در روحم جاگذاشتید و گذشتید را با هم بخوانیم: «  روحم نازک شده بود و شفاف،  عین شیشه. آنقدر که خودم رو درآن طرفش می‌دیدم. دختر دبستانی آن سال‌ها را،  نگین، مریم، بهارک، هنگامه، هدیه، فرناز، شادی ،روناک، سارا، پرستو و همه و همه آنجا بودند، انگار همه یک روح شده بودیم حک شده در خاطرات در و دیوار مدرسه. پسر رو نگاه می‌کردم و دوستانش، که با همان شور و شوقی که ما داشتیم، با همه‌ی انرژی بی‌انتها و خالص کودکانه، مسرور از دنیایی که هنوز غم چندان جایی در آن ندارد سرگرم تماشا بودند و حرف زدن،  روحم راهی زده بود از قلب به پشت پلک‌ها. یک خط مستقیم. بغض سمج  را هی قورت می‌دادم. به یاد می‌آوردم که از آن روزها بیشتر از سی سال گذشته. آنها همه یا رفته‌اند یا آنقدر از من دورند که یادم رفته چطور به هم آن همه نزدیک بودیم. دلم مچاله شد قد یه اشک. آمد تا نوک مژه‌ها…