سرنوشت وبلاگهای کلاسیک ایرانی (۶)

وبلاگ: آب

معمولا من وبلاگ‌هایی که در زمینه مشگی و با فونت خاکستری می‌نویسند نمی‌خوانم و هیچوقت نخوانده‌ام. وبلاگ آب از این دسته است. این نوع وبلاگرها برایشان خواننده اهمیت ندارد و تنها خودشان با قالب وبلاگ بقول معروف حال می‌کنند. نخستین پست‌اش را جمعه، ۱۹ مه، ۲۰۰۲ نوشته و از هودر که همان حسین درخشان است تشکر کرده که توانسته از روی دستورالعمل او وبلاگش را بسازد. اخرین پست‌اش دوشنبه، ۲۱ دسامبر، ۲۰۱۵ است. یک جمله کوتاه با عنوان: آسمون همه جا یک رنگه «یه خری یه موقع یه حرفی زده، یه مشت خر دیگه هم دایم تکرارش می‌کنن.» از آن تاریخ به بعد مطلبی ننوشته است.

وبلاگ: آبچینوس

این وبلاگ بیشتر فوتوبلاگ است. نویسنده وبلاگ رضا گنجی در اولین یاداشت‌اش جمعه، ۲۰ تیر، ۱۳۸۲ در شرح واژه آبچینوس می‌نویسد: «آبچینوس هیچ معنی خاصی ندارد و حاصل یک ترکیب بی‌معنی حروف الفباست. حروف رو کنار هم چیدم … «ای»، «بی»، «سی»، ..وقتی به حرف «دی» رسیدم  متوجه شدم نمی‌شه خواندش، همینجوری «اچ» گذاشتم  بعد هم یه سری حروف دیگه بی دلیل انتخاب کردم، شد «آبچین». خواستم ایمیل براش درست کنم یاهو بهم اجازه نداد و چند تا پیشنهاد جایگزین داد که از بین «آبچین ۲۰۰۰» و چیزای مشابه اون «آبچین»+«یو،اس» ترکیب بهتری بود و اینجوری شد که آبچینوس متولد شد. رضا، برخی از کاریشان را مرتب در وبلاگ به نمایش گذاشته است. آخرین عکسی را که در وبلاگ می‌بینی تاریخ چهارشنبه‌، ۳۱ خرداد، ۱۳۹۱ را دارد و از آن به بعد هیچ رد پایی از او نیست. تعدادی از عکس‌های او را برای تماشا اینجا گذاشتم.

  • رضا گنجی

سرنوشت وبلاگهای کلاسیک ایرانی(۵)

از اینکه این سری نوشته‌هایم مورد استقبال دوستان، خوانندگان و بویژه بلاگرها قرار گرفته‌است، بسیار خوشحالم، امیدوارم عمرم تا شرح آخرین وبلاگ کفاف بدهد.

saberi-zamanehوبلاگ: آونگ خاطره‌های ما

«پس از ۳۵ سال سکوت؛ گفت‌وگو با کیوان خواننده قدیمی» آخرین مطلب مینو صابری نویسنده وبلاگ آونگ خاطره‌های ما است. این مصاحبه با کیوان را پنجشبه ۵ اسفند ۱۳۸۹ منتشر و  از آن زمان تا به امروز ۶ سال می‌گذرد که خودش سکوت کرده است. مینو صابری از همان آغاز نشان داد که هم بسیار هوشمند است و هم با ذوق و هم اهل رفاقت، به همین خاطر در مدت کوتاه یکی از وبلاگهای پر خواننده شد. سپس از همکاران فعال رادیو زمانه شد و مصاحبه‌های جانداری با هنرمندان، بویژه از اهالی موسیقی انجام داد که ماندنی است. البته  نمی‌دانم این همکاری ادامه  با رادیو ادامه دارد یا خیر! باری اکثر مصاحبه‌های او شنیدنی است و نه خواندنی! اگر علاقه‌مند هستید می‌توانید به آرشیو وبلاگ یا رادیو زمانه، سری بزنید.

وبلاگ: آفتاب پرست

این وبلاگ مانند خانه‌ای است که ساکنین آن سالهاست آنجا را ترک گفته‌اند. به همین خاطر و در اثر بارش برف و باران، طی گذشت زمان، سقف آن فرو ریخته و بیشتر به خرابه‌ای می‌ماند تا خانه‌ای که روزی صدای خنده کودکان گوش فلک را کر می‌کرد. نویسنده وبلاگ آفتاب پرست، آزاده رحیمی، در سال ۱۳۸۲ وبلاگش را راه انداخت. در اولین پستش نوشته: «هیچی» و آخرین مطلبش با عنوان «فرط» تاریخ ۱۸|۹\۱۳۹۱ را به پیشانی دارد..

سرنوشت وبلاگهای کلاسیک ایرانی (۴ )

دوستی پرسیده بود که چرا بیشتر مطالب وبلاگها را بررسی نمی‌کنی؟ در پاسخ این دوست فرهیخته باید بگویم که این از توان من خارج است. بررسی محتوای وبلاگهایی که من لیست کرده‌ام و تعدادشان به ۱۷۱ تا می‌رسد  از سال۱۳۸۰ تا به امروز کار یک تیم حداقل ۲۰ نفره است. هدف من از نوشتن سرنوشت وبلاگهای کلاسیک ایرانی، یاد و گذری کوتاه بر سرنوشت این وبلاگ‌هاست و نه نقد و بررسی آنها، امیدوارم این کار را روزی پژوهشگران و دانشجویان رشته‌های  علوم ارتباطات و رسانه انجام دهند

parviz-2وبلاگ: آچار فرانسه

تاسیس این وبلاگ یکشنبه ۲۰ مهرماه۱۳۸۲ است. نویسنده وبلاگ آچار فرانسه پرویز زاهد، در اولین پست خود می‌نویسد: «… بیشتر مطالب من در این روز نوشتارها، تبلیغات خواهد بود با همه دسته بندی‌ها و زیر و بم‌هایش. بنا ندارم علیه یا له کسی (جز خودم!) مطلب بنویسم و دوست دارم موضوعاتی که اینجا عنوان می‌کنم مورد استقبال دوستداران حرفه وسیع تبلیغات قرار گیرد و به صورت بحث چند نفره ادامه داشته باشه…». پرویز تا به امروز  به این نوشته پایند بود و عمل کرده‌است. تقریبا از روز راه‌اندازی وبلاگ تا به امروز ماهانه بطور میانگین بین ۲ تا ۴ مطلب نوشته است. قالب وبلاگش بسیار زیباست که  نشان از سلیقه تبلیعاتی و  همچنین مهارتش در بکار بردن ترفندهای کامپیوتری است. شرح حال نویسنده وبلاگ آچار فرانسه را از خودش در اینجا بخوانید.

وبلاگ: آبی خاکستری سیاه

در نخستین پست‌اش سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۳ با عنوان آعاز می‌نویسد: «سالهاست که وبلاگ می‌خوانم اما هرگز فکر نمی‌کردم خودم هم یک روز وبلاگ‌نویس بشم. علت هم این بود که خیلی دوست نداشتم به قول ما کامپیوتریست ها دات کام باشم.(دات کام به افراد برون‌گرا گفته می‌شه). اما حالا احساس می‌کنم در کنار لحظه‌های عزیزی زندگی می‌کنم که شاید هرگز هرگز دوباره به دست نیایند. فعلا که نمی‌دانم کلا چی می‌خواهم بنویسم…» آخرین پست‌اش در سال ۱۳۹۴ است که یک‌سال با پست قبلی‌اش فاصله دارد. من نویسنده وبلاگ را نمی‌شناسم. نوشته‌هایش نه کاری‌کالماتور است و نه هاکو! چیزی شبیه جمله ناقص در مجموع روحیه رمانتیکی دارد.

سرنوشت وبلاگ‌های کلاسیک ایرانی (۳)

در آغاز نوشته بودم که یکی از دلایل عمده سکوت و کسادی  وبلاگ‌های کلاسیک ایرانی را باید در سرکوب جنبش سبز جستجو کرد. البته شاید علت‌های دیگری بود و یا هست، که من از آن بی‌خبرم. این را از آن جهت گفتم که برخی از دوستان موافق نظر من نیست‌اند. اگر چه همین دوستان علت سکوت و بستن وبلاگها را توضیح نمی‌دهند. تنها دلیلی که اینجا و آنجا خوانده‌ام مقصر اصلی شبکه‌های اجتماعی و بویژه فیسبوک می‌دانند انگار بلاگرها قبل از جنبش سبز در فیسبوک حضور نداشتند. راستش ادعایی ندارم که حق با من است، هدف از نوشتن سرگذشت وبلاگهای کلاسیک ایرانی نخست برمی‌گردد به علاقه‌ام به وبلاگ و وبلاگ‌ها و دوم توعی گزارش است به بلاگستان اگر قبول افتد.

13599770_10154530401135934_7052193784088396584_nوبلاگ: آزا‌د‌نویس

وبلاگ همچنان باز است. آخرین پست وبلاگ ۲۴ آپریل۲۰۱۶ با عنوان «ٰمادر اتمی، از ماوراء‌الظبیعه به آخرالزمان» است که با پست قبلی آن حدود ۳ سال فاصله دارد یعنی ۱۵ اکتبر ۲۰۱۳ که در این سال تنها ۹ مطلب نوشته و جالب ‌آنکه پست‌های او در سالهای ۲۰۰۹، ۲۰۰۸، ۲۰۰۷ و ۲۰۰۶ ترتیب ۲۸۶، ۲۷۲، ۳۱۸ و ۴۲۶ پست بوده است که بطور میانگین  روزی ۱،۱۸ مطلب می‌نوشته است. همایون خیری،  مقیم استرالیا، نویسنده وبلاگ آزادنویس، از خودش و زندگی‌اش در استرالیا، محیط زیست، سینما، نقدفیلم، مسائل اجتماعی، عکس و عکسی، سیاست و خلاصه مثل نام وبلاگش واقعا آزاد نویس است. وبلاگش را در سال ۲۰۰۳ راه انداخت. گاهی برخی از نوشته‌هایش به داستان کوتاه می‌ماند. مطالب  زیادی در مورد محیط زیست دارد.  اما نگرانی و دغدغه اصلی او آلودگی هوا و محیط زیست ایران است. و امیدوارم در این سال بیشتر بنویسد. در خاتمه این پست کوتاه  او را که ۱۳ سال پیش نوشته است با هم می‌خوانیم.

اندک اندک از وبلاگ آزاد‌نویس

می‌تونید موافق نباشید ولی من فکر میکنم روزی که بلاخره مشکلات سیاسی ایران به نفع هر فرقه و گروهی حل بشه تازه اون مشکلاتی که دیده نمیشدن یواش یواش به چشم میان. مثلا” باید هر چه خونه و خیابون ساخته شده همه رو از نو ساخت، چون هر چه ساخته شده باسمه‌ای بوده. فاتحه طبیعت هم که خونده شده و احتمالا” باید گنجشک هم وارد کنیم. حالا طبیعت پیشکش، با این فرهنگ اجتماعی درهم ریختمون چه کنیم؟ چطور میشه وظیفه شناسی رو ترویج کرد در حالی که همین الان هم خودمون از شنیدنش خنده مون میگیره. من معمولا” یک راننده‌ای رو توی خط ونک می‌دیدم که برای جریمه نشدن بخاطر کمربند ایمنی یک چیزی از همون کمربند درست کرده بود که کجکی مثل حمایل می‌انداختش دور گردن وشکمش. به هیچ جایی هم وصل نبود. از ماشین که پیاده می‌شد کمربندش هم به گردنش آویزون بود. این تازه خنده دارش بود گریه آوراش بیشترن. من روزی نیست که توی استرالیا از خودم نپرسم آخه ما چی از اینا کمتر داریم و هر بار می‌بینم کم که نداریم زیادی هم داریم. باور کنید دارم به این نتیجه می‌رسم که ما از زیاد داشتننه که گرفتاری داریم. یک روزنامه نگار استرالیایی به من می‌گفت احتمالا” توی خونه‌ی هر ایرانی رو که یک متر گود کنن به نفت می‌رسن، بهش گفتم همینه که بدبختمون کرده.

 

 

 

 

 

سرنوشت وبلاگهای کلاسیک ایرانی(۲)

در پست قبلی نوشتم که هدفم پیگیری وبلاگهایی است که سالها پیش آنها را در مطلبی با عنوان وبلاگهای کلاسیک ایرانی به ترتیب الفبا فهرست کرده بودم. همانجا هم توضیح دادم که این لیست کامل نیست و تدریجا به اضافه خواهد‌شد. از بلاگرهایی که فکر می کردند باید در این لیست باشند تقاضا کرده بودم که لینک وبلاگشان را برایم بفرستند. این توضیحات اضافه را برای آندسته از خوانندگانی می دهم که از دوسیه وبلاگهای کلاسیک ایرانی بی‌خبرند.

bahman profile
نویسنده آق بهمن

وبلاگ: آق بهمن

این وبلاگ هم که زمانی بسیار فعال بود به سرنوشت وبلاگ آشپزباشی دچار شده است و فقط یک صفحه سفید است که در آن نوشته شده: « متاسفانه آدرس وبلاگ آق بهمن پاک شده و برای وبلاگ‌های جدید قابل استفاده نیست». نویسنده آق بهمن، بهمن دارالشفایی ژرنالیست، مترجم و مستند ساز است و از بلاگرهای قدیمی و مطرح بود. وبلاگش را در سال ۱۳۸۱ راه انداخت. مطالب متنوعی می‌نوشت و از نثر و شیوه نوشتارش خیلی زود می‌شد حدس زد که او روزنامه‌نگار است. در سال ۱۳۸۸ در انتقال اخبار و رویداد‌های ایران فعال بود و وبلاگش خوانندگان بسیاری داشت. در ایران با روزنامه همشهری، شرق و اعتماد ملی همکاری می‌کرد. متاسفانه در سال ۱۹۸۴ در خانه‌اش بازداشت و خوشبختانه در  اسفند ۱۹۸۴ آزاد  شد. جای او همچنان در وبلاگستان خالی است.

 

 

سرنوشت وبلاگهای کلاسیک ایرانی(۱)

چند سال پیش بازار وبلاگهای کلاسیک ایرانی بسیار گرم بود. آن سالها من مطالبی در مورد وبلاگها با عنوان «وبلاگهای کلاسیک ایرانی» در ۱۴ مارس ۲۰۰۹ نوشتم و لیستی از وبلاگهای مطرح و با سابقه را به ترتیب حروف الفبا تهیه کردم. البته همان وقت توضیح دادم که این لیست کامل نیست و تدریجا به آن اضافه خواهد شد و از بلاگرهایی که فکر می‌کردند باید جزو این لیست باشند خواستم لینک وبلاگشان را برایم بفرستند. باری مدتی گذشت و به یکبار آن بازار گرم رو  سردی گرایید. خیلی از وبلاگها از جهان نت برای همیشه گم و گور شدن و عده‌ای کرکره وبلاگشان را پایین کشیدند و شماری اگر چه هستند ولی  تاریخ آخرین پست‌شان به چند سال پیش برمی‌گرد. با اینحال تعداد اندکی از آن لیست همچنان گاه گاهی می‌نویسند. برخی کسادی بازار وبلاگ را به گردن شبکه‌های اجتمایی می‌اندازد. اگرچه خیلی از بلاگرها در فیسبوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی حضور دارد اما این دلیل چندان کافی و درستی نیست. به باور من همه چیز با جنبش سبز شروع شد. در آن روزها وبلاگ‌ها پر مطالب بقول معروف سبز بودند. روزی نبود که بلاگرها تحلیل سیاسی نکند، آنها اخبار جنبش سبز را پوشش می‌دادند، از مردم در کشورهای مختلف می‌خواستند در حمایت از سبزها به خیابان بیایند و خلاصه وبلاگ‌ها خواب نداشتند.

سرکوب خشن و وحشیانه  جنبش سبز به فرمان علی خامنه‌ای و رییس جمهور احمدی‌نژاد با رمز «فتنه»، همه مردم و ازجمله بلاگرها را شوکه کرد. با اینحال آنها مدت کوتاهی  به نوشتن مطالب اعتراضی ادامه دادند و بعد کم کم سکوت بر وبلاگستان حاکم شد. مامورین سرکوب حکومت اسلامی، علاوه بر قتل رساندن و دستگیری معترضین در داخل ایران، بلاگرها و در مواردی خانواده آنها در ایران را تهدید به مجازات کردند. بقول خودشان ۳۰ هزار بلاگر بسیجی را برای شناسایی و چک نوشته‌های وبلاگها  آماده جهاد اینترنتی کردند. این دلیل اصلی سکوت و بستن وبلاگ بود و نه شبکه‌های اجتماعی! در چنین زمانه‌ای برآن شدم که سرنوشت وبلاگهایی که در لیست «وبلاگهای کلاسیک ایرانی» جمع‌آوری کرده‌ بودم پی‌گیری کنم و به وبلاگستان گزارش دهم. بدیهی است که به اساسی لیست الفبا از حرف «آ» شروع می‌کنم.

13735457_10154362512199553_1688031866_n.jpg1وبلاگ: آشپزباشی

وقتی روی وبلاگ آشپزباشی کلیک می‌کنی صفحه‌ای باز می‌شود با عنوان «این وبلاگ فقط برای خوانندگان دعوت شده باز است» یعنی کشک! و بعد می‌خوانی «به نظر نمی‌رسد از شما برای خواندن این وبلاگ دعوت شده باشد. اگر فکر می‌کنید اشتباهی رخ داده است، می‌توانید با نویسنده وبلاگ تماس گرفته و یک دعوت‌نامه درخواست کنید.» آری همین دو جمله را می‌بینی از وبلاگی که زمانی محبوب‌ترین بود. نویسنده آن با آنکه با نام مستعار می‌نوشت برای ما چهره‌ای آشنا بود با نثری زیبا، پخته و طنزی ملوس! من مشتری دایمی این وبلاگ بودم و هیچ نوشته‌ای را از دست نمی‌دادم. او که در فرانسه زندگی می‌کند با چنین نثری از زندگی در فرانسه حرف می‌زد و گاهی سیاست‌های این کشور را بخوبی تحلیل می‌کرد. از مسائل ایران هم غافل نبود. اگر حواننده دایمی وبلاگش بودی خیلی زود متوجه می‌شدی که نویسنده به آشپزی و تولید شیرینی و کیک علاقه‌مند است. بی‌دلیلی نیست که نام وبلاگش را آشپزباشی گذاشته است.  گاهی هم عکس‌هایی از این هنرنمایی‌ها را به اشتراک می‌گذاشت و باعث ترشح بزاق شما می‌شد. مدتی مسئول صفحه فرانسه مرحوم بلاگ نیوز بود و با چه وسواسی این صفحه را اداره می‌کرد. خیلی علاقه داشتم با او مصاحبه کنم که نشد. در پایان باید بگویم بلاگستان یکی از بهترین و خواننده‌ترین وبلاگ‌هایش را از دست داد. امیدوارم روز و دوباره شاید بالارفتن کرکره وبلاگ آشپزباشی باشیم.

منتظر نظر و پشنهادهای شما هستم.